یکی از برجستهترین این چهرهها، گرجی بیانی، معلم آزادیخواه و روشنگر کردستان بود؛ انسانی که به جای اسلحه، با قلم و تختهسیاه به مبارزه با جهل و تبعیض برخاسته بود. او همراه با بسیاری دیگر، از جمله برادران ناهید، احسن و شهریار اهل سنندج، بدون محاکمهی عادلانه به جوخهی اعدام سپرده شد. این جنایات در حافظهی جمعی کردها بهعنوان نماد بیرحمی حکومت و خیانت به آرمانهای آزادی باقی مانده است.
علی آشوری
یادنامهای برای جانباختگان کردستان (بیست و هشتم مرداد پنجاه و هشت)
از فتوای سرکوب تا امید همبستگی
تاریخ معاصر ایران سرشار از لحظاتی است که اتحاد و همبستگی میان ملل، اقوام و مذاهب، نویدبخش آیندهای دموکراتیک و آزاد بود.
یکی از این لحظات، روزهای پرشور پس از انقلاب ۱۳۵۷ بود؛ زمانی که در شهرهای کردستان و فراتر از آن، نطفهی نوعی همزیستی و مشارکت جمعی بسته شد. شوراها و انجمنهای مردمی در سنندج، مهاباد، کرماشاه و پاوه شکل گرفتند و شعار آزادی و عدالت به زبانهای گوناگون طنینانداز شد. اما این امید بهسرعت با فرمان و فتوای خمینی در ۲۸ مرداد ۱۳۵۸ سرکوب شد. فتوایی که عملاً کردستان را به میدان جنگ داخلی و محاکمات صحرایی بدل کرد و مسیر تازهای از خشونت حکومتی را در ایران گشود.
در همان روزها، صحنههایی در حافظهی تاریخی مردم ماندگار شد : اعدامهای دستهجمعی در سنندج، کرماشان و پاوه، عکسهای هولناکی که بدنهای زخمی را کنار دیوار نشان میداد، و چهرههایی که تنها جرمشان خواست آزادی و حقوق برابر بود. یکی از برجستهترین این چهرهها، گرجی بیانی، معلم آزادیخواه و روشنگر کردستان بود؛ انسانی که به جای اسلحه، با قلم و تختهسیاه به مبارزه با جهل و تبعیض برخاسته بود. او همراه با بسیاری دیگر، از جمله برادران ناهید، احسن و شهریار اهل سنندج، بدون محاکمهی عادلانه به جوخهی اعدام سپرده شد. این جنایات در حافظهی جمعی کردها بهعنوان نماد بیرحمی حکومت و خیانت به آرمانهای آزادی باقی مانده است.
دادگاههای نمایشی و سریع صادق خلخالی ، که بیهیچ معیار حقوقی برگزار میشدند ،نه تنها صدای مقاومت کردها را خاموش نکرد، بلکه چهرهی عریان قدرت را آشکار ساخت : قدرتی که در برابر «دیگری» ملی و فرهنگی تاب نمیآورد و به جای گفتوگو، ماشین کشتار را به حرکت درآورد.

آنچه در کردستان رخ داد، تنها سرکوب یک منطقه نبود، بلکه آزمایشگاه خشونت حکومتی علیه تمام ملل و اقوام ایران بود. سرنوشتی که بعدها اقلیتهای دیگر و حتی مخالفان مرکز نیز بهگونهای دیگر تجربه کردند.
با این همه، تاریخ فقط تاریخ زخم نیست؛ تاریخ مقاومت و باززایی نیز هست. از دل همین رنجها، جنبشهایی شکل گرفتند که خواست آزادی را به سطحی ملی و فراگیر رساندند. آخرین نمونهی درخشان آن، جنبش ژینا بود؛ جنبشی که پس از قتل ژینا (مهسا) امینی برخاست و مرزهای قومی و جنسیتی را درنوردید.
ژینا، دختری کرد از سقز، بدل به نماد جهانی مبارزه با سرکوب شد و فریاد «زن، زندگی، آزادی» از کوهستانهای کردستان تا خیابانهای تهران و جهان طنین افکند. جنبشی که در آن، کرد و بلوچ، ترک و فارس، زن و مرد، مسلمان و بهایی، در کنار هم ایستادند و بار دیگر امکان همبستگی مدنی را به نمایش گذاشتند.

یاد جانباختگان کردستان – از گرجی بیانی و برادران ناهید وبهمن عزتی و خواهران مبارز کعبی گرفته تا هزاران نامِ بینشان تنها ادای احترام به گذشته نیست، بلکه تذکری برای اکنون است : اگر همبستگی شکسته شود، ماشین سرکوب باز هم تکرار خواهد شد؛ و اگر همبستگی ساخته شود، امکان زندگی آزاد و برابر از نو زاده خواهد شد.
امروز، در سالگرد آن اعدامها، ما بار دیگر بر این امید پافشاری میکنیم که مبارزهی مردم ایران علیه رژیم فعلی، بر بستر فهمی مدنی و گسترده از حقوق، فرهنگ و هویت، و در پرتو همبستگی مشترک استوار بر فهم تفاوت ها (در همه ی عرصه ها) ادامه -یابد؛ همانگونه که جنبش ژینا نشان داد، این همبستگی نه یک آرزو، بلکه امکانی زنده است.