ديدگاه
در ژانویه، صداهایی خواهان بازگشت رضا پهلوی، پسر آخرین شاه، بودند. چنین اتفاقی احتمالاً تنها پس از یک مداخله نظامی ممکن است. بنابراین ممکن است برخی ایرانیان امیدوار باشند حملهای خارجی رخ دهد. اما اگر چنین عملیات نظامی طولانی شود و به زیرساختها، تأسيسات نفتی و اقتصاد آسیب بزند، احتمالاً واکنشی ملیگرایانه شکل خواهد گرفت؛ همانگونه که در ژوئن ٢٠٢٥ رخ داد
گفتگوی روزنامه لوموند (چاپ پاريس-فرانسه) با «راس هریسون»
ایران: زدن سر مار، برای سقوط رژیم کافی نیست!
گفتگوی روزنامه لوموند،٢٢ فوریه، با «راس هریسون»، پژوهشگر موسسه خاورمیانه (Middle East Institute) و نویسنده کتاب «رمزگشایی سیاست خارجی ایران» (انتشارات I.B. Tauris / ٢٠٢٥)
پرسش: دور دوم گفتوگوها در ١٣ فوریه در ژنو میان ایرانیان و آمریکاییها به پایان رسید. به گفته مذاکرهکنندگان، پیشرفتهایی حاصل شده است. اما یک نیروی نظامی مهم ـ به تعبیر دونالد ترامپ ـ در نزدیکی ایران مستقر شده و آماده حمله است. آیا این مذاکرات از سوی آمریکا و ایران جدی گرفته میشود؟
پاسخ: واژه «مذاکرات» چندان مناسب نیست. بیشتر به یک اولتیماتوم شباهت دارد که ایرانیان احتمالاً آن را دام آمریکا تلقی میکنند. مقامات ایرانی از «جنگ دوازده روزه» درس گرفتهاند. حملات در حالی آغاز شد که مذاکرات همچنان ادامه داشت. (در ژوئن ٢٠٢٥، زمانی که اسرائیل با حمایت آمریکا تأسيسات هستهای و نظامی ایران را هدف قرار داد.)
ایرانیان دیگر به آمریکا اعتماد ندارند و احتمالاً معتقدند آمریکاییها نیز این گفتوگوها را جدی نمیگیرند : در سوی مقابل آنها «استیو ویتکاف»، دوست رئیسجمهور و سرمایهدار حوزه املاک، و «جرد کوشنر» حضور دارند، که حتی مقام رسمی دولتی هم نیست؛ این یعنی در اتاق مذاکره تخصص چندانی درباره ایران یا موضوع هستهای وجود ندارد. افزون بر این، بسیار بعید است که ایرانیان کاملاً از برنامه هستهای خود ـ که برایشان خط قرمز است ـ دست بکشند، به ویژه اگر تصور کنند هدف واقعی تغییر رژیم است.
پرسش: از سخنان شما چنین برمیآید که عملیات نظامی آمریکا علیه ایران اجتنابناپذیر است…
پاسخ: وقتی آمریکا ناو هواپیمابر USS را اعزام کرد، میشد آن را پیامی از قاطعیت و نمایش قدرت برای ایران دانست. اما با استقرار ناو دوم، USS معادله تغییر کرد. اینها تجهیزات نظامی عظیمی هستند و چنین زرادخانهای بدون قصد استفاده مستقر نمیشود.
پرسش: هدف این عملیات چه میتواند باشد؟
پاسخ: دونالد ترامپ هیچ توجیه عمومی ارائه نکرده است. اما بعید است هدف صرفاً برنامه هستهای ایران باشد که پیشتر در «جنگ دوازده روزه» تضعیف شده است. همچنین تصور این که حملات بیشتر بتواند توان موشکی بالیستیکی ایران ـ که در سراسر کشور پراکنده است ـ را از بین ببرد، غیرواقعی است. بنابراین میتوان فرض کرد محاسبه ترامپ این است که حملات مستمر در طول زمان ممکن است به نوعی فروپاشی درونی رژیم منجر شود.
پرسش: در دیدارهای شما با مقامات سیاسی ایرانی در سپتامبر ٢٠٢٥، در حاشیه مجمع عمومی سازمان ملل در نیویورک، آیا نشانههایی از شکاف درون رژیم مشاهده کردید؟
پاسخ: ما نشانههای احتمالی اختلاف در درون سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را زیر نظر داریم و اختلافنظرهایی دیده میشود، اما تاکنون مدرک روشنی از اختلاف وجود ندارد. پس از یک حمله نظامی چنین چیزی ممکن است رخ دهد، اما در جنگ ژوئن ٢٠٢٥ چنین نشد. رژیم به سرعت تجدید سازمان کرد و صفوف برای حفاظت از نظام سیاسی فشردهتر شد. هیچ نشانهای وجود ندارد که مقامات عالیرتبه در حال حاضر با آمریکا تبانی کنند؛ بنابراین سناریوی اختلاف داخلی، مانند آنچه در ژانویه در ونزوئلا رخ داد، بعید به نظر میرسد. چنین سناریویی نیازمند هماهنگی بسیار پیچیدهای است که در دولت کنونی آمریکا مشاهده نمیشود.
پرسش: آیا برخی جناحها در داخل رژیم ایران خواهان درگیری با آمریکا هستند؟
پاسخ: عناصر تندروتر در سپاه ممکن است معتقد باشند ایران باید با نشان دادن قدرت نظامی، توان بازدارندگی خود را که در «جنگ دوازده روزه» تضعیف شده، بازسازی کند. اما جنگی تمام عیار به نظر نمیرسد به سود آنها باشد.
پرسش: آیا ایرانیان همچنان از رژیم حمایت میکنند؟
پاسخ: در ژانویه، صداهایی خواهان بازگشت رضا پهلوی، پسر آخرین شاه، بودند. چنین اتفاقی احتمالاً تنها پس از یک مداخله نظامی ممکن است. بنابراین ممکن است برخی ایرانیان امیدوار باشند حملهای خارجی رخ دهد. اما اگر چنین عملیات نظامی طولانی شود و به زیرساختها، تأسيسات نفتی و اقتصاد آسیب بزند، احتمالاً واکنشی ملیگرایانه شکل خواهد گرفت؛ همانگونه که در ژوئن ٢٠٢٥ رخ داد : مردم تمایل پیدا میکنند حول محور ملت متحد شوند، حتی اگر رژیم را نپذیرند. نمونههای تاریخی وجود دارد: در سال ١٩٨٢، بسیاری از لبنانیها مداخله اسرائیل علیه سازمان آزادیبخش فلسطین را با گُل استقبال کردند، اما مقاومت به سرعت شکل گرفت و به قدرتگیری حزبالله انجامید.
پرسش: با توجه به این که به نظر شما مداخلهای برقآسا مانند ونزوئلا واقعبینانه نیست، آیا باید منتظر جنگی طولانی شبیه حمله ٢٠٠٣ به عراق با حمایت اسرائیل بود؟
پاسخ: ایران با عراق سال ٢٠٠٣ بسیار متفاوت است. نظام سیاسی ایران برای تابآوری طراحی شده و بر لایههای متعدد بوروکراسی، نهادها و دستگاههای درهم تنیده دولتی استوار است. هنگامی که آمریکا در عراق با سرنگونی «صدام حسین» رأس قدرت را قطع کرد، نظام به سرعت فروپاشید، زیرا همه چیز به یک فرد وابسته بود. در نظام ایران، حتی اگر رهبر عالی مقام مرکزی باشد، «قطع کردن سر مار» ممکن است رژیم را تضعیف کند، اما برای سقوط آن کافی نخواهد بود.
پرسش: آیا کشورهای خلیج فارس در پی جلوگیری از این حملات آمریکا هستند؟
پاسخ: کشورهای خلیج فارس سابقهای طولانی از رقابت و تنش با ایران دارند، اما خواهان جنگی که آنها را درگیر کند و پروژههای تحول اقتصادیشان را مختل سازد، نیستند. آنها وضعیت موجود ناقص را به یک گسست بیثباتکننده ترجیح میدهند. تواناییشان برای جلوگیری از حمله به میزان نفوذشان بر دونالد ترامپ بستگی دارد. در یک دولت سنتی آمریکا، دولتهای خارجی از کانالهای متعددی بهره میبرند: وزیر خارجه، وزیر دفاع، دستگاههای اطلاعاتی و کنگره. اما در دوران ترامپ، این مسیرها دور زده میشود و نفوذ در حلقهای محدود نزدیک به رئیسجمهور متمرکز است. در همین حال، اسرائیل که ظاهراً تمایل بیشتری به حمایت از حمله دارد، صدایی با نفوذ در اختیار دارد؛ چرا که نخستوزیر این کشور، «بنیامین نتانیاهو»، اخیراً به واشنگتن سفر کرده است. ترامپ به شنیدن آخرین استدلال مشهور است و همین امر نوعی بازی ظریف رفت و برگشت میان اسرائیل و کشورهای خلیج فارس ایجاد میکند.
ترجمه آزاد