برای حکومتی که پنج دهه با اشد قساوت، تنها اعدام کرده و حق حیات طبیعی مردم را به طرق مختلف از آنان سلب کرده، بلوکه کردن حسابها و انسداد سیمکارتهایی که تنها راه ارتباطی و متصل به اشتغال فعالان است، در هیچ بستری از پیگیری قرار نمیگیرد. چرا که از نگاه حاکمیت خاصه در روزهای پسا دیماه و جنگ، هر آنکس که مخالف آنان است و زنده مانده است، جز زندان و اعدام و سرکوب فزاینده و فقر، در انتظارش نیست.
مرور بر گزارشات و بررسی شرائط اقتصادی-اجتماعی موجود
- کارگران گروه ملی فولاد: آیا جرأت و شهامت این را دارید که فیشهای حقوقی خودتان را نیز منتشر کنید تا کارگران ببینند آیا از دریافتی مدیران و مسئولین هم کم شده یا فقط فشار روی دوش کارگر است؟
- یورش نیروهای شهرداری سراوان به بساط میوهفروشان در خیابان آزادی؛ درگیری با معترضین
- کانون صنفی معلمان استان بوشهر:علیه فراموشی
- محکومیت مهدی انصاری وکیل دادگستری و از بازداشتشدگان اعتراضات سراسری دی ماه 1404 به 5سال حبس تعزیری و 2 سال ممنوع الخروجی از کشور
- تداوم بلاتکلیفی پرونده زوج فرهنگی و دانشگاهی بازداشتشده در سبزوار
- یاشار دارالشفا بازداشت شد
- احضار نریمان فرهادی، از اعضای کانون صنفی فرهنگیان خوزستان
- سرکوب بیسابقه دانشجویان: دستکم ۷ مورد اخراج، ۲۰ مورد ممنوعیت از تحصیل، ۲۰ مورد تعلیق و بیش از ۳۰۰ مورد تشکیل پرونده انضباطی در چهار دانشگاه شریف، بهشتی، تهران و علم و صنعت!
- احضار گسترده دانشجویان دانشگاه تهران به کمیته انضباطی و درخواست پیشدفاعیه!
- تهدید دانشجویان دانشگاههای باهنر کرمان و مازندران برای تخلیه اجباری خوابگاهها
- مرکز آمارتورم اردیبهشت ماه را 7/57 درصد اعلام کرد
- پروندهسازی امنیتی برای یک برگه اعتراضی؛ وقتی مطالبهگری مدنی «تحریک به جنگ» نام میگیرد
- امیرحسین باقری علویجه بازداشت شد
- آریانا کوچکی بازداشت شد
- بیانیه اعتراضی کارکنان رسمی صنعت نفت در خصوص نحوه پرداخت وام ودیعه مسکن
- رنج زنان حاشیه ها؛برده داری نوین زیرسایه بی خیالی مصلحتی وزارت کار
- مافیای غیرقابل لمس؛ چرا هیچ دادگاهی زورِ محاکمهی دانه درشتهای تاریکخانهی شستا را ندارد؟
قلکِ بیدر و پیکرِ رانت؛ وقتی کالبدشکافیِ غول «شستا» در راهروهای دادگاه بخار میشود! - تأیید حکم اعدام معلم زندانی، علیرضا مرداسی، در دیوان عالی کشور
- تشدید فشارهای امنیتی علیه فعالان صنفی فرهنگیان در کرمانشاه؛ مسدودسازی خطوط ارتباطی و محدودیتهای تازە
- بلاتکلیفی شغلی ومعیشتی دهها کارگر صنایع فولاد پارس سیستان ؛ اعتراض به عدم پرداخت بموقع مطالبات و تعویق بیمه بیکاری
- سوزندوزانی که جنگ و قطعی اینترنت سفرهشان را کوچک کرد/روایت زنان بلوچ از ماههایی که بازار صنایعدستی خاموش شد
- در ستایش «زندگی»: در مقابل اختناق و غارت و انزوا، پاسخ ما زندگی است.
- بانک مرکزی نرخ تورم نقطه به نقطه اردیبهشت ماه 1405 را 2/77 درصد اعلام کرد
- تداوم بازداشت فاطمه روهنده وکیل دادگستری به دلیل فعالیت در شبکه های اجتماعی درکرمان
- تدوام بازداشت و بیخبری از حامد تیزرویان
- کانون نویسندگان ایران: یاشار دارالشفا بازداشت شد
- بازداشت یاشار دارالشفا را محکوم میکنیم
- هشدار فدراسیون روزنامهنگاران درباره افزایش پروندههای حقوقی علیه رسانهها
- مسدودسازی سیمکارت، محدودیت و سرکوب فراگیر نهادهای امنیتی علیه فعالان
- محمد علی زحمتکش فعال صنفی معلمان فارس در روزسهشنبه، ۲۵ فروردین ۱۴۰۵، توسط نیروهای امنیتی و با یورش به منزل شخصیاش بازداشت شد.
/انجمن صنفی معلمان فارس:
تجمع دانش آموزان مقطع یازدهم، اداره کل آموزش و پرورش #شیراز /معدل - کارگران گروه ملی فولاد:
مطالبات معوقه، زخمی که سالهاست بر پیکر کارگران گروه ملی نشسته است
مسئولین بانک ملی، تا کی میخواهید این بازی تلخ و دور از انسانیت را ادامه دهید؟ - صندوق بازنشستگی صنعت نفت؛ بخش دوم
جایگاه حقوقی صندوق و رأی قاطع دیوان عدالت اداری - شورای صنفی دانشجویان دانشگاه شیراز: اگر تغذیه را تعطیل کنید، آموزش را تعطیل خواهیم کرد!
- بیانیه کانون صنفی معلمان بوشهر در محکومیت تداوم بازداشت غیر قانونی رضا امانی فر
- حکم جدید ١۵ ماه حبس برای مهدی فتحی عضو هیئت مدیره انجمن صنفی معلمان فارس
- علی احمدی معلم بازنشسته و فعال فرهنگی پس از تحمل شکنجه جسمی و فشارهای روحی و روانی، هم اکنون درزندان عادل آباد شیراز به سر می برد
- برای #عبدالرضا_امانیفر یار هم نفس تمامی کودکان
- بازداشت کژال و دانیال رحمانی خواهروبرادر دادخواه در کامیاران
- تداوم بازداشت و فشار بر علی احمدی فعال فرهنگی و معلم بازنشسته نورآباد ممسنی
- شعبدهبازی کثیف در فیش حقوقی؛ وقتی «حق معیشت» در جیب «عائلهمندی» غیب میشود!
- روایتهای تلخ کارگران بازنشسته از افزایش قیمت ها وکاهش قدرت خرید،بروزنشدن همین چندرغاز حقوق وبیمه های درمانی نامناسب
- محکومیت 3 وکیل دادگستری شیراز به 3 سال زندان و 2سال ممنوعیت خروج از کشور
- صدور احکام محرومیت از تحصیل برای چهار دانشجوی دانشگاه
- آزادی حامد تيزرويان با توديع وثيقه
- انتقال بیبی زهرا موسوی از بازداشتی های اعتراضات سراسری دی ماه 1404 به بند زندانیان جرائم سنگین
- انتقال یک دانشجوی زندانی به بیمارستان اعصاب و روان؛ جان مهشاد کشانی در خطر است!
- نخستین حکم اخراج صادرشده از شورای انضباطی شریف تایید شد؛ رضا دالمن چهار سال از تحصیل محروم شد!
- لیست اسامی 6 روزنامهنگار زندانی در ایران
*کارگران گروه ملی فولاد:
آیا جرأت و شهامت این را دارید که فیشهای حقوقی خودتان را نیز منتشر کنید تا کارگران ببینند آیا از دریافتی مدیران و مسئولین هم کم شده یا فقط فشار روی دوش کارگر است؟
با سلام خدمت همه همکاران محترم
در روزهایی که کشور درگیر فشارهای اقتصادی و شرایط حساس جنگی است انتظار میرود مدیران و مسئولان بیش از هر زمان دیگری کنار کارگر باشند، نه اینکه برای جبران کمبود بودجه و سوءمدیریت دست در جیب کارگری کنند که تمام زندگیاش به همین حقوق و اضافهکاری وابسته است.
سخنی با مدیرعامل شرکت و مسئولین بانک ملی؛
چرا همیشه سادهترین راه را انتخاب میکنید؟ چرا هر زمان شرکت دچار بحران مالی میشود، اولین گزینه کاهش اضافهکاری و فشار به کارگر است؟ آیا چون کارگر قشر ضعیف جامعه است و صدایش کمتر شنیده میشود، باید تاوان تمام مشکلات مدیریتی را بدهد؟
کارگری که با این تورم و گرانی زندگیاش را فقط با اضافهکاری میچرخاند، امروز باید نگران اجاره خانه، قسط، دارو و خرج خانوادهاش باشد. آن وقت برخی مسئولین پشت میزهای خنک فقط با یک امضا از حقوق کارگر کم میکنند و اسمش را مدیریت هزینه میگذارند.
اگر واقعا همه در یک کشتی هستیم، همانطور که همیشه در جلسات و سخنرانیها میگویید، پس چرا شفاف عمل نمیکنید؟
آیا جرأت و شهامت این را دارید که فیشهای حقوقی خودتان را نیز منتشر کنید تا کارگران ببینند آیا از دریافتی مدیران و مسئولین هم کم شده یا فقط فشار روی دوش کارگر است؟
کارگر گروه ملی فولاداهواز خسته است، اما تسلیم نشده.
اگر تصور میکنید اعتراض و مطالبهگری خاموش شده اشتباه بزرگی میکنید. کارگری که سالها دود، گرما، استرس و بیثباتی را تحمل کرده، هنوز هم برای حقش میایستد و اجازه نمیدهد حقوقش قربانی تصمیمات اشتباه و ناکارآمدی برخی مدیران شود.
جناب آقای دکتر شریف،
هنوز فرصت باقی است تا قبل از آنکه نارضایتیها بیشتر شود و اعصاب کارگران بیش از این تحت فشار قرار گیرد، نسبت به اصلاح فیشها و بازگرداندن حق و حقوق کارگران اقدام کنید. مدیریت واقعی یعنی در روز سختی کنار کارگر بودن، نه روبهروی او ایستادن.
با طناب پوسیده ی این معاونین و مدیران راهی چاه نشوید این راهکارهایی که به شما میدهند را به مدیران عامل گذشته هم دادند و نتیجه شد آنچه نباید می شد!
*یورش نیروهای شهرداری سراوان به بساط میوهفروشان در خیابان آزادی؛ درگیری با معترضین نسبت به این اقدام وحشیانه
بامداد روزیکشنبه 10 خرداد،نیروهای شهرداری سراوان با استفاده از لودر و خودروهای عملیاتی به محل فعالیت دستفروشان و میوهفروشان خیابان آزادی یورش برده و اقدام به جمعآوری و تخریب دهها بساط میوهفروشی کردند.
بر اساس ویدیوی دریافتی و اظهارات منابع محلی، این اقدام در ساعات اولیه بامداد و در تاریکی هوا انجام شده و نیروهای شهرداری بدون ارائه راهکار یا محل جایگزین برای کسبوکار این افراد، بساط میوهفروشان را جمعآوری کردهاند.
به گزارش یک منبع خبری محلی،بسیاری از این دستفروشان و میوهفروشان از اقشار کمدرآمد جامعه هستند که در شرایط دشوار اقتصادی، از طریق فروش میوه و محصولات روزانه امرار معاش میکنند و جمعآوری بساط آنان، منبع اصلی درآمد خانوادههایشان را با خطر مواجه کرده است.
به گفته شاهدان عینی، در جریان این عملیات شماری از شهروندان و کسبه محل نسبت به عملکرد نیروهای شهرداری اعتراض کردهاند که این اعتراضها با تنش و درگیری لفظی و فیزیکی میان معترضان و عوامل شهرداری همراه شده است.
معترضین معتقدند شهرداری به جای فراهم کردن مکان مناسب برای فعالیت دستفروشان و ساماندهی وضعیت معیشتی آنان، همواره سادهترین راه یعنی جمعآوری و برخورد با افراد کمبرخوردار را در پیش گرفته است؛ اقدامی که فشار اقتصادی بیشتری بر خانوادههایی وارد میکند که بخش قابل توجهی از درآمد روزانه خود را از همین طریق تأمین میکنند.
*کانون صنفی معلمان استان بوشهر:علیه فراموشی
هرجا بفهمن بلبلی جا کرده تو باغ گلی
دینداش میرن و هر هلی تاجاشه پیدا می کنن
بعضیشه میندازن قفس میگن نکش اصلا نفس
از او قفس تا ای قفس هر سات جوجا می کنن
دکتر #عبدالرضا_امانیفر عضو کانون صنفی معلمان استان بوشهربازرس شورای هماهنگی تشکل های صنفی فرهنگیان ایران فعال حقوق کودکان همچنان بعد از تقریبا شصت روز بازداشت دربلاتکلیفی بسر می برند.
کانون صنفی معلمان استان بوشهر خواستار آزادی فوری و بدون قید و شرط ایشان می باشد
ما باور داریم تنها راه پیشرفت یک جامعه فعالیت آزادانه و مستقل تشکل های صنفی و مدنی است
*محکومیت مهدی انصاری وکیل دادگستری و از بازداشتشدگان اعتراضات سراسری دی ماه 1404 به 5سال حبس تعزیری و 2 سال ممنوع الخروجی از کشور
مهدی انصاری وکیل دادگستری وعضو کانون وکلای دادگستری استان فارس و از بازداشتشدگان اعتراضات سراسری دی ماه 1404 از طرف دادگاه انقلاب شیراز به 5سال حبس تعزیری و 2 سال ممنوع الخروجی از کشورمحکوم شد.
*تداوم بلاتکلیفی پرونده زوج فرهنگی و دانشگاهی بازداشتشده در سبزوار
بر اساس گزارشهای رسیده به کانال شورا ی هماهنگی تشکل های صنفی فرهنگیان ایران ، علیرضا شایگان (علیآبادی)، دبیر پیشکسوت مدارس سبزوار، فعال صنفی و مدرس خیریههای کودکان بیسرپرست، به همراه همسرش فرزانه فرهبد، کارمند دانشگاه حکیم سبزواری، دانشجوی دکتری جغرافیا و فعال حوزه زنان، از تاریخ ۲۵ فروردین ۱۴۰۵ در بازداشت به سر میبرند.
مطابق این گزارشها، این زوج در پی اتهاماتی مرتبط با حضور در سطح شهر در شب نهم اسفند ۱۴۰۴ بازداشت شدهاند. با این حال، خانواده و نزدیکان آنان اعلام کردهاند که پس از گذشت بیش از یک ماه و نیم از زمان بازداشت، همچنان اطلاعات روشنی درباره روند رسیدگی به پرونده و وضعیت حقوقی آنان در دسترس نیست.
گفته میشود به دلیل تعطیلی زندان سبزوار با هدف انجام اقدامات ایمنی و امنیتی، این دو نفر به زندان تربت حیدریه منتقل شدهاند. خانوادههای آنان معتقدند که فاصله میان دو شهر، مشکلات و دشواریهای بیشتری را برای ملاقات و پیگیری وضعیت این زوج ایجاد کرده است.
*یاشار دارالشفا بازداشت شد
صبح امروز(دوشنبه 11 خرداد) یاشار دارالشفایی پژوهشگر و زندانی سیاسی سابق در منزل پدریاش بازداشت شد.
از چگونگی بازداشت ، نهاد بازداشت کننده و دلایل آن هنوز اطلاعی دردست نیست.
*احضار نریمان فرهادی، از اعضای کانون صنفی فرهنگیان خوزستان
نریمان فرهادی، از اعضای کانون صنفی فرهنگیان خوزستان، با دریافت اخطاریهای از شعبه ۲۲ بازپرسی دادسرای ویژه جرایم رایانهای اهواز، برای ارائه دفاعیات خود احضار شد. بر اساس این ابلاغیه، وی باید ظرف ۵ روز در مرجع قضایی حاضر شود
منبع 2 خبربالا:شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران
*سرکوب بیسابقه دانشجویان: دستکم ۷ مورد اخراج، ۲۰ مورد ممنوعیت از تحصیل، ۲۰ مورد تعلیق و بیش از ۳۰۰ مورد تشکیل پرونده انضباطی در چهار دانشگاه شریف، بهشتی، تهران و علم و صنعت!
بنابه گزارش شرق در خصوص برخورد بسیار شدید کمیتههای انضباطی دانشگاههای شریف، بهشتی، تهران و علم و صنعت با دانشجویانی که در اعتراضات دی تا اسفند دانشگاهها حضور داشتند، تاکنون دستکم ۷ نفر از این دانشجویان از دانشگاه اخراج شدند، ۲۰ نفر از ایشان به یک تا چندترم ممنوعیت از تحصیل محکوم شدند، تحصیل ۲۰ نفر از ایشان با تعلیق روبرو شده و بیش از ۳۰۰ مورد پرونده انضباطی تشکیل شده که عموماً به نحو غیابی و مغایر با اصول و مقررات انضباطی رسیدگی شده یا در حال رسیدگی است!
صنف مستقل دانشجویان بهشتی
*احضار گسترده دانشجویان دانشگاه تهران به کمیته انضباطی و درخواست پیشدفاعیه!
بر اساس گزارشهای رسیده به دانشجویان متحد، در ادامه احضارهای گسترده دانشجویان به کمیته انضباطی، بار دیگر دانشگاه تهران در اقدامی عجیب با بیش از ۱۰ نفر از دانشجویان تماس گرفته و از تشکیل پرونده انضباطی و انتساب اتهامهایی مانند «ایجاد بلوا و آشوب» و «عنصر اصلی تجمع غیرقانونی» خبر داده است.
در این تماسها از دانشجویان خواسته شده تا پیشدفاعیه خود را ایمیل کنند و تشکیل جلسه کمیته به زمان حضوریشدن دانشگاهها موکول شده است.
این درحالی است که بر اساس شیوهنامه انضباطی ۱۴۰۳، تفهیماتهام همراه با ارائه مستندات و در جلسه حضوری انجام شده و پس از آن دفاعیه در جلسه بدوی، توسط دانشجو ارائه میشود. پیشدفاعیه و انتساب اتهام بدون ارائه مستندات خلاف رویه شیوهنامه انضباطی است.
*تهدید دانشجویان دانشگاههای باهنر کرمان و مازندران برای تخلیه اجباری خوابگاهها
بر اساس گزارشهای رسیده به دانشجویان متحد، دانشگاه مازندران و دانشگاه باهنر کرمان با صدور اطلاعیههای جداگانه، از دانشجویان ساکن خوابگاهها خواستهاند نسبت به تخلیه اتاقهای خود اقدام کنند. بر اساس این اطلاعیهها، دانشگاه مازندران مهلت تخلیه را تا ۵ خرداد و دانشگاه باهنر کرمان تا ۲۰ خرداد تعیین کرده است.
این تصمیم در شرایطی اتخاذ شده که با مجازیشدن فعالیتهای آموزشی همزمان با آغاز جنگ، بسیاری از دانشجویان به شهرهای محل سکونت خود بازگشتهاند و امکان بازگشت و تخلیه خوابگاه را در بازه زمانی کوتاه تعیینشده ندارند.
همچنین گزارشها حاکی از آن است که دانشگاه مازندران دانشجویان را تهدید کرده که در صورت عدم تخلیه بهموقع، وسایل باقیمانده دانشجویان دور ریخته میشود! دانشجویان میگویند پیشتر در جریان جنگ ۱۲ روزه، وسایل ایشان جمعآوری و دور ریخته شده است.
- مرکز آمارتورم اردیبهشت ماه را 7/57 درصد اعلام کرد
براساس گزارش های رسانه ای شده طبق آخرین اعلام مرکز آمار ایران نرخ تورم در اردیبهشتماه به عدد بیسابقه 7/57 رسیده است.
در اردیبهشت ماه 1405، شاخص قیمت مصرف کننده خانوارهای کشور به عدد 6/619 رسیده است که نسبت به ماه قبل، 8/8 درصد افزایش، نسبت به ماه مشابه سال قبل، 9/83 درصد افزایش و در دوازده ماهه منتهی به ماه جاری نسبت به دوره مشابه سال قبل، 7/57 درصد افزایش داشته است.
در اردیبهشت ماه 1405، تورم نقطه به نقطه خانوارهای کشور، 9/83 درصد بوده است؛ یعنی خانوارهای کشور به طور میانگین، 9/83درصد بیشتر از اردیبهشت ماه 1404 برای خرید یک «مجموعه کالاها و خدمات یکسان» هزینه کردهاند. تورم نقطه به نقطه اردیبهشت ماه 1405 در مقایسه با ماه قبل، 4/10 واحد درصد افزایش داشته است.
در اردیبهشت ماه 1405، تورم ماهانه خانوارهای کشور برابر 8/8 درصد بوده است. تورم ماهانه برای گروههای عمده «خوراکیها، آشامیدنیها و دخانیات»، 8/0 درصد و برای گروه عمده «کالاهای غیرخوراکی و خدمات»، 5/3 درصد بوده است.
در اردیبهشت ماه 1405، نرخ تورم سالانه برای خانوارهای کشور به 7/57 درصد رسیده که نسبت به همین اطلاع در ماه قبل، 4/0 واحد درصد افزایش یافته است.
همچنین نرخ تورم سالانه کشور در اردیبهشت ماه 1405 برابر 7/57 درصد است که دامنه تغییرات آن برای دهکهای مختلف هزینهای از 9/55 درصد برای دهک دهم، تا 2/63 درصد برای دهک دوم است. بر این اساس فاصله تورمی دهکها در این ماه به 3/7 واحد درصد رسید که نسبت به ماه قبل (2/6 واحد درصد) 1/1واحد درصد افزایش داشته است.
طبق بخش دوم این گزارش در بخش اقلام خوراکی و تورم آن، تورم روغن و تخم مرغ بیش از 300درصد بوده است.
*پروندهسازی امنیتی برای یک برگه اعتراضی؛ وقتی مطالبهگری مدنی «تحریک به جنگ» نام میگیرد
حمید رحمتی، فعال صنفی معلمان و از اعضای کانون صنفی معلمان شهرضا، به دلیل در دست داشتن برگهای اعتراضی درباره وضعیت فرهنگیان، با اتهامی مواجه شد که معمولاً در سنگینترین پروندههای امنیتی مطرح میشود.
بر اساس دادنامه صادرشده از سوی دادگاه انقلاب شهرضا، آقای رحمتی که فاقد هرگونه سابقه کیفری است، در اقدامی انفرادی با دوچرخه مقابل اداره آموزش و پرورش این شهر حاضر شده و برگهای با مضمون «به وضع نابسامان فرهنگ در جامعه اعتراض دارم» در دست داشته است. با این حال، این اقدام اعتراضی نه بهعنوان یک مطالبه مدنی، بلکه با اتهام سنگین «اغوا یا تحریک مردم به جنگ و کشتار به قصد برهم زدن امنیت کشور» مورد تعقیب قرار گرفت.
در ادامه این روند، برای این معلم بازنشسته وثیقهای به مبلغ ۲۰ میلیارد ریال تعیین شد؛ تصمیمی که پرسشهای جدی درباره تناسب میان رفتار انتسابی و برخورد قضایی برانگیخت.
منتقدان این پرونده را نمونهای آشکار از امنیتیسازی اعتراضات مدنی و تلاش برای تبدیل سادهترین اشکال انتقاد اجتماعی به تهدیدات امنیتی میدانند. به باور آنان، میان در دست داشتن یک برگه اعتراضی و انتساب اتهام تحریک به جنگ و کشتار، هیچ ارتباط منطقی و مادی قابل دفاعی وجود ندارد.
دادگاه انقلاب شهرضا در نهایت با رد این اتهام، بیاساس بودن ادعای مطرحشده را تأیید کرد و حکم برائت آقای رحمتی را صادر نمود. این رأی بار دیگر این پرسش را مطرح میکند که چرا به جای پاسخگویی به مطالبات و انتقادات شهروندان، مسیر امنیتیکردن اعتراضات و برخورد قضایی با منتقدان در پیش گرفته میشود.
شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران ضمن استقبال از صدور حکم برائت آقای رحمتی، خواستار پایان دادن به روند پروندهسازی برای فعالان صنفی و مدنی شده و تأکید میکند که برخوردهای امنیتی با کنشگران صنفی باید متوقف شود. این شورا همچنین آزادی تمامی فعالان صنفی و مدنی دربند را خواستار است.
*امیرحسین باقری علویجه بازداشت شد
بر اساس گزارشهای رسیده به دانشجویان متحد، امیرحسین باقری علویجه، دانشجوی ارشد روانشناسی دانشگاه اراک، عضو سابق شورای صنفی دانشکده هنرهای زیبای تهران، روز دوشنبه ۱۱ خردادماه توسط نیروهای امنیتی در شهر علویجه اصفهان بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل شد.
براساس این گزارشها، ماموران لباسشخصی با مراجعه به منزل این دانشجو، او را با اعمال خشونت بازداشت کردند. همزمان منزل وی مورد تفتیش قرار گرفت و لوازم الکترونیکی متعلق به او و اعضای خانوادهاش توسط نیروهای امنیتی ضبط شد.
تا لحظه تنظیم این خبر، از محل نگهداری و وضعیت امیرحسین باقری علویجه اطلاعی در دست نیست.
*آریانا کوچکی بازداشت شد
به گزارش شورای صنفی دانشگاه صنعتی شریف، آریانا کوچکی، دانشجوی کارشناسی ورودی سال ۱۴۰۰ مهندسی صنایع، دیروز توسط نیروهای امنیتی بازداشت شده و تاکنون از شرایط وی خبری در دسترس نیست.
*بیانیه اعتراضی کارکنان رسمی صنعت نفت در خصوص نحوه پرداخت وام ودیعه مسکن
وام ودیعه مسکن کارکنان رسمی صنعت نفت از محل منابع صندوق بازنشستگی صنعت نفت تأمین شده و مطابق اعلامهای رسمی، اعتبار لازم برای پرداخت آن متناسب با تعداد کارکنان هر شرکت در اختیار تمامی شرکتهای تابعه قرار گرفته است. همچنین پیگیریها و استعلامهای انجامشده از مراجع ذیربط، بهصراحت بر وجود منابع مالی و تأمین اعتبار لازم برای اجرای این تعهد تأکید دارد.
با این وجود، پرسش اساسی کارکنان این است که وقتی منابع تأمین شده، مجوزها صادر شده و هیچ مانع مالی برای پرداخت وجود ندارد، چه کسانی سیاستها و رویههایی را طراحی و اجرا کردهاند که نتیجه آن پرداختهای قطرهچکانی، محدود، نامتوازن و تبعیضآمیز شده است؟ مسئولیت این تأخیرها، محدودیتها و بلاتکلیفیها بر عهده چه کسانی است و چرا تاکنون هیچ پاسخ شفافی به کارکنان داده نشده است؟
کارکنان صنعت نفت دیگر توجیههای تکراری و وعدههای بیپایان را نمیپذیرند. آنچه امروز مشاهده میشود نه کمبود منابع است و نه فقدان مجوز؛ بلکه فاصلهای آشکار میان مسئولیتهای مدیریتی و عملکرد واقعی مدیرانی است که باید مدافع حقوق کارکنان باشند. متأسفانه به نظر میرسد برخی مدیران به جای ایفای نقش راهبری و حل مسائل نیروی انسانی، اولویت خود را بر ملاحظاتی قرار دادهاند که هیچ نسبتی با منافع و حقوق کارکنان ندارد.
در حالی که در تمامی استانداردهای مدیریتی، سرمایه اصلی هر سازمان نیروی انسانی آن است، کارکنان صنعت نفت در سختترین شرایط عملیاتی و تخصصی بار اصلی تولید، بهرهبرداری و پایداری این صنعت را بر دوش میکشند. با این حال، امروز همین کارکنان برای دریافت حقی که منابع آن از قبل تأمین شده، ناچار به مطالبهگری و پیگیری مستمر شدهاند.
بلوکه شدن منابعی که برای رفاه کارکنان اختصاص یافته، هیچ توجیه منطقی، مدیریتی و اخلاقی ندارد. این منابع متعلق به کارکنان است و هیچ مقام یا مدیری حق ندارد با تصمیمات سلیقهای، رویههای غیرشفاف یا تأخیرهای غیرضروری، دسترسی صاحبان اصلی این منابع را محدود کند.
ما کارکنان رسمی صنعت نفت خواستار پاسخگویی مدیران مسئول و اجرای کامل، فوری و بدون تبعیض این حق برای تمامی مشمولان هستیم.
در پایان تأکید میکنیم که کارکنان صنعت نفت بر اساس وعدهها و اعلام رسمی تأمین اعتبار این وام، برای زندگی، مسکن و تعهدات مالی خود برنامهریزی کردهاند. بسیاری از خانوادهها با اتکا به این منابع، قراردادهای مسکن منعقد کرده، تعهدات مالی پذیرفته و تصمیمات مهم اقتصادی گرفتهاند. از این رو، ادامه وضعیت موجود و عدم پرداخت بهموقع این مطالبات میتواند پیامدهای بسیار سنگین، جبرانناپذیر و نگرانکنندهای برای معیشت خانوادهها، آرامش روانی کارکنان و اعتماد سازمانی به همراه داشته باشد؛ پیامدهایی که مسئولیت مستقیم آن متوجه مدیران و تصمیمگیرانی خواهد بود که با وجود تأمین منابع و صدور مجوزهای لازم، مانع اجرای کامل این تعهد شده یا در انجام آن تعلل کردهاند.
*رنج زنان حاشیه ها؛برده داری نوین زیرسایه بی خیالی مصلحتی وزارت کار
در سایه بحران بیکاری و سکوت خبری در شهرهای حاشیهای، برخی کارفرمایان با سوءاستفاده از نیاز نیروی کار، شرایط را به سمت بهرهکشی کشاندهاند؛ ستمی که بیش از همه، زنانِ را قربانی استثمار مضاعف و سرکوب مزدی میکند.
از ستم ساختاری بر زنان کارگر و مصائب بیپایان طبقه کارگر بسیار شنیدهایم. در این روزها، اخبار تعدیل نیرو، مرگ خاموش کارگران در حوادث کارگاهی، و دور زدنِ روزمره قوانین حمایتی توسط کارفرمایان، به تیترهای تکراریِ زندگی ما بدل شدهاند. از سفرههای خالی و لشکر چند میلیونی بیکاران گرفته تا محرومیت از ابتداییترین حقوق؛ تکرار این اخبار و احساس ناتوانی در برابر سرکوبِ مزدی، کارگران را به ناتوانی و استیصال دچار می سازد.
آگاهی از این درد مشترک، خود میتواند نقطه عزیمت باشد. خواندن و شنیدنِ این مصائب، به کارگر یادآوری میکند که او یک فردِ تکافتاده و بیپناه نیست، بلکه سلولی از پیکرهی یک «طبقه» است. وقتی کارگر خود را در قامت طبقهای ببیند که تمام ارزشهای این جامعه وابسته به بازوان و روانِ اوست، آنگاه میتواند از انفعال خارج شده، بر تجربیات تاریخی همطبقهایهایش تکیه کند و به دنبال راهی برای پیگیری مطالبات باشد. به همین دلیل است که امروز، رساندن صدای کارگران به گوش جامعه و مستند کردنِ شیوههای نوین استثمار، بیش از هر زمان دیگری ضروریتر است.
در این میان، هژمونی اخبار پایتخت و شهرهای صنعتی و مرکزی، اغلب باعث میشود صدای کارگرانِ مناطق حاشیهای کمتر شنیده شود. این سکوت رسانهای، حاشیه امنی برای کارفرمایان در شهرهای کوچکتر ایجاد کرده تا با خیالی آسوده، نیروی کار را با شدت بیشتری استثمار کنند. در شهرهایی که فرصتهای شغلی محدود است، وفور نیروی کارِ بیکار به اهرمی در دست کارفرمایان بدل میشود تا کارگران را با دستمزدهایی بسیار پایینتر از حداقلِ مصوب قانون کار به خدمت بگیرند و در ازای این بهرهکشی، بر سر آنها منت نیز بگذارند.
زنان در این جغرافیا، قربانیانِ استثمار مضاعفاند. فقدان فرصتهای شغلی برابر و فشار اقتصادی، آنان را ناچار به پذیرش شرایطی میکند که گاهی فاصلهی چندانی با بیگاری ندارد. با این نگاه، به سراغ داستان زندگی «ثریا» میرویم؛ یکی از فرزندان همین طبقه کارگر در شهر سنندج. دختری که سالها در ساختار نابرابر و طبقاتیِ کنکور جنگید و با هزاران امید، مدرک دانشگاهیاش را گرفت تا باری از دوش خانواده بردارد. اما پاداش مدرک لیسانس او، برخورد سخت با صخرهی بیکاری در سنندج بود. ثریا که نتوانست شغلی مرتبط با رشتهاش بیابد، برای فرار از بیکاری و داشتنِ حداقلی از درآمد، راهی بازار فروشندگی و مغازهداری شد.
آنچه در ادامه میخوانید، روایت ثریا از شرایط کار در یک «شیرینیفروشی» اطراف خیابان فردوسی سنندج است که روزچهارشبه 13 خرداد رسانه ای شده است؛ روایتی که پرده از مناسبات استثماری پنهان در پشت ویترینهای پر زرقوبرق برمیدارد.
از وعدههای رنگین تا کارِ ساعتی؛ وقتی قراردادها پنهان میمانند
ثریا صحبتهایش را از روزهای اول جستوجو برای کار آغاز میکند. لحنش آمیختهای از خستگی و نارضایتی فروخورده است: «من لیسانس حسابداری دارم. دو ماهِ تمام دربهدر دنبال کار گشتم. هم حضوری به جاهایی که کارگر میخواستند سر میزدم و هم مدام آگهیهای دیوار و سایتهای کاریابی را زیر و رو میکردم. در سنندج وضعیت طوری است که هر جا برای کار بروی، میدانند مجبوری، پس کمترین حقوق را پیشنهاد میدهند. برای زنان هم که عمدهی کارها به فروشندگی ختم میشود. جاهایی که برای مصاحبه میرفتم، انتظار داشتند هر روز از 4 ظهر تا 10 شب کار کنم، آن هم با ماهی هفت میلیون تومان. بعد از دو ماه جستوجو کمکم داشتم ناامید میشدم تا اینکه آگهی استخدام در یک شیرینی فروشی در محدوده خیابان فردوسی را دیدم. »
او درباره شرایط فریبندهی این آگهی و وعدههای روز مصاحبه ادامه میدهد: «در آگهی صراحتاً نوشته بودند که حقوق بر اساس قانون کار است، بیمه دارد و در هفته یک روز تعطیلی خواهیم داشت. روزی که برای مصاحبه و پر کردن فرم رفتم، قوانین جذابی جلوی پایم گذاشتند: گفتند در هفته دو روز شیفت صبح هستید، دو روز عصر، دو روز تمامشیفت و یک روز هم استراحت. گفتند اضافهکار دو برابر حساب میشود، بیمه رد میکنند و برای دخترانی که تمامشیفت هستند، سرویس رفتوآمد و ناهار هم مهیاست.»
ثریا پوزخندی میزند و به تضاد عجیب در همان روز اول اشاره میکند: «اما نکتهی عجیبی که همان روز اول توی ذوق میزد این بود که از من عکس گرفتند تا برای رئیس مجموعه بفرستند؛ انگار ظاهر و چهرهی کارگر معیار اصلی استخدام بود. به هر حال، تمام آن قوانین و وعدهها در قرارداد نوشته شد، اما از لحظهای که امضا کردیم، نه نسخهای از آن به ما تحویل دادند و نه دیگر هیچوقت چشممان به آن قرارداد افتاد.»
استثمارِ پنهان و اضافهکارهای اجباری
واقعیتِ کار اما فرسنگها با وعدههای روز اول فاصله داشت. ثریا درباره دستمزدهای واقعی و اجبار در محیط کار میگوید: «همین که کار شروع شد، گفتند حقوق ساعتی است و برای ما که فروشنده بودیم، ساعتی 32 هزار تومان در نظر گرفتند. سقف کار در ماه را هم 200 ساعت تعیین کردند که سرجمع میشد ماهی 6 میلیون تومان پایه حقوق! اضافهکاری اصلاً اختیاری نبود؛ کاملاً اجباری بود. یکدفعه رئیس مجموعه وارد قنادی میشد و به یکی دو نفر از بچههای تکشیفت دستور میداد که «امروز باید تمامشیفت بمانی.» اگر میگفتی نه، بلافاصله بیاحترامی شروع میشد و تهدید به اخراج میکردند. »
او با اشاره به اینکه اضافهکاریها نیز هرگز طبق وعده محاسبه نمیشد، میافزاید: «همان اضافهکاری را هم که وعده داده بودند دو برابر حساب کنند، در نهایت یکونیم برابر محاسبه میکردند. ما هفتهای نزدیک به 10 ساعت اضافهکاریِ اجباری داشتیم. در ماه رمضان و ایام عید که وضعیت وحشتناک بود؛ کاملاً تماموقت کار میکردیم، حق گرفتنِ یک روز مرخصی نداشتیم و حتی روزهای استراحت هم مجبور بودیم سر کار باشیم. از آن قانون کارِ روی کاغذ هیچ خبری نبود. اگر کسی هم به اداره کار شکایت میکرد، فایدهای نداشت. کارفرما در جواب اداره کار میگفت «این قرارداد با توافق طرفین بوده و ما ساعتی 90 هزار تومان به کارگر پول میدهیم»، در حالی که پرداختی واقعی به ما همان ساعتی 32 هزار تومان بود. »
اخراجهای سلیقهای و پاسخ تکراری: «مجبور نیستید بمانید»
شرایط برای سایر کارگرانِ این مجموعه نیز به غایت دشوار است. ثریا از دور زدن قوانین و فقدان امنیت شغلی میگوید: «اینجا به نیروهای باسابقه نه سنواتی تعلق میگیرد و نه از عیدی خبری هست. کارفرما تمام قوانین را دور میزند و نهایتِ لطفش، تمدید قرارداد است؛ آن هم با یک افزایشِ حقوق بسیار ناچیز که اصلاً در برابر تورم به چشم نمیآید، در حالی که افزایش دستمزد وظیفهی قانونی اوست.»
ثریا فضای ناامن کارگاه در ماههای گذشته را اینطور توصیف میکند: «از دیماه سال گذشته، اوضاع در محیط کار ما به شدت رو به وخامت گذاشت. کارفرما مدام بهانه میآورد که فروش کم شده و به همین دلیل فشار کار را روی ما بیشتر کرد. ما را مدام در اضافهکاری نگه میداشتند. در همان بازه زمانی 4 نفر را اخراج کردند که اتفاقاً بیشترشان از نیروهای قدیمی بودند. کلاً همیشه دنبال بهانهاند تا با کوچکترین خطایی کارگر را بیرون کنند.»
وقتی کارگران حقوق خود را مطالبه میکنند، با دیوارِ بیتفاوتی روبهرو میشوند. او با دلخوری ادامه میدهد: «وقتی برای درخواست افزایش حقوق پیش کارفرما میرویم، خیلی راحت در چشممان نگاه میکنند و میگویند: «کسی شما را مجبور نکرده اینجا کار کنید. ما داریم پولِ 50 نفر را میدهیم و بیشتر از این در توانمان نیست. ناراضی هستید، بروید.» این حرف را در حالی میزنند که برخلاف ادعای کسادیِ بازار، این شیرینیفروشی در همین شرایط، هفتهای حدود یک میلیارد تومان فروش دارد. »
کارِ ایستادهی 13 ساعته
با ورود به سال جدید، اگرچه تغییری در ظاهرِ دستمزدها ایجاد شد، اما فشارِ کار به مرزهای غیرقابل تحمل رسید: «امسال حقوقها را افزایش دادند، اما نه برای همه. به عدهای گفتند بماند برای زمان تمدید قرارداد. برای ما فروشندهها، دستمزد از ساعتی 32 هزار تومان به 46 هزار تومان رسید؛ یعنی پایه حقوق حدود 9 میلیون تومان شد و گفتند بیمه را هم کامل رد میکنند.»
اما این افزایش ناچیز، بهای سنگینی برای کارگران داشت. او با صدایی که خستگی در آن موج میزند، میگوید: «در ازای این تغییر، جانمان را به لب رساندهاند. قبلاً وقتی تمامشیفت بودیم حداقل یک ساعت وقت استراحت داشتیم، اما از اسفندماه همان یک ساعت استراحت را هم لغو کردند. الان باید 12 تا 13 ساعتِ تمام، مدام روی پا بایستیم. برای خوردن ناهار فقط 10 دقیقه وقت داریم و بعد از آن حق نشستن نداریم؛ باید مدام درگیر کار باشیم. کار به جایی رسید که دیماه که قنادی تعطیل بود، ما را برای نظافت و بیگاری آوردند؛ حتی مجبورمان کردند دیوارها را دستمال بکشیم، انگار برده گیر آوردهاند.»
ثریا در پایان به تلخترین بخش از تجربهی کاریاش اشاره میکند؛ فروریختن کرامت انسانی در محیط کار: «اینها واقعاً فکر میکنند ارباب هستند و ما بردههایشان. بارها و بارها به کارگران توهین کردهاند. کار از توهینِ کلامی هم گذشته است؛ در این مدت حتی برخورد فیزیکی هم داشتهاند.ما اینجا نه فقط نیروی کارمان را، که شخصیت و غرورمان را حراج میکنیم تا فقط بتوانیم زنده بمانیم. زنده ماندن به چه قیمتی؟!»
*مافیای غیرقابل لمس؛ چرا هیچ دادگاهی زورِ محاکمهی دانه درشتهای تاریکخانهی شستا را ندارد؟
قلکِ بیدر و پیکرِ رانت؛ وقتی کالبدشکافیِ غول «شستا» در راهروهای دادگاه بخار میشود!
شرکت سرمایهگذاری تأمین اجتماعی (شستا) به عنوان بزرگترین هلدینگ اقتصادی ایران که با پول حق بیمه کارگران بنا شده، همواره «تاریکخانهی اقتصاد» و حیاط خلوت دولتها بوده است. مجلس شورای اسلامی (بهویژه در ادوار نهم و یازدهم) برای پایان دادن به این تاراج، تحقیق و تفحص از این مجموعه را کلید زد.
مهمترین یافتههای مستندِ مجلس
گزارشهای هیئتهای تحقیق و تفحص، پرده از تخلفات ساختاری گستردهای برداشتند:
- انتصابات اتوبوسی و رانتی: چینش هیئتمدیرهها با افراد غیرمتخصص و صرفاً بر اساس وابستگیهای جناحی.
- حقوقها و پاداشهای نجومی: پرداخت حقجلسات کلان حتی در شرکتهای به شدت زیانده.
- تاراج در پتروشیمیها و قراردادهای صوری: فروش خوراک پتروشیمی به دلالان خاص و ایجاد شرکتهای کاغذی در خارج از کشور که ارزهای صادراتی را میبلعیدند.
سرنوشت پرونده تفحص چه شد؟
طبق قانون، این پروندههای قطور برای رسیدگی کیفری به قوه قضاییه ارجاع شدند، اما در عمل به سرنوشتی تلخ و تکراری دچار شدند:
۱. دفن در بروکراسی و مرور زمان: پیچیدگیهای مالی و حجم بالای اسناد باعث شد پروندهها در نوبتهای طولانی کارشناسی گیر کرده و از کانون توجه افکار عمومی خارج شوند.
۲. قربانی شدن مهرههای سوخته: در معدود احکام صادر شده (مانند پروندههای دهه ۹۰ و سعید مرتضوی)، مجازاتهای سبک عمدتاً گریبان مدیران اجرایی را گرفت و دستوردهندگانِ اصلی و صاحبنفوذ در حاشیه امن ماندند.
۳. عدم بازگشت سرمایه: با وجود اثبات تخلفات، تقریباً هیچکدام از پولهای به یغما رفته به جیب صاحبان اصلی آن (بازنشستگان و سازمان تأمین اجتماعی) بازنگشت.
۴. تبدیل شدن به ابزار تسویهحساب سیاسی: این تفحصها در عمل به اهرمی برای فشار بر جناح رقیب جهت سهمخواهی و گرفتن پستهای مدیریتی جدید تبدیل شدند و با تغییر دولتها مسکوت ماندند.
نتیجهگیری:
کالبدشکافی شستا نشان داد تا زمانی که اقتصاد دولتی و «انتصابات سیاسی» بر این غول اقتصادی حاکم است، تفحصهای مجلس نمایشی پرهزینهاند که اسناد آن تنها در بایگانی دادگاهها خاک میخورند.
اتحاد. اتحاد.اتحاد علیه فقر و بیداد
فقط کف خيابان بدست میاد حقمان و لاغیر
جمعی از بازنشستگان شوش. چهارشنبه ۱۳ /خرداد /۱۴۰۵
*تأیید حکم اعدام معلم زندانی، علیرضا مرداسی، در دیوان عالی کشور
به تازگی دیوان عالی کشور احکام اعدام مسعود جامعی، علیرضا مرداسی و فرشاد اعتمادیفر، سه زندانی سیاسی محبوس در زندان شیبان اهواز را تأیید کردهاست. در میان این افراد، نام علیرضا مرداسی، معلم زندانی، بیش از همه توجه افکار جامعه فرهنگیان را به خود جلب کرده است.
آقای مرداسی که سالها در عرصه آموزش فعالیت داشته، پیشتر همراه با دو متهم دیگر در شعبه یک دادگاه انقلاب اهواز به ریاست قاضی ادیبیمهر، از بابت اتهامات «افساد فیالارض»، «عضویت در گروههای باغی» و «تبلیغ علیه نظام» به دو بار اعدام و یک سال حبس محکوم شده بود.
شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران ضمن محکوم نمودن فضای ارعاب، سرکوب و اعدام به ویژه پس از جنگ، خواهان توقف صدور و اجرای احکام اعدام است. این شورا با ابراز نگرانی از احتمال اجرای احکام افراد زیر حکم اعدام از جمله معلم زندانی، علیرضا مرداسی، از تمام مخالفان اعدام میخواهد برای توقف روند جاری یکصدا برای لغو اعدام تلاش نمایند.
*تشدید فشارهای امنیتی علیه فعالان صنفی فرهنگیان در کرمانشاه؛ مسدودسازی خطوط ارتباطی و محدودیتهای تازە
گزارشهای دریافتی شورای هماهنگی حاکی از آن است که در ادامه روند فزاینده فشارهای امنیتی علیه فعالان صنفی معلمان، طی هفتهها و ماههای اخیر شماری از فرهنگیان و کنشگران صنفی استان کرمانشاه با اقدامات محدودکننده و برخوردهای امنیتی مواجه شدهاند.
بر اساس این گزارشها، یورش به منازل برخی فعالان صنفی، ضبط تلفنهای همراه و وسایل شخصی، اعمال محدودیتهای ارتباطی و ایجاد فشارهای امنیتی از جمله اقداماتی بوده است که علیه این فرهنگیان صورت گرفته است. در تازهترین مورد نیز سیمکارت و خطوط ارتباطی تعدادی از فعالان صنفی مسدود شده است.
سودابه حقگو، ثریا ارژنگی، فریده قهرمانی، انوشیروان بریموندی، علی صادقی، منوچهر آقابیگی، ابراهیم خدادادی و خانعزیز اسماعیلی، از جمله فرهنگیانی هستند که در ماههای اخیر هدف این فشارها قرار گرفتهاند.
شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران ضمن محکومیت شدید این اقدامات، خواستار پایان دادن به پروندهسازیها و فشارهای امنیتی علیه فعالان صنفی، رفع تمامی محدودیتهای اعمالشده، بازگرداندن وسایل ضبطشده و احترام به حقوق قانونی و شهروندی فرهنگیان است.
اخباروگزارش های کارگری 14 خرداد ماه 1405
*بلاتکلیفی شغلی ومعیشتی دهها کارگر صنایع فولاد پارس سیستان ؛ اعتراض به عدم پرداخت بموقع مطالبات و تعویق بیمه بیکاری
روزپنج شنبه 14 خرداد،شماری از کارگران شرکت فولاد پارس سیستان با ارسال گزارشهایی به یک منبع خبری محلی از اخراج گسترده نیروهای کار، عدم پرداخت مطالبات قانونی و بلاتکلیفی چندماهه خود خبر داده و خواستار پاسخگویی مسئولان این شرکت و نهادهای مرتبط شدند.
از ابتدای سال جاری بخش عمدهای از کارگران این مجموعه از کار اخراج شده و به آنان اعلام شده است که برای دریافت بیمه بیکاری اقدام کنند. با این حال، کارگران میگویند با گذشت حدود سه ماه از این موضوع، نه مطالبات پایان کار و سنوات آنان پرداخت شده و نه بسیاری از آنان موفق به دریافت مقرری بیمه بیکاری شدهاند.
یکی از کارگران در گفتوگو با این منبع گفت: «در زمان تسویه حساب، وضعیت ما را به صورت تعلیقی ثبت کردند و تا امروز نه سنوات و نه مطالبات پایان کار را پرداخت کردهاند. هر بار که پیگیری میکنیم یا پاسخ روشنی نمیدهند یا با برخورد نامناسب از ما میخواهند دیگر تماس نگیریم.»
مسئولان شرکت همزمان به برخی کارگران وعده بازگشت به کار در آینده را دادهاند و همین موضوع موجب شده بسیاری از آنان از پیگیریهای حقوقی و شکایت رسمی خودداری کنند، در حالی که وضعیت معیشتی آنان روز به روز دشوارتر شده است.
کارگران همچنین مدعیاند که این کارخانه طی سالهای اخیر با مشکلات تولید مواجه بوده و در مقاطعی به دلیل کمبود مواد اولیه و شمش فولادی، تولید میلگرد در آن متوقف شده است. به گفته آنان، در برخی دورهها محصولات از سایر استانها تأمین و عرضه شده، در حالی که پروژههای توسعهای و فاز دوم کارخانه نیز با وجود گذشت چند سال همچنان به بهرهبرداری نرسیده است.
به گفته منابع محلی، این نخستین بار نیست که کارگران شرکت فولاد پارس سیستان با مشکلات معیشتی و تأخیر در پرداخت حقوق و مطالبات مواجه میشوند و در سالهای گذشته نیز گزارشهایی از تعطیلی یا کاهش فعالیت این واحد صنعتی و مشکلات کارگران آن منتشر شده بود.
کارگران اخراجشده از مسئولان اداره کار، سازمان تأمین اجتماعی، استانداری سیستان و بلوچستان و مدیران شرکت فولاد پارس سیستان خواستهاند ضمن تعیین تکلیف وضعیت اشتغال آنان، نسبت به پرداخت مطالبات معوق، سنوات و پیگیری وضعیت بیمه بیکاری کارگران اقدام فوری انجام دهند.
*سوزندوزانی که جنگ و قطعی اینترنت سفرهشان را کوچک کرد/روایت زنان بلوچ از ماههایی که بازار صنایعدستی خاموش شد
از نقشهای رنگی سوزندوزی بلوچ تا آینهدوزیها و دستدوزهای ظریف زنانی که سالها هنرشان را به خانههای ایرانی و بازارهای جهانی رسانده بودند، حالا فقط نگرانی معاش باقی مانده است. نگرانی زنانی که در ماههای جنگ و قطعی اینترنت، نه فقط بازار فروش که بخشی از معیشت خود را از دست دادند.
براساس گزارش رسانه ای شده بتاریخ 14 خرداد، از نهم اسفند 1404 که جنگ آغاز شد، برای بسیاری از صنعتگران صنایعدستی سیستان و بلوچستان فقط یک بحران سیاسی یا امنیتی نبود بلکه بحرانی بود که مستقیم بر سفره خانوادههایشان اثر گذاشت. حدود سه تا چهار ماه قطعی کامل اینترنت، ارتباط سوزندوزان بلوچ را با مشتریان، فروشگاههای آنلاین و بازارهای خارج از استان قطع کرد. بازاری که طی سالهای اخیر به مهمترین مسیر فروش صنایعدستی استان تبدیل شده بود.
صنایعدستی بلوچستان، بهویژه سوزندوزی بلوچ، در سالهای اخیر بیش از همیشه مورد توجه قرار گرفته بود. از نمایشگاههای داخلی تا بازارهای خارجی، هنر زنان بلوچ آرامآرام جای خود را پیدا میکرد و بسیاری از زنان سرپرست خانوار و زنان بدسرپرست توانسته بودند از همین راه امرار معاش کنند. اما جنگ و قطعی اینترنت، چرخه تولید و فروش را مختل کرد.
بازار هنوز به حالت عادی برنگشته است
مینا شیرانی که مدیریت کارگاهی با بیش از 250 سوزندوز را برعهده دارد، میگوید: در دوره قطعی اینترنت، ارتباط ما با مشتریها کاملاً قطع شد و فروش بسیاری از کارگاهها به صفر رسید. حتی حالا هم که اینترنت تا حدی وصل شده، بازار هنوز به حالت عادی برنگشته است.
او ادامه میدهد: مواد اولیه چند برابر شده و از طرف دیگر شرایط اقتصادی موجود باعث شده صنایعدستی از سبد خرید بسیاری از خانوادهها حذف شود. خیلی از کارگاهها در مرحله توقف فعالیت قرار دارند.
شیرانی معتقد است نبود چشمانداز روشن برای بهبود شرایط، ادامه فعالیت را برای کارگاهها دشوارتر کرده است. در این وضعیت هم کسبوکارها آسیب دیدهاند و هم تعداد زیادی از زنان فعال در این حوزه بیکار شدهاند.
زینب یکی از زنانی که سالها از راه سوزندوزی زندگی خود و فرزندانش را می گذرانده است میگوید: تمام مشتریها از طریق فضای مجازی با ما در ارتباط بودند. وقتی اینترنت قطع شد، سفارشها لغو شد و فروش تقریباً به صفر رسید.
او میگوید: در این مدت حتی تامین هزینههای اولیه زندگی هم سخت شده بود. ما از همین کار نان میخوردیم. وقتی فروش نباشد، درآمدی هم نیست. خیلی از زنهایی که با ما کار میکردند بیکار شدند.
آسیه نیز که در یکی از کارگاههای سوزندوزی فعالیت میکند، معتقد است بعد از جنگ هم شرایط به حالت عادی برنگشته و الان هم که اینترنت وصل شده اما بازار به حالت قبل برنگشته است. مردم اولویتشان خرید کالاهای اساسی است و صنایعدستی برای خیلیها کالای لوکس محسوب میشود و با این وضعیت تورم تمایلی به خرید اینجور کالاها ندارند.
به گفته او، افزایش قیمت مواد اولیه نیز فشار مضاعفی بر صنعتگران وارد کرده است: نخ، پارچه و وسایل کار چند برابر شده و ما فروشی نداریم.
مریم یکی دیگر از این هنرمندمان میگوید: بسیاری از زنان بلوچ در این ماهها تنها منبع درآمد خود را از دست دادهاند. خیلی از زنها سرپرست خانوارند و هیچ درآمد دیگری ندارند. وقتی سفارش و فروش قطع شد، زندگی خیلیها دچار مشکل شد.
او ادامه میدهد: بعضی کارگاهها فعالیتشان را کم کردند و بعضی هم در آستانه تعطیلی قرار گرفتند؛ چون نه فروش بود و نه حمایتی که بتواند بخشی از خسارتها را جبران کند.
*در ستایش «زندگی»: در مقابل اختناق و غارت و انزوا، پاسخ ما زندگی است.
در این سالها، برای بسیاری از مردم ایران، زندگی چیزی شبیه یک «بدیهی آرام» نبوده است. بیشتر شبیه چیزی بوده که باید هر روز دوباره از دل فشار، ترس، خبرهای سنگین و فقدانهای واقعی بیرون کشیده شود. گاهی نه با امید، بلکه صرفاً با نوعی اجبار درونی برای ادامه دادن.
وقتی جامعه دورههایی از خشونت، سرکوب، ناامنی و بحران را پشت سر میگذارد، زبانِ زندگی هم تغییر میکند. دیگر کمتر کسی از زندگی بهعنوان یک تجربه روشن و ساده حرف میزند. بیشتر، از دوام آوردن، از کنار آمدن، از تحمل کردن سخن به میان میآید. اما حتی در همین زبان فرسوده هم چیزی پنهان است: اصرار به زنده ماندن.
زندگی در چنین شرایطی دیگر یک مفهوم شاعرانهی بیدردسر نیست. در لایههای روزمرهاش، با بدنهایی سروکار دارد که خستهاند، با ذهنهایی که پر از تصویرهای تکرارشوندهاند، با خانوادههایی که چیزی را از دست دادهاند یا همیشه نگران از دست دادناند. و با این همه، هنوز صبحی میآید، هنوز کسی نان میخرد، هنوز گفتوگویی شکل میگیرد، هنوز کودکی میخندد، هنوز آدم ها بیهدف قدم میزنند؛ نه به عنوان نشانهای از حل شدن دردها، بلکه به عنوان نشانهای از اینکه زندگی کاملاً متوقف نشده است.
شاید در چنین موقعیتی، ستایش زندگی معنای سادهدلانهی گذشته را نداشته باشد. دیگر نمیشود از زندگی فقط بهعنوان زیبایی یا روشنایی حرف زد. باید پذیرفت که زندگی میتواند همزمان همراه با ترس و امید باشد؛ همزمان با خشم و دلبستگی؛ همزمان با فرسودگی و نیاز به معنا.
با این حال، همین تناقض است که زندگی را واقعیتر میکند. انسان در دل تجربههای سخت، لزوماً زندگی را «دوستداشتنی» نمیبیند، اما همچنان به آن چنگ میزند؛ چون جایگزینی ندارد، و مهمتر از آن، چون در همان لحظههای کوچک و ناپایدار، هنوز چیزهایی هست که ارزش نگه داشتن دارند: یک رابطه، یک خاطره، یک لحظه سکوت، یا حتی فقط حس گذر زمان بدون حادثه.
شاید ستایش زندگی در اینجا یعنی پذیرفتن این حقیقت ساده و سخت: اینکه زندگی همیشه زیبا نیست، اما هنوز جریان دارد. و همین جریان داشتن، حتی در شکلهای خسته و زخمیاش، نوعی مقاومت خاموش است؛ مقاومتی که لزوماً شعار نمیدهد، اما ادامه پیدا میکند تا سنت تاریخی سکوت و انزواطلبیِ پسابحران را بشکند! چرا که قلب ما دیگر سکوت را نمیپذیرد.
و شاید در نهایت، همین ادامه دادن، با همهی زخمها و تردیدها، تنها شکل ممکنِ پیشبرد اهداف و آرمانها باشد، جایی که انسان فقط شاهد بحران نیست، بلکه هنوز میتواند برای خود و دیگران حامل امید، پیوند و معنا باشد. و درست در همین لحظههاست که «زندگی» بیش از همیشه نیازمند یادآوری است: اميد هيج معجزى ز مرده نيست، زنده باش!
برگرفته ازکانال صنف مستقل دانشجویان بهشتی
*بانک مرکزی نرخ تورم نقطه به نقطه اردیبهشت ماه 1405 را 2/77 درصد اعلام کرد
بانک مرکزی اعلام کرد: نرخ تورم در 12 ماه منتهی به اردیبهشت ماه 1405 نسبت به 12 ماه منتهی به اردیبهشت ماه 1404 معادل 9/53 درصد شد.
بر اساس اعلام بانک مرکزی، شاخص بهای کالاها و خدمات مصرفی در مناطق شهری ایران شاخص تورم در اردیبهشت ماه 1405 به عدد 667/5 رسید که نسبت به ماه قبل معادل 5/8 درصد افزایش داشت. شاخص مذکور نسبت به ماه مشابه سال قبل معادل 77/2 درصد افزایش یافت.
- تداوم بازداشت فاطمه روهنده وکیل دادگستری به دلیل فعالیت در شبکه های اجتماعی در کرمان
فاطمه روهنده، وکیل دادگستری به دلیل فعالیت در شبکه های اجتماعی داخلی، پس از صدور قرار ممنوعیت فعالیت در فضای مجازی از اواخر اردیبهشتماه در کرمان بازداشت شده و این بازداشت موقت، همچنان ادامه دارد.
بنابه گزارش رسانه ای شده بتاریخ 14 خرداد،این وکیل دادگستری برای نخستین بار در اسفندماه سال گذشته به دلیل نشر استوریهایی در حمایت از بازداشتشدگان اعتراضات دی ماه بازداشت و عنوان اتهامی او در دادسرا نیز؛ نشر اکاذیب قید شده بود.
در این بازداشت، سه قرار برای این وکیل دادگستری صادر شده بود. نخست؛ تعلیق اشتغال به حرفه وکالت به مدت یک سال، دوم به ممنوعیت فعالیت در فضای مجازی برمیگشت و سومین قرار نیز، ناظر بر بازداشت موقت یک ماهه بود.
در خصوص قرار نخست صادره به واسطه پیگیریهای کانون وکلا، اینگونه مطرح شد که بنا بر استناد به مصوبه قانونی؛ دادیار یا بازپرس، حق تعلیق وکیل از اشتغال به حرفه وکالت را ندارد، مگر به موجب حکم قطعی دادگاه که دادگاه انقلاب این مسئله را پذیرفت و در نهایت وی به عرصه شغلی خود بازگشت.
بر اساس قرار دوم صادره اما؛ حضور این وکیل دادگستری در پیامرسانهای داخلی، نقض قرار نظارت تلقی شده و از ۲۹ اردیبهشتماه سال جاری به بازداشت مجدد او در کرمان منجر شده است. در حال حاضر، پرونده در مرحله صدور رای قرار گرفته است.
گفتنی است که بازداشت موقت در برخی جرائم خاص صادر شده و بر اساس قانون؛ عنوان اتهامی نشر اکاذیب، منجر به صدور این قرار نمیشود. بدیهی است که در چنین پروندهای، بازداشت این وکیل دادگستری و تداوم آن، فاقد مشروعیت قانونی بوده و به گفته کارشناسان حقوقی، باید به قید فوریت آزاد شود.
*تدوام بازداشت و بیخبری از حامد تیزرویان
بر اساس گزارشهای رسیده به دانشجویان متحد، حامد تیزرویان فعال محیط زیست و دانشجوی دکترای تنوع زیستی دانشگاه بهشتی از روز ۱۴ اردیبهشتماه در بازداشت بهسر میبرد.
بعد از گذشت یک ماه از بازداشت این فعال محیط زیست هنوز شفافسازی درمورد اتهامات و وضعیت پرونده ایشان صورت نگرفته است.
پیشتر صفحه اینستاگرام حامد تیزرویان در انتقاد از سوءمدیریت در زمینه اطفای حریق جنگلهای الیت مازندران مسدود شده بود.
*کانون نویسندگان ایران: یاشار دارالشفا بازداشت شد
یاشار دارالشفا، پژوهشگر علوم اجتماعی، صبح دوشنبه ۱۱ خرداد ۱۴۰۵ در پی یورش ماموران امنیتی به خانهاش در تهران بازداشت شد و تاکنون اطلاعی از وضعیت او در دست نیست. به گفتهی خبرگزاریها بازداشت او با ضرب و شتم صورت گرفته است و ماموران خانه را تفتیش کردهاند.
یاشار دارالشفا پیش از این نیز بارها هدف تعقیب و حمله و آزار ماموران امنیتی قرار گرفته است.
او در آبان ۱۳۹۱، برای اجرای حکم ۵ سال و ۶ ماه حبس تعزیری بازداشت و به بند ۳۵۰ زندان اوین منتقل شد و در سال ۱۴۰۱ نیز حکم ۱۰ ماه حبس خود را در زندانهای اوین و رجاییشهر گذارند.
*بازداشت یاشار دارالشفا را محکوم میکنیم
سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه بازداشت یاشار دارالشفا، پژوهشگر و فعال در عرصه علوم اجتماعی و زندانی سیاسی پیشین، را که صبح روز دوشنبه ۱۱ خرداد ۱۴۰۵ در پی یورش نیروهای امنیتی به منزل پدریش در تهران صورت گرفته است، قویاً محکوم میکند.
بر اساس گزارشهای منتشرشده، مأموران امنیتی بدون ارائه حکم قضایی، با ورود به منزل آقای دارالشفا، ضمن تفتیش خانه، وی را با اعمال خشونت بازداشت و به مکانی نامعلوم منتقل کردهاند. در زمان انتشار این اطلاعیه، از وضعیت و محل نگهداری ایشان اطلاعی در دست نیست و این موضوع موجب نگرانی جدی خانواده، دوستان و تمامی مدافعان آزادی و عدالت اجتماعی شده است.
یاشار دارالشفا طی سالهای گذشته بارها به دلیل فعالیتهای فکری، پژوهشی و اجتماعی خود تحت فشار، تعقیب، بازداشت و زندان قرار گرفته است. تداوم برخوردهای امنیتی با فعالان صنفی، کارگری، مدنی، اجتماعی و سیاسی، نقض آشکار حقوق بنیادین شهروندان از جمله حق آزادی بیان، آزادی اندیشه، آزادی تشکل و حق فعالیت مدنیو سیاسی است.
سندیکای کارگران شرکت واحد ضمن محکوم کردن این بازداشت، خواهان آزادی فوری و بیقید و شرط یاشار دارالشفا و همچنین آزادی تمامی فعالان کارگری، معلمان، بازنشستگان، دانشجویان، روزنامهنگاران، کنشگران مدنی و سیاسی و تمامی زندانیانی است که به دلیل فعالیتهای احتماعی و دفاع از حقوق انسانی، مدنی و ااقتصادی تحت تعقیب، بازداشت و زندان قرار گرفتهاند.
نه به جنگ و سیاستهای جنگ طلبانه
نه به سرکوب و استبداد
به امید برقراری صلح و عدالت در ایران و سراسر جهان
چاره کارگران و زحمتکشان، وحدت و تشکیلات است.
سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه
*مسدودسازی سیمکارت، محدودیت و سرکوب فراگیر نهادهای امنیتی علیه فعالان
طی ماههای اخیر، نهادهای امنیتی اقدام به مسدودسازی سیمکارت بسیاری از فعالان حقوق زنان، معلمان، فعالان سیاسی و تعدادی از خبرنگاران کردند. این مسدودسازی رویهای کاملا خودسرانه و غیرقانونی است که ارگانهای امنیتی و نهادهای ذیربط آن، به راحتی و به دفعات به تکرار آن میپردازند.
پس از جنگ ۱۲ روزه، مسدودسازی سیمکارت و کارتهای بانکی فعالان، (عموما و نه همهی موارد) با تهدید تلفنی ضابطان پرونده همراه بوده است. آنها اعلام میکردند که در صورت تهیهی متنی اجباری از هواداری از حکومت و یا پاک کردن اظهار نظرات شخصی (حتی یک توییت) سیمکارت آنان از حالت مسدودی خارج شده و حسابهای بانکی باز خواهد شد. در خرداد و تیرماه سال گذشته نیز، این اعمال سرکوبها مورد پوشش رسانهای قرار گرفت و بسیاری از فعالین اعلام کردند که مخاطرات این مسدودی را به جان میخرند اما تن به اعمال غیرقانونی نهادهای امنیتی نمیدهند.
از هفتهی گذشته اما، مسدوسازی سیمکارت تعدادی از فعالان حقوق زنان و معلمان با شدت بیشتری انجام شده است.
سیمکارتهای زهره دادرس و فروغ سمیعنیا از فعالان حقوق زنان گیلان، همچنین الهه محمدی و الناز محمدی دو خبرنگار ساکن تهران، باز هم مسدود شد.
همچنین دو نفر از فعالان حقوق زنان ساکن کردستان با مسدودسازی سیمکارت و حساب بانکی مواجه شدند.
شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان نیز از مسدودسازی سیمکارت معلمان کرمانشاه خبر داد:«سودابه حقگو، ثریا ارژنگی، فریده قهرمانی، انوشیروان بریموندی، علی صادقی، منوچهر آقابیگی، ابراهیم خدادادی و خانعزیز اسماعیلی، از جمله فرهنگیانی هستند که در ماههای اخیر هدف این فشارها قرار گرفتهاند.»
در شرایط فعلی که حکومت به اعدام هرروزهی زندانیان سیاسی و بازداشتشدگان اعتراضات خونین دیماه میپردازد، در وضعیتی که ردیف احکام صادرهی حبس چند ده ساله و درفقدان هر نوع حق دفاع و حقوق ابتدایی بازداشتشدگان صورت میپذیرد، انسداد سیمکارت فعالان به روالی کاملا عادی و خاموش بدل شده است. برای حکومتی که پنج دهه با اشد قساوت، تنها اعدام کرده و حق حیات طبیعی مردم را به طرق مختلف از آنان سلب کرده، بلوکه کردن حسابها و انسداد سیمکارتهایی که تنها راه ارتباطی و متصل به اشتغال فعالان است، در هیچ بستری از پیگیری قرار نمیگیرد. چرا که از نگاه حاکمیت خاصه در روزهای پسا دیماه و جنگ، هر آنکس که مخالف آنان است و زنده مانده است، جز زندان و اعدام و سرکوب فزاینده و فقر، در انتظارش نیست.
در شرایط فعلی جامعه با اقتصاد ویران، فقر فراگیر و ایجاد اختناق و مرگ توسط نهادهای نظامی و امنیتی که در خیابانها جولان داده و خودسرانه به اقسام مختلف سرکوب میکنند، ابتداییترین کار ممکن، برشماری و بیان این وقایع است.
برگرفته از کانال بیدارزنی
محمد علی زحمتکش فعال صنفی معلمان فارس در روزسهشنبه، ۲۵ فروردین ۱۴۰۵، توسط نیروهای امنیتی و با یورش به منزل شخصیاش بازداشت شد.
در روزهایی که مردم ایران در بی خبری از حال هم و خاموشی مطلق در فضای رسانه ای بودند فعالین صنفی ،مدنی و سیاسی بسیاری دستگیر و بازداشت شدند.
محمد علی زحمتکش عضو انجمن صنفی معلمان فارس نیز خارج از این دایره فشار و سرکوب نبود.
این بازداشت های عجولانه،. بی رویه بر فعالین صنفی معلمان موجب نگرانی جدی جامعه فرهنگیان است .
در دوران خاموشی رسانه ای همچنین
آقای عبدالرضا امانی فر عضو هیئت مدیره کانون صنفی معلمان بوشهر ( که همچنان پس از 2 ماه و انذی محبوس می باشد)
آقای اصغر حاجب عضو هیئت مدیره کانون صنفی معلمان بوشهر (که با قید وتیقه سنگین آزاد شدند)
آقای صادقی چهرازی عضو کانون صنفی معلمان خوزستان (پس از یک دوره اعتصاب غذا محبوس می باشد)
و………………
دستگیر و روانه زندان شدند.
همچنین با یورش و حمله به منزل بسیاری از فعالین کشوری وسایل ارتباط جمعی مثل موبایل و لب تاپ آنها مصادره شد.
انجمن صنفی معلمان فارس ضمن محکومیت این اقدامات تکراری و بی اثر خواهان رسیدگی به پرونده و آزادی تمامی معلمین زندانی از جمله
محمد علی زحمتکش و رضا_امانیفر می باشد.
/انجمن صنفی معلمان فارس:
تجمع دانش آموزان مقطع یازدهم، اداره کل آموزش و پرورش #شیراز /معدل امروز شنبه ١۶ خرداد ماه ١۴٠۵ دانش آموزان مقطع یازدهم شیراز همزمان با بقیه نقاط کشور در اعتراض به تاثیر معدل این پایه در کنکور سراسری جلوی اداره کل آموزش و پرورش تجمع اعتراضی برگزار کردند.
شعار و خواسته آنان
برقراری عدالت اجتماعی
و شرایط برابر که نتیجه عادلانه ای در بر داشته باشد، می باشد.
*کارگران گروه ملی فولاد:
مطالبات معوقه، زخمی که سالهاست بر پیکر کارگران گروه ملی نشسته است
مسئولین بانک ملی، تا کی میخواهید این بازی تلخ و دور از انسانیت را ادامه دهید؟
نزدیک به یک دهه است که کارگران گروه ملی فولاد اهواز هر روز با اضطراب نان، نگرانی آینده و ترس از بیپولی بیدار میشوند. ده سال انتظار، ده سال وعده، ده سال تحمل فشارهایی که هر انسانی را از پا درمیآورد.
از روزی که سکان این مجموعه به دست بانک ملی سپرده شد، آرامش از زندگی هزاران خانواده کارگری رخت بربست. جوانانی بودند که زیر بار استرس، نگرانی و فشارهای معیشتی کمر خم کردند و برخی هرگز فرصت دیدن روزهای بهتر را پیدا نکردند. خانوادههایی بودند که ستون زندگیشان در میان مشکلات اقتصادی فرو ریخت و فرزندان بسیاری طعم تلخ ناامیدی را چشیدند.
کارگران فقط حقوق و مطالبات خود را خواستند؛ همان حقی که حاصل عرق جبین و سالها تلاششان بود. اما در مقابل، برخی با پروندهسازی، فشار و تهدید پاسخ گرفتند. آیا مطالبه حق جرم است؟ آیا درخواست دستمزد و رفاه حداقلی باید هزینه امنیتی داشته باشد؟
امروز این پرسش در ذهن همه کارگران نقش بسته است چه کسی قرار است در برابر این حجم از نارضایتی پاسخگو باشد؟ چه کسی باید جلوی تصمیماتی را بگیرد که زندگی هزاران نفر را به بازی گرفته است؟
خطاب ما به مسئولان کشور است، آیا صدای کارگران را نمیشنوید؟ آیا توان مقابله با این وضعیت وجود ندارد یا ارادهای برای پایان دادن به آن دیده نمیشود؟ چگونه ممکن است مجموعهای با این اهمیت، سالها درگیر بحرانهای مالی، مدیریتی و معیشتی باشد و همچنان راهکاری اساسی برای آن ارائه نشود؟
کارگران گروه ملی بارها ثابت کردهاند که اهل تولید، تلاش و ایستادگیاند. آنان در سختترین شرایط کنار کارخانه ماندند تا چراغ تولید خاموش نشود. اما هیچ ملتی نمیتواند از کارگری که امنیت شغلی و معیشتی ندارد انتظار معجزه داشته باشد.
صبر کارگران سرمایهای بیپایان نیست. امروز مطالبه آنان نه یک امتیاز ویژه، بلکه اجرای عدالت، پرداخت مطالبات و حفظ کرامت کارگر است. تاریخ نشان داده است که هیچ قدرتی نمیتواند برای همیشه صدای حقطلبی مردمی را که برای نان، عزت و آینده فرزندانشان میجنگند خاموش کند.
این متن لحن انتقادی و حماسی دارد، اما از اتهامزنی مستقیم و ادعاهای اثباتنشده پرهیز میکند تا برای انتشار عمومی مناسبتر باشد.
سخن آخر ؛
جناب مدیر عامل آقای شریف ما کارگران گروه ملی از حق و حقوق قانونی خود هرگز نخواهیم گذشت پس با نان ما در این برهه از زمان که چرخه فشار اقتصادی کمر ما را در هم شکسته بازی نکنید. شما هرگز حق این را ندارید که دست به اضافه کار کارگران بزنید زیرا که سالها زحمت و تلاش ما در این دوسال آخر خلاصه میشود. ضمنا حقوق ضایع شده کارگران شفقی هرچه زودتر باید پرداخت شود.
*صندوق بازنشستگی صنعت نفت؛ بخش دوم
جایگاه حقوقی صندوق و رأی قاطع دیوان عدالت اداری
صندوق بازنشستگی صنعت نفت طبق قوانین خاص حوزهی نفت، دارای شخصیت حقوقی مستقل است و داراییهای آن متعلق به کارکنان و بازنشستگان است، نه دولت. دولت فقط حق “نظارت محدود” دارد، نه مالکیت و تصرف.
البته آن نظارت را هم با سفسطه و نیرنگ بر صندوق تحمیل کردهاند!!
در سال ۱۳۹۸، هیئت عمومی دیوان عدالت اداری با دادنامه شماره ۹۸۰۹۹۷۰۹۰۵۸۱۱۰۲۵، اساسنامهای را که دولت سعی کرده بود صندوق را دولتی کند، بهطور کامل ابطال کرد. این رأی بسیار مهم، نشان میدهد دولت نمیتواند با مصوبه هیئت وزیران، ساختار و ماهیت صندوق را تغییر دهد.
قانون خاص بر قانون عام تقدم دارد. قوانین خاص صنعت نفت نمیتوانند با مصوبات عمومی هیئت وزیران و سازمان بازرسی زیر پا گذاشته شوند.
اما ظاهراً برخی در دولت و سازمان بازرسی، این اصول روشن را نادیده گرفتهاند و با جسارت تمام در حال استملاک و تصرف در صندوق هستند. این رفتار نه تنها غیرقانونی است، بلکه مصداق بارز سوءاستفاده از قدرت محسوب میشود.
دولت در بهترین حالت فقط «امین» است، نه مالک. تصرف در اموال بدون رضایت صاحبانش، از نظر حقوقی و قانونی باطل و از نظر شرعی حرام است.
ماده ۲۸ برنامه هفتم؛ سوءتفسیر خطرناک
یکی از بهانههای اصلی دولتیسازی صندوق، ماده ۲۸ قانون برنامه هفتم توسعه است. برخی با سوءنیت یا ناآگاهی، این ماده را طوری تفسیر میکنند که گویی دولت حق دارد ساختار صندوقها را به دلخواه تغییر دهد و آنها را دولتی کند.
این برداشت کاملاً غلط و فریبکارانه است. ماده ۲۸ هیچ حکمی درباره تغییر مالکیت یا دولتیسازی صندوقها ندارد. علاوه بر این، قوانین خاص صنعت نفت (از جمله قانون وظایف و اختیارات وزارت نفت) بر قوانین عام برنامهای برتری دارند.
داراییهای صندوق نفت، اموال عمومی دولت نیستند؛ بلکه اموال خصوصی و مشارکتی کارکنان و بازنشستگان است. بنابراین هیچ مصوبهی عمومیای نمیتواند در آن تصرف کند.
این سوءتفسیرها نشاندهنده تلاشی سازمانیافته برای توجیه چپاول قانونی صندوق است. اگر جلوی این تفسیرهای غلط گرفته نشود، راه برای دخالتهای گستردهتر باز خواهد شد.
1405.03.16
پایگاه اطلاع رسانی مطالبات کارکنان رسمی صنعت نفت ایران
*شورای صنفی دانشجویان دانشگاه شیراز: اگر تغذیه را تعطیل کنید، آموزش را تعطیل خواهیم کرد!
شورای صنفی دانشجویان دانشگاه شیراز همزمان با انتشار نامهای بابت پیگیری مشکلات تغذیه دانشجویان تحصیلات تکمیلی، در پیامی که در کانال تلگرامی این شورا منتشر شده است، با اشاره به شرایط اقتصادی و افزایش فشارهای معیشتی بر دانشجویان، از هیئت رئیسه دانشگاه خواست با درک وضعیت موجود، امکانات و تمهیدات لازم را برای تأمین وعدههای غذایی فراهم کند. شورای صنفی تأکید کرده است در صورت ادامه روند فعلی و بازنگشتن وضعیت تغذیه به روال سابق، از ظرفیتهای قانونی، رسانهای و اعتراضی برای پیگیری مطالبات دانشجویان استفاده خواهد کرد.
دانشگاه شیراز در مواجهه با پیامدهای افزایش تورم، کاهش و حذف خدمات رفاهی را در اولویت قرار داده است. در زمان بروز بحرانهای اقتصادی، عمدتا سادهترین و در دسترسترین راه برای مدیریت هزینهها، یعنی کاهش خدمات عمومی و رفاهی اتخاذ میشود. سیاستی که مستقیما زندگی و معیشت دانشجویان را هدف قرار میدهد. این رویکرد بازتاب شیوه حکمرانی اقتصادی در سطح کلان کشور است؛ وقتی در مواجهه با بحرانها، سادهترین راه یعنی کاهش خدمات و انتقال هزینهها به مردم انتخاب میشود.
برگرفته از کانال دلنشجویان متحد
*بیانیه کانون صنفی معلمان بوشهر در محکومیت تداوم بازداشت غیر قانونی رضا امانی فر
رضا امانیفر، عضو هیئت مدیره کانون صنفی معلمان بوشهر و بازرس شورای هماهنگی تشکل های صنفی فرهنگیان ایران، بیش از سه ماه است که در بازداشت موقت به سر می برد .
او سالهاست بیچشمداشت و با همه وجود برای حقوق معلم و دانشآموز، برای آموزش رایگان و برابر و برای جامعه ای آزاد و آباد بدور از تبعیض برای همه انسانها تلاش کرده است.
امانیفر پژوهشگری درد آشنا و توانمند در جامعهشناسی است که درد اجتماع و آموزش را خوب میشناسد و به خاطر باورش به جامعهای آزاد و و برخوردار از عدالت همواره در صف مقدم مبارزات صنفی و مدنی بوده است .
زندان، پاسخ کسی نیست که تمام زندگیاش را صرف ساختن فردایی بهتر برای دانشآموزان و معلمان و همه انسانها در این مملکت کرده است.
شورای هماهنگی تشکل های صنفی فرهنگیان ایران ضمن محکومیت تداوم بازداشت غیر قانونی رضا امانی فر ، خواهان آزادی ایشان و سایر معلمان زندانی و همچنین آزادی همه زندانیان سیاسی و عقیدتی است .
ایستادگیاش را ارج مینهیم و تا آزادی همه معلمانِ زندانی، از هیچ تلاشی فروگذار نخواهیم کرد.
*حکم جدید ١۵ ماه حبس برای مهدی فتحی عضو هیئت مدیره انجمن صنفی معلمان فارس
مهدی_فتحی از اعضای انجمن صنفی معلمان فارس پس از تحمل ٢ سال حبس از محکومیت ۵ ساله پیشین خود
هم اکنون با #پابند_الکترونیک در حبس خانگی به سر می برد.
قبل از جنگ با تشکیل پرونده جدید با اتهام تبلیغ علیه نظام احضار و پس از تفهیم اتهام با قرار کفالت آزاد شد.
پس از چندین ماه پرونده جدید منجر به رای ١۵ ماه حبس برای این همکار آزاد اندیش شد.
این رای قابل تجدید نظر خواهی است.
قطعی اینترنت باعث عدم اطلاع رسانی به موقع بازداشتها و فشار و سرکوبی است که بعد از وقایع ١٨ و ١٩ دی ماه بر فعالین صنفی و مدنی رخ داد.
انجمن صنفی معلمان فارس
*علی احمدی معلم بازنشسته و فعال فرهنگی پس از تحمل شکنجه جسمی و فشارهای روحی و روانی، هم اکنون درزندان عادل آباد شیراز به سر می برد
علی احمدی معلم باز نشسته از نورآباد ممسنی در شامگاه ١۵ اسفند ماه با یورش گروهی ماموران امنیتی به منزل ایشان باز داشت شد و به شیراز منتقل گردید.
این همکار گرامی با وجود کهولت سن مدتها تحت شکنجه روحی و فیزیکی قرار داشت، در پی وخامت حال ایشان به بازداشتگاه عادل آباد منتقل شدند.
علی احمدی با اتهامات واهی
مفسد فی الارض
تبلیغ علیه امنیت ملی
همکاری با شبکه های معاند
تحریک و دخالت در اموال عمومی روبه روست.
اخیرا پرونده ایشان را با خروارها اتهام غیر مستند به شعبه دهم بازپرسی دادگاه ابریشمی شیراز ارسال کرده اند.
فعالین استان فارس و نورآباد ممسنی خواستار نقض این اتهامات برای یک معلم دلسوز و آگاه و مسئولیت پذیر جامعه فرهنگیان می باشند.
به علت خاموشی جامعه و قطعی اینترنت از اسفند ماه بازداشتها، احکام ناعادلانه و فشار و سرکوب معلمان در سایه ای از سکوت و بی خبری فرو رفته است.
*برای #عبدالرضا_امانیفر یار هم نفس تمامی کودکان
«مقدار یار همنفس چون من نداند هیچکس
ماهی که بر خشک اوفتد قیمت بداند آب را»
در روزگار صید مروارید در خلیج فارس، غواصان برای یافتن صدفهای ارزشمند، به اعماق دریا فرو میرفتند. در آن زمان نه تجهیزات مدرن وجود داشت و نه راهی برای ارتباط با سطح آب. جان غواص به طنابی بسته بود که سر دیگرش روی لنج یا غراو قرار داشت.
اما مهمتر از طناب، «یار همنفس» بود؛ کسی که همزمان با شیرجه غواص نفس خود را حبس میکرد. او باید درست در همان لحظهای که احساس میکرد نفسش به پایان رسیده، خبر میداد تا غواص را بالا بکشند. نه زودتر، که حاصل کار غواص هدر برود؛ نه دیرتر، که جانش به خطر بیفتد.
یار همنفس فقط یک همراه نبود؛ امانتدار جان یک انسان بود
فعالان صنفی، مدنی و سیاسی نیز در مسیر خود به چنین یارانی نیاز دارند. کسی که روزهای آزادی در کنارشان باشد آسان پیدا میشود؛ اما ارزش یار همنفس زمانی آشکار میشود که زندان، سرکوب، محرومیت و هزینه از راه برسد. آنجا که یک انسان برای آرمان و باورش هزینه میدهد، امیدش به همراهانی است که فراموشش نکنند، صدایش را زنده نگه دارند و برای آزادیاش بکوشند.
تاریخ نشان داده است که قدرت جنبشها نه فقط در شجاعت پیشگامان، بلکه در وفاداری یاران همنفسی است که پشت سر آنان میایستند.
شاید به همین دلیل است که انسان در لحظات سخت زندگی، بیش از هر چیز به یک یار همنفس نیاز دارد؛ کسی که بداند چه زمانی باید طناب را بکشد.
صمد جنوب
برگرفته از کانال انجمن صنفی معلمان فارس
*بازداشت کژال و دانیال رحمانی خواهروبرادر دادخواه در کامیاران
کژال و دانیال رحمانی خواهروبرادر دادخواه توسط نیروهای سرکوب حکومت موروثی اسلامی در کامیاران بازداشت وبه مکان نامعلومی منتقل شدند.
*تداوم بازداشت و فشار بر علی احمدی فعال فرهنگی و معلم بازنشسته نورآباد ممسنی
علی احمدی شامگاه ۱۵ اسفندماه با یورش مأموران امنیتی به منزلش بازداشت و به شیراز منتقل شد. بر اساس گزارشهای منتشرشده، این معلم بازنشسته در طول دوران بازداشت تحت فشارهای روحی و جسمی قرار داشته و هماکنون در زندان عادلآباد شیراز نگهداری میشود.
اتهاماتی از جمله «مفسد فیالارض»، «تبلیغ علیه امنیت ملی»، «همکاری با شبکههای معاند» و «تحریک و دخالت در اموال عمومی» علیه وی مطرح شده و پرونده او به شعبه ده بازپرسی دادگاه ابریشمی شیراز ارجاع شده است.
به علت خاموشی جامعه و قطعی اینترنت از اسفند ماه بازداشتها، احکام ناعادلانه و فشار و سرکوب معلمان در سایه ای از سکوت و بی خبری فرو رفته است.
شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران با ابراز نگرانی نسبت به وضعیت علی احمدی، معلم بازنشسته نورآباد ممسنی، خواستار پایان دادن به روند پروندهسازی و اتهامات بی پایه است.
*شعبدهبازی کثیف در فیش حقوقی؛ وقتی «حق معیشت» در جیب «عائلهمندی» غیب میشود!
کشور پر درآمد چه بر سر تو آمد
رفقای بازنشسته، شنیدهاید که میگویند صرفاً به خاطر «کمبود جا» در فیش حقوقی، دو آیتم «کمکمعیشت» و «حق عائلهمندی» را در یک ستون مشترک ادغام کردهاند؟ انگار در عصر هوش مصنوعی و سرورهای ابری، فیشهای ما را هنوز روی کتیبههای گلی بینالنهرین یا کاغذهای پاپیروس میتراشند که برای جا دادن دو کلمهی ناقابل، با بحران مساحت روبهرو شدهاند! به عنوان نویسندهای که سالهاست مویش را در آسیاب پیگیری مطالبات قانونی شما سفید کرده، به ضرس قاطع میگویم که این توجیه، از آن جوکهای بیمزه و تاریخمصرفگذشتهی اداری است.
ماشینحسابهای آقایان برای نمایش حق و حقوق شما جا کم نیاورده؛ بلکه این سیستم دارد برای یک تردستی حسابداریِ تمامعیار در آینده، بدن گرم میکند.
بیایید تعارف را کنار بگذاریم؛ وقتی دو عدد با دو ماهیت کاملاً متضاد و مبانی قانونیِ متفاوت را مثل قیمههایی که میریزند توی ماستها، با هم قاطی میکنند، هدفشان گرافیکِ زیباترِ فیش نیست، بلکه «رد گمکنی» است. در منطقِ دیوانسالاری، ادغام کردن یعنی خلقِ یک تودهی مالیِ مبهم، تا فردا روزی بتوانند به راحتی گوشههایش را بتراشند و آب کنند، بدون اینکه کسی بفهمد دقیقاً از کدام بخش کسر شده است. این یک فرمول جادویی برای کم کردنِ بیسروصدای اعداد است؛ درست شبیه اینکه نخود و لوبیا را در یک گونی بریزند تا اگر فردا چند مشت از آن برداشتند، هیچ بازنشستهای نتواند مچشان را بگیرد و ثابت کند که کجای قانون اجازه داده حق عائله یا معیشتش دود شود و به هوا برود.
اما خیال کردهاند با چه کسانی طرفند؟ ما بازنشستگان، چرتکههای ذهنیمان خیلی دقیقتر از نرمافزارهای حسابداریِ آنها کار میکند. ما میدانیم که پشت هر ریالِ این اعداد، سی سال عرق ریختن و جوانی دادن نهفته است و با این قایمموشکبازیهای سخیفِ اکسلی، از میدان مطالباتمان عقب نمینشینیم. شفافیتِ مطلقِ فیش حقوقی، حق قانونی و بدیهی ماست. هر آیتم باید شناسنامهی مستقلِ خودش را داشته باشد تا کسی نتواند در تاریکیِ ادغام، دست در جیب بازنشسته ببرد. پس به طراحانِ این فیشهای جدید باید صراحتاً گفت: به جای اختراع فرمولهای «کوچکسازیِ نامحسوس»، فکری به حال معیشت و درمان بکنید؛ چون با پنهان کردن اعداد در هم، سفرهی خالی ما پر نمیشود، فقط تهماندهی اعتمادمان به تاراج میرود.
اقتصاد لیبرالی مردم برد به خاری
بازنشستگان شوش
منبع:کانالی سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه
*روایتهای تلخ کارگران بازنشسته از افزایش قیمت ها وکاهش قدرت خرید،بروزنشدن همین چندرغاز حقوق وبیمه های درمانی نامناسب
بازنشستگان میگویند: همه چیز چند برابر شده اما حقوق ما همان حقوق سال قبل است. از اول امسال همهی قیمتها بالا رفته؛ از نان و برنج گرفته تا کرایه و دارو. ما بازنشستهها مگر چقدر درآمد داریم که بتوانیم این همه گرانی را تحمل کنیم؟
بازنشستگان تامین اجتماعی، این روزها درگیر فشار سنگین معیشتی هستند. در سال جدید قیمتها افزایش بیسابقهای داشته است. قیمت کالاهای اساسی، اقلام خوراکی، دارو و هزینههای درمانی هر روز بیشتر میشود، این در حالی است که حقوق دو ماه نخست سال بازنشستگان افزایش پیدا نکرد و همین مسئله زندگی را برای بسیاری از آنها دشوارتر کرده است. طی این روزها بازنشستگان بسیاری با ما تماس گرفتند و از اوضاع سخت زندگی گفتند. آنها نگراناند که افزایش قانونی در ماه سوم سال نیز به حسابشان واریز نشود.
روزدوشنبه 18 خرداد،یکی از بازنشستگان که بیش از سی سال سابقه کار دارد به خبرنگار رسانه ای گفت: همه چیز چند برابر شده اما حقوق ما همان حقوق سال قبل است. از اول سال فقط قیمتها بالا رفته؛ از نان و برنج گرفته تا کرایه و دارو. ما بازنشستهها مگر چقدر درآمد داریم که بتوانیم این همه گرانی را تحمل کنیم؟
او که به بیماری دیابت و مشکلات قلبی مبتلاست، بخش زیادی از درآمد ماهانه خود را صرف خرید دارو میکند. به گفته او، هزینه داروها نسبت به سال گذشته به شکل محسوسی افزایش یافته است:
«اوایل هر ماه که حقوق میآید، اول باید پول داروها را بدهم. بعد هم خرید مختصر خانه. تقریبا تا ده روز اول ماه تمام حقوق تمام میشود. بقیه ماه را مجبورم از دوست و آشنا قرض کنم. شرمآور است که بعد از این همه سال کار کردن، برای هزینه زندگی محتاج قرض باشیم.»
افزایش هزینههای درمان، موضوعی است که بسیاری از بازنشستگان به آن اشاره میکنند. در ماههای اخیر نیز گزارشهای مختلفی درباره بالا رفتن قیمت دارو، خدمات درمانی و هزینههای بیمارستانی منتشر شده است؛ موضوعی که فشار مضاعفی بر خانوادههای بازنشسته وارد کرده، بهویژه کسانی که با بیماریهای مزمن دستوپنجه نرم میکنند یا درگیر بیماریهای خاص هستند.
بازنشسته دیگری که به تازگی همسرش تحت عمل جراحی قرار گرفته، میگوید برای پرداخت هزینههای درمان ناچار شده تمام پسانداز چند ساله خود را خرج کند:«یک عمل ناگهانی کافی است تا کل زندگی آدم به هم بریزد. ما هر ماه پولی برای روز مبادا کنار میگذاریم؛ نه فقط پسانداز چند ماه حقوق بازنشستگیام خرج یک عمل ناگهانی شد که حتی برای آنکه از پس هزینههای بعد از عمل بربیاییم مجبور شدیم قرض بگیریم.»
این بازنشسته میگوید: قیمت دارو و درمان آنقدر بالا رفته که هر ماه بیشتر از حقوقم خرج میکنم. در واقع حقوق ماههای بعد را پیش پیش خرج کردهام و منتظرم مابهالتفاوت حقوق دو ماه اول سال را پرداخت کنند تا از شرمندگی آشنایان و قوم و خویشهای طلبکار دربیایم!
او با گلایه از تاخیر در افزایش حقوق بازنشستگان ادامه میدهد: ما مستمری خود را از قبل خرج کردهایم. چون مجبور بودیم قرض بگیریم تا زندگی بچرخد. حالا هم معلوم نیست این معوقات را چه زمانی پرداخت کنند و چقدر از ارزش آن کم شود.
یکی دیگر از بازنشستگان به وضعیت یارانهها اشاره میکند و میگوید: کالابرگ من یک میلیون تومان است اما مگر با این رقم چه کاری میشود کرد؟ همه قیمتها چند برابر شده. من هر هفته یک وعده بچهها و نوهها را دعوت میکنم خانهمان؛ این یک میلیون تومان الان پول یک حلب روغن سه لیتری هم نمیشود.
فاصله میان درآمد بازنشستگان و هزینههای واقعی زندگی هر روز بیشتر میشود. بسیاری از بازنشستگان دیگر توان پسانداز ندارند و اگر بیماری پیش بیاید یا اتفاق غیرمترقبه بیفتد، دیگر از پس مخارج برنمیآیند.
بازنشستگان تامین اجتماعی میگویند ادامه این وضعیت، آنان را در تامین ابتداییترین نیازهای زندگی دچار مشکل کرده است. آنها تاکید دارند در شرایطی که قیمتها روزبهروز افزایش پیدا میکند، ثابت ماندن حقوق در دو ماه ابتدایی سال، فشار سنگینی بر خانوادههای بازنشسته وارد کرده و باعث شده بسیاری از آنان برای گذران زندگی به قرض و گرفتنِ وامهای کوچک از اطرافیان روی بیاورند.
در کنار مشکلات معیشتی، بسیاری از بازنشستگان تامین اجتماعی از وضعیت خدمات درمانی و عملکرد بیمه تکمیلی نیز گلایه دارند. آنها میگویند با وجود سالها پرداخت حق بیمه، امروز برای دریافت سادهترین خدمات درمانی باید هزینههای سنگینی پرداخت کنند؛ هزینههایی که نه بیمه تامین اجتماعی بهدرستی پوشش میدهد و نه بیمه تکمیلی پاسخگوی آن است.
یکی از بازنشستگان میگوید: وقتی به بیمارستان یا درمانگاه مراجعه میکنیم، تازه میفهمیم بخش زیادی از داروها یا آزمایشها شامل بیمه نمیشود. بعضی داروهای تخصصی را باید آزاد بخریم. هزینه یک آزمایش ساده یا تصویربرداری آنقدر بالا رفته که آدم ترجیح میدهد اصلا دکتر نرود.
بازنشستگان همچنین از شلوغی مراکز درمانی تامین اجتماعی و کمبود امکانات گلایه دارند. به گفته آنان انجام برخی خدمات درمانی گاهی هفتهها زمان میبرد و همین مسئله بیماران سالمند را با مشکلات بیشتری روبهرو میکند.
یکی از آنها میگوید: وقتی بیمار هستیم، توان این همه رفتوآمد و انتظار را نداریم. اما یا باید ساعتها در صف بمانیم یا هزینه سنگین بخش خصوصی را پرداخت کنیم.
در این میان، نام بیمه تکمیلی آتیهسازان حافظ نیز بارها در صحبت بازنشستگان مطرح میشود. آنها معتقدند این بیمه در عمل، فقط بخش کمی از هزینههای واقعی درمان را تقبل میکند و روند دریافت خسارت نیز طولانی است. یکی از بازنشستگان میگوید: برای دریافت بخشی از هزینهها باید کلی مدرک و فاکتور ببریم و آخر هم مبلغی که پرداخت میکنند، هم ناچیز است و هم با تاخیرِ بسیار واریز میشود.
بازنشسته دیگری که ماهانه پول زیادی برای خرید دارو پرداخت میکند، میگوید: بیمه تکمیلی اسمش تکمیلی است اما چیزی را تکمیل نمیکند. بیشتر هزینههای اصلی درمان روی دوش خودمان مانده. ما انتظار زندگی لاکچری نداریم؛ فقط میخواهیم وقتی بیمار میشویم، دغدغه پول دارو و بیمارستان نداشته باشیم.
بازنشستگان تاکید میکنند که در شرایط فعلی، افزایش هزینههای درمان به یکی از بزرگترین نگرانیهای آنان تبدیل شده است؛ نگرانیای که با تاخیر در افزایش حقوق و ناکارآمدی خدمات بیمهای، هر روز سنگینتر میشود.
*محکومیت 3 وکیل دادگستری شیراز به 3 سال زندان و 2سال ممنوعیت خروج از کشور
دادگاه انقلاب شیراز،3 وکیل دادگستری شیراز بنام های نازنین سالاری، محمود طراوت روی و مسعود احمدیان را به 3 سال زندان و 2سال ممنوعیت خروج از کشور محکوم کرد.
*صدور احکام محرومیت از تحصیل برای چهار دانشجوی دانشگاه
بر اساس احکام بدوی صادره از سوی کمیتۀ انضباطی دانشگاه، سیدمحمد سیدعبودی دانشجوی ورودی ۱۴۰۱ کارشناسی مهندسی برق، علیرضا جعفریآثار دانشجوی ورودی ۱۴۰۰ کارشناسی فیزیک و حسین محمدی دانشجوی ورودی ۱۴۰۱ کارشناسی ریاضی، هر یک به دو نیمسال محرومیت از تحصیل محکوم شدهاند.
همچنین رضا صالحی دانشجوی ورودی ۱۴۰۰ کارشناسی مهندسی کامپیوتر نیز با حکم بدوی کمیتۀ انضباطی به یک نیمسال محرومیت از تحصیل محکوم گردیده است.
شورای صنفی دانشجویان دانشگاه صنعتی خواجه نصیرالدین طوسی
- آزادی حامد تيزرويان با توديع وثيقه حامد تيزرويان، عکاس حیات وحش و از پژوهشگران و فعالان شناختهشده محیط زیست کشور و دانشجوى دكتری دانشگاه بهشتی، با توديع وثيقه آزاد شد.
- انتقال بیبی زهرا موسوی از بازداشتی های اعتراضات سراسری دی ماه 1404 به بند زندانیان جرائم سنگین
بیبی زهرا موسوی، ۲۱ ساله و اهل فریمان، که از ۳۰ دیماه ۱۴۰۴ در بازداشت به سر میبرد، در روزهای اخیر از بند آرامش (بند سیاسی زنان زندان وکیلآباد مشهد) به بند قرنطینه و سپس از روز گذشته به بند یک زنان، محل نگهداری زندانیان عادی از جمله محکومان جرائم سنگین و مواد مخدر، منتقل شده است.
این جابهجایی موجب افزایش نگرانی خانواده و نزدیکان او درباره امنیت و سلامت این زندانی شده است. منابع مطلع میگویند انتقال یک زندانی سیاسی به بند زندانیان عادی میتواند او را در معرض مخاطرات بیشتری قرار دهد.
اتهامات مطرحشده علیه بیبی زهرا موسوی شامل «حضور در اعتراضات»، «تبلیغ و ترغیب به ارتکاب جرم»، «ایجاد گروه» و «اقدام علیه امنیت ملی» عنوان شده است. وی که مادرش ایرانی و پدرش افغانستانی است، نانآور خانواده خود بوده و بنا بر گزارشها، چهار ماه از دوران بازداشتش را در سلول انفرادی سپری کرده است.
بر اساس حکم صادرشده، بیبی زهرا موسوی به ۱۰ سال و ۶ ماه حبس محکوم شده است.
برگرفته از کانال ندای زنان ایران - انتقال یک دانشجوی زندانی به بیمارستان اعصاب و روان؛ جان مهشاد کشانی در خطر است!
بنا بر گزارشهای رسیده به دانشجویان متحد، مهشاد کشانی، دانشجوی ۲۲ ساله که از دیماه سال گذشته در بازداشت به سر میبرد، هفته گذشته، با وجود پایان یافتن دوران محکومیت خود در زندان دولتآباد اصفهان، به سلول انفرادی منتقل شد. این اقدام با دخالت فاطمه عسگریان، رئیس زندان، صورت گرفته است.
او پس از انتقال به انفرادی و در اثر فشارهای واردشده، اقدام به بریدن رگ دست کرده و با وجود وخامت حال، به جای رسیدگی پزشکی مناسب، به بیمارستان اعصاب و روان مدرس منتقل شده است.
با توجه به سابقه طولانی جمهوری اسلامی در مجنونسازی زندانیان، حضور این دانشجو در بیمارستان اعصاب و روان جان او را در خطر جدی قرار میدهد.
مسئولیت جان این دانشجو بر عهده جمهوری اسلامی و تمامی مسئولان زندان دولت آباد اصفهان است. - نخستین حکم اخراج صادرشده از شورای انضباطی شریف تایید شد؛ رضا دالمن چهار سال از تحصیل محروم شد!
به گزارش انجمن دانشجویان دانشگاه شریف، در هفتههای اخیر، رویۀ رسیدگی دانشگاه صنعتی شریف و شورای انضباطی آن به پروندههای جاری و صدور احکامی که از حیث شدت و حتی گستردگی بیسابقهاند، به مسئلهای جدی و بحرانی در دانشگاه بدل گشتهاست. در ادامۀ همین رویه، حال مطابق اخبار، نخستین مورد این احکام با تایید در شورای تجدیدنظر دانشگاه، به وزارت علوم ارسال شدهاست. بنا بر این حکم، رضا دالمن، ورودی ۱۴۰۲ کارشناسی ارشد مهندسی کامپیوتر، به اخراج و محرومیت از تحصیل در کلیۀ دانشگاهها به مدت ۴ سال محکوم گشتهاست.
با وجود پیگیریهای متعدد و مکرر از سوی بدنۀ دانشجویی در تمام این بازه، اعتراض جدی دانشجویان به رویۀ فعلی شوراهای انضباطی و ضمن درخواست شورای دانشگاه مبنی بر لحاظ «حداکثر رأفت اسلامی» در مرحله تجدیدنظر برای احکام صادره، حکم مورد اشاره تنها با کاهش یک سال از محرومیت موضوع بند ۲۰ مادۀ ۱۲ شیوهنامه از اخراج و محرومیت از تحصیل به مدت ۵ سال در حکم بدوی دانشگاه، به اخراج و محرومیت به مدت ۴ سال تغییر کردهاست. این حکم در حالی صادر شده که پیش از صدور آن، این دانشجو حتی از سوی نهاد قضایی تبرئه شدهاست.
در ادامه گزارش انجمن شریف آمده است: با لحاظ صدور این حکم و با فرض ادامۀ این رویه از سوی دانشگاه، این برداشت ایجاد میشود که هیچ قصدی مبنی بر اصلاح حداقلی روند جاری کمیتهها از سوی دانشگاه وجود ندارد و سخن گفتن از تخفیف احکام در شورای تجدیدنظر نیز از اساس بیمعناست.
در نهایت کانال انجمن از صدور دستکم یک حکم بدوی اخراج دیگر خبرداد.
لیست اسامی 6 روزنامهنگار زندانی در ایران
روزسه شنبه 19 خرداد ،فدراسیون بین المللی روزنامهنگاران در راستای فعالیتهای خود، به صورت هفتگی لیست به روز رسانی شده از روزنامهنگاران زندانی در ایران را منتشر میکند.
6 روزنامهنگاری که هم اکنون در ایران زندانی هستند عبارتند از:
1- رضا ولیزاده، خبرنگار سابق رادیو فردا که از اسفندماه گذشته به ایران سفر کرده بود، اوایل مهرماه از سوی نیروهای امنیتی بازداشت شد.
2- آرتین غضنفری عکاس خبری روز ۱۹ دیماه از سوی نیروهای امنیتی در منزل مسکونی خود در مشهد بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل شد.
3- سمیه حیدری خبرنگار نشریه یول در تبریز روز یکشنبه ۱۲ بهمنماه از سوی نیروهای امنیتی در منزل شخصیاش خود بازداشت شد.
4- پدرام علمداری سردبیر نشریه یول در تبریز روز یکشنبه ۱۲ بهمنماه از سوی نیروهای امنیتی در منزل شخصیاش خود بازداشت شد.
5- مسلم زارعی روزنامهنگار و فعال فرهنگی روز سهشنبه ۲۶ اسفندماه توسط نیروهای امنیتی در منزل خود در کرمانشاه بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل شد.
6- امیرحسین رضایی روزنامهنگار سابق دنیای اقتصاد روز چهارشنبه ۱۶ اردیبهشتماه ۱۴۰۵ در منزل پدری خود در اراک بازداشت شد.
فدراسیون بینالمللی روزنامهنگاران در بیانیههایی که پیش از این منتشر کرده، بارها سرکوب رسانهها و روزنامهنگاران در ایران را محکوم کرده است.
لازم به ذکر است در هفتههای اخیر گزارشهای ضد و نقیضی از آزادی برخی روزنامهنگاران منتشر شده بود که به دلیل قطعی گسترده اینترنت در ایران و خاموشی دیجیتال امکان راستیآزمایی از سوی فدراسیون بینالمللی روزنامهنگاران وجود ندارد.
توضیح در مورد شناخت افراد به عنوان روزنامهنگار در این لیستها:
بر اساس تعاریف نهادهای صنفی و کارگری در ایران و همچنین قواعد فدراسیون بینالمللی روزنامهنگاران، ما تنها افرادی را که دستکم در سه سال گذشته در یک رسانه مشغول به فعالیت باشند و یا در این حرفه دارای سابقه بسیار طولانی بوده و نامدار باشند را به عنوان روزنامهنگار پوشش میدهیم و همکاران رسانهای که مدیر مسوول یا مدیر کانالهای خبری هستند را با عنوان فعال رسانهای معرفی میکنیم. البته این تنها آمار منتشر شده از منابع رسمی است و احتمال وجود افراد بیشتر در زندان به دلیل عدم شفافیت مقامات ایران در مورد روزنامهنگاران وجود دارد.
منبع : بولتن “اخبار و گزارش های کارگری” akhbarkargari2468@gmail.com