آنچه دولت آمریکا در پی آن است، ظاهرا توقف کامل پروژه هستهای رژیم، توقف تولید موشکهای استراتژیک و پایان دادن به حمایت ازگروههای نیابتی خود در منطقه است. آیا حکومت اسلامی میتواند این خواسته ها را بپذیرد و یا پای درگیری نظامی با آمریکا خواهد رفت؟
سرسخن
حمله نظامی آمریکا، از آرزو تا واقعیت!
دونالد ترامپ در آخرین گفتگو با خبرنگاران گفته است که «ما در حال حاضر کشتیهای بسیار بزرگ و بسیار قدرتمندی داریم که به سمت ایران در حرکت هستند و اگر مجبور به استفاده از آنها نباشیم، عالی میشود.» پیش از این نیز چندین بار تهدید به حمله نظامی به ایران کرده است و گاهی هم تاکید کرده که بیشتر ترجیح میدهد که حکومت ایران شروط آمریکا را بپذیرد.
آنچه دولت آمریکا در پی آن است، ظاهرا توقف کامل پروژه هستهای رژیم، توقف تولید موشکهای استراتژیک و پایان دادن به حمایت ازگروههای نیابتی خود در منطقه است. آیا حکومت اسلامی میتواند این خواسته ها را بپذیرد و یا پای درگیری نظامی با آمریکا خواهد رفت؟
این جنگ؛ اگر دربگیرد چگونه نبردی خواهد بود؟ آیا همچون جنگی که «بوش» پدر و پسر بر علیه عراق و «صدام حسین» به راه انداختند، پیاده کردن دهها هزار نیروی زمینی در منطقه، تسخیر بغداد و فراری دادن صدام و یا هم چون جنگ «دوازده روزه»، نابودی سیستم پدافند هوائی، کنترل کامل آسمان ایران و بمباران نقاط استراتژیک، نظامی و اقتصادی، کدام یک؟
به نظر میرسد، باتوجه به آرایش نیروی نظامی آمریکا، تقریبا چیزی شبیه جنگ دوازده روزه، کنترل کامل آسمان ایران و بمباران مراکز حیاتی رژیم و احتمالا کشتن برخی از سران حکومتی، خواهد بود. اما این انتظار که در اثر حملات هوائی، حکومت حتما یا الزاما سرنگون شود، توهمی بیش نیست. برای سرنگونی حکومت و جایگزین کردن آن با حکومتی دست نشانده، همچون عراق یا افغانستان، آمریکا ناگزیر است که نیروی زمینی پیاده کند و در نتیجه وارد یک جنگ «تمام عیار» شود.
آمریکا به هیچوجه نیروی زمینی در ایران پیاده نخواهد کرد. چرا که اولا نیاز به موافقت کنگره آمریکا دارد، که فعلا اکثریت نمایندگان آن با آغاز یک جنگ دیگر توسط آمریکا مخالفند و دوم این که افکار عمومی آمریکا نیز موافق این کار نیست. هزینه های انسانی و مالی چنین کاری سنگین است و ضمن آن که آغاز یک جنگ تمام عیار شاید ساده باشد ولی گسترش آن در منطقه و بالارفتن قیمت نفت، و بحرانی که در این منطقه حساس ایجاد خواهد کرد، قابل کنترل نخواهد بود. یکی از دلایل تردید هیات حاکمه آمریکا در مورد حمله نظامی، می تواند همین مسئله وابهام سرنگونی و پس از آن باشد.
اعزام نیروی نظامی و ناو هواپیمابر «آبراهام لینکلن» و چند ناوشکن، بیش از آن که برای آغاز جنگ باشد، برای فشار آوردن به ایران است. نگهداشتن شمشیر داموکلس بر بالای سر حکومت اسلامی که «یا شروط مرا میپذیری، یا حمله میکنم». از سوی دیگر پذیرش شروط آمریکا برای خامنهای و حکومت بسیار دشوار و تقریبا معادل پایان اقتدارشان در داخل و در منطقه خواهد بود. عملا اعترافی است به شکست تمام عیار پس از چهل و هفت سال رجزخوانی و هزینهای میلیاردی. مشکل در اینجا است که اکنون نه فقط با اسرائیل، که با خود آمریکا طرف هستند، آن هم آمریکای ترامپ که هیچ توجهی به حقوق و قوانین بینالمللی ندارد.
رژیم هم فعلا، در حرف کوتاه نمیآید و خالی بندی و رجزخوانیها دامه دارد. سرتیپ مجید موسوی، فرمانده نیروی هوافضای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی هشدار داده است که «ترامپ زیاد حرف میزند، اما باید مطمئن باشد که پاسخ را در میدان نبرد دریافت خواهد کرد.» وی روز ۲۴ ژانویه گفت که «ایران در اوج آمادگی دفاعی قرار دارد و آماده مقابله با هرگونه تجاوز است.»
برکنار از این رجزخوانیها، خود آنها خوب میدانند، که توان مقابله با آمریکا را ندارند. اکنون پرسش اصلی این است، چه خواهند کرد؟ پذیرش شروط آمریکا، یعنی حفظ حکومت اسلامی ولی بدون «یال و کوپال» و یا بقول خودشان «مقابله» که چیزی در حد « خودکشی آبرومندانه» خواهد بود.
در هر دو حالت این مردم ایران هستند، که هزینههای این وضعیت بحرانی را خواهند پرداخت. یا همچنان زیر سلطه این حکومت مستبد جنایتکار بمانند و یا کشته شدن انسانهای بیگناه زیر بمبهای آمریکائی را تحمل کنند و هزینه نابودی زیرساختهای اقتصادی را بپردازند. مسئله مهمتر آن است که آمریکا در پی استقرار دمکراسی در ایران نیست و صرفا بدنبال حفظ منافع خود در منطقه است.
مردم اما پس از 47 سال حکومت اسلامی، و بویژه پس از این کشتار وحشیانه، چنان در تنگنا قرار گرفتهاند که بخشا هیچ مخالفتی با حمله آمریکا به ایران ندارند، به این امید که در اثر این حمله، حکومت سقوط کند. واقعیت حمله نظامی آمریکا به ایران، اما فرای تصور و آرزوی مردم، سرنوشت دیگری رقم خواهد زد و آنی نخواهد بود که مردم انتظار دارند. از لوله تفنگ سرباز آمریکائی دمکراسی شلیک نمیشود. این واقعیت که امروزه بخشی از مردم ایران، از سر استیصال، به حمله نظامی آمریکا دلخوش کرده اند، نباید چشمانمان را بر تجربه بیش از یک صد سال حملات نظامی آمریکا به کشورهای مختلف به نام آزادی و دمکراسی فروبندد. کافی است به همین کشورهای پیرامونی ایران، افعانستان، عراق و یا لیبی نگاه کنیم و نتیجه دمکراسی وارداتی سرباز آمریکائی را ببینیم.
از اقدامات سیاسی، تلاشهائی که از سوی کشورهای همسایه برای جلوگیری جنگ صورت میگیرد، اعزام ناو هواپیمابر و نه اعزام نیروی زمینی به پایگاههای آمریکا در نزدیکی خاک ایران و تلاشهای دیپلماتیک مجامع بینالمللی، همه حاکی از این است که هیچکس و منجمله ایران و آمریکا در پی یک جنگ تمام عیار نیستند. آنچه محتمل خواهد بود، در صورتی که در فاز اول حکومت ایران شروط آمریکا را نپذیرد، درگیری نظامی محدودی رخ خواهد داد، حملات هوایی یا موشکی محدود به اهداف مشخص (پایگاهها، زیرساختهای نظامی، یا مراکز خاص)، تلاش آمریکا برای جلوگیری از گسترش جنگ و پاسخ ایران، که معمولاً نامتقارن و حساب شده خواهد بود (نه جنگ تمام عیار). و دنباله آن مهار سریع اوضاع از سوی طرفین.
حکومت الزاما سقوط نخواهد کرد، اما چگونه و تا چه حدی شروط آمریکا را بپذیرد، بستگی به شرائط داخلی، منطقهای و میزان نرمش آمریکا دارد.
اما باید تاکید کرد که یک پارامتر مهم در شرائط حاضر و در وضعیتی که بحران سیاسی در نتیجه حمله نظامی آمریکا، ولو محدود، میتواند نقش بازی کرده و معادلات را بر هم زند، نقش نیروهای نظامی-امنیتی است. اکنون چنین به نظر میرسد که نیروهای نظامی-امنیتی به خامنهای و حکومت اسلامی وفادارند و از آن حمایت میکنند. اما در صورت حاد شدن بحران سیاسی ناشی از حمله آمریکا، بحران اقتصادی ناشی از سقوط کامل «ریال» و یا انفجار اجتماعی، شکاف در نیروهای امنیتی (مثلاً فرماندهان یا یگانهای کلیدی) میتواند مسیر را به سمت بحران سیاسی حاد یا تغییر ساختاری ببرد.
مشکل اصلی هر تغییر و تحول در ایران فقدان یک آلترناتیو دمکراتیک، تضمین کننده استقرار آزادی و دمکراسی در پس جمهوری اسلامی، میباشد. برای خروج از وضعیت کنونی، تغییر توازن قوا به صورت قطعی و به نفع مردم ضرورت کامل دارد. بدین منظور خیزش انقلابی در تداوم و توسعه خود باید بتواند بیشترین نیروهای خود را به میدان آورده و استراتژی و تاکتیکهای خود را در این راستا تنظیم نماید. این نقشه راه دربرگیرنده سازمانیابی هر چه بیشتر مبارزات مردم از طریق ایجاد و تقویت تشکلهای مدنی، صنفی و اجتماعی و یافتن شیوههای موثر سازمانگری و هماهنگی در سطوح مختلف است. در کنار آن گسترش و همپیوندی بین جنبشهای اجتماعی موجود ( کارگری، ملیتها، زنان، دانشجویی، فرهنگیان، بازنشستگان، دادخواهی و …) وظیفه عاجل فعالین جنبشهای اجتماعی است.
در نهایت شکلگیری یک ائتلاف وسیع از نیروهای جمهوری خواه دمکرات و ترقی خواه که برای آزادی، جدائی دین و دولت، رفع تبعیض و ستم، تامین عدالت اجتماعی، استقرار دموکراسی، حفظ استقلال و صلح و همزیستی و استقرار یک نظام جمهوری دموکراتیک و لائیک مبتنی بر اراده مردم، به جای جمهوری اسلامی، تلاش و پیکار میکنند، برای فراروئیدن به آلترناتیوی که مورد اعتماد مردم باشد، لازم و ضروری است.