يادداشت
به همین دلیل، ژینا دیگر فقط نام یک فرد نیست :نشانهی «رخداد»ی است که در دل تاریکی زمانه، درخشش امکانی تازه را ممکن ساخت.
علی آشوری – سندیاگو
«امر شگفتانگیز و اعجابآور باید از دل امکان مناسبات روزمره برخیزد.» اریک رومر
این سخن، اشارهای است به راز رخدادهایی که تاریخ را دگرگون میکنند:
آنجا که از دل عادت و تکرار بیپایان روزانه، چیزی برمیخیزد که دیگر به چنان نظم عادی و بازتولیدشوندهی زندگی بازنمیگردد.
ماجرای ژینا امینی نمونهی روشن چنین لحظهای است. دختری جوان از کردستان، برای کاری عادی و روزمره به تهران میآید، اما همان امر روزانه ناگهان به واقعهای خونین بدل میشود؛ واقعهای که صرفاً حول مرگ یک فرد نبود ، برآمدن جنبشی بود: جنبش ژن ژیان ئازادی «زن، زندگی، آزادی». این جنبش از دل یک لحظهی روزمره سر برآورد، اما همان را به سطح «رخداد» ارتقا داد؛ رخدادی که دیگر نمیتوانست در زبان و منطق عادی قدرت جذب شود. از این منظر، میتوان با آلن بدیو سخن گفت که رخداد همواره چیزی است که در چارچوب نظم نمادین و سیاسی موجود ناممکن مینماید، اما ناگهان ظاهر میشود و حقیقتی نو را پیش مینهد.¹ رخداد، امکان تازهای برای زیستن و اندیشیدن را میگشاید. جنبش ژینا دقیقاً چنین وضعیتی است:
لحظهای که از دل امر روزمره برمیخیزد و حقیقتی تازه از آزادی را آشکار میکند؛ حقیقتی که پیشتر نه قابل تصور بود و نه مجاز به بیان.
در سوی دیگر، ژان بودریار ما را متوجه ساحت دیگری از این ماجرا میکند: او نشان میدهد که چگونه قدرت میکوشد رخدادها را در سطح «تصویر» و «بازنمایی» خنثی کند.² آنچه رخداد را میکشد، تبدیل شدنش به نشانهای مصرفشده در بازی رسانههاست. اما جنبش ژینا با همهی تلاشهای سرکوب و تحریف، همچنان «رخداد» باقی ماند؛ زیرا نه در تصویر رسمی دولت جذب شد و نه در بازی رسانهای غرب به کلی مستحیل. شگفتی این جنبش در همین مقاومت در برابر بازنمایی کامل است: رخدادی که از دل یک لحظهی روزمره برخاست، اما همواره چیزی «باقیمانده» و حلناشدنی را حفظ کرد.
از این رو، آزادیای که در جنبش ژینا فریاد شد، آزادی برای تصرف قدرت نبود؛ آزادی برای به پرسش کشیدن قدرت بود. آزادیای که خود را در فتح ساختارهای رسمی، نمیدید بواقع در بازتعریف زندگی روزمره آشکار میکند. این آزادی، معنایی زنانه دارد؛ محدود به جنسیت نیست ، در بنیاد خود همچون مقام افقی نو است برای رهایی، افقی که هم نظم نمادین موجود را مختل میکند (بدیو)، و هم در برابر جذبشدن در سطح بازنماییهای قدرت ایستادگی میورزد (بودریار).
به همین دلیل، ژینا دیگر فقط نام یک فرد نیست :نشانهی «رخداد»ی است که در دل تاریکی زمانه، درخشش امکانی تازه را ممکن ساخت.
پانوشت ها :
آلن بدیو، Being and Event، 1988. (ترجمه فرانسوی: L’Être et l’Événement) – بدیو رخداد را لحظهای میداند که نظمی نو بر صحنه میآید و حقیقتی تازه بر زبان میآورد.
ژان بودریار، Simulacra and Simulation، 1981. – بودریار توضیح میدهد که چگونه رسانهها و قدرت، رخدادها را در سطح تصویر و نشانه بازنمایی و خنثی میکنند.