امروز در ایران خواست اصلی تمامی بخش های جنبش های اجتماعی و مدنی مانند جنبش ملیت ها و کارگران و زحمتکشان و زنان و دانشجویان و جنبش های معلمان و بازنشستگان وپرستاران آزادی و رفع تبعیضات ملیتی و جنسیتی ، کارگری و معیشتی و تبعیضات متفاوت دیگر مانند نابرابری اجتماعی است که نتیجه ۴۸ سال حکومت کلیت نظام جمهوری اسلامی است و درنتیجه مانع اصلی رسیدن به تمامی خواست های این جنبش هاست.
ناهید جعفرپور
ازکوزه همان برون تراود که در اوست
در واقعیت، این داستان برخی از نیروهای چپ در خارج از کشور است که سال های سال در تبعید بسر برده و تقریبا تمامی رابطه شان با شرایط جامعه و نسل جدید چپ ایران قطع شده است.
در این شرایط تلاش می کنند با عزم راسخ گاه متشکل در احزاب سیاسی گاه متشکل در تشکیلات های افقی چپ پشتیبان جنبش کارگران و زحمتکشان و جنبش های مطالباتی در ایران باشند . اما به اعتقاد من عدم رابطه با جامعه ایران و تنها رابطه از طریق دنیای مجازی باعث شده است که در ۴۸ سال گذشته بخشی از چپ متشکل در خارج از کشور دچار اشتباهات فاحش شود و در نتیجه جدایی ها و ائتلاف های بی نتیجه بدون هیچگونه دستاورد مثبتی ،بعد از چندی یا پراکنده یا اتمیزه شوند. اتفاقا این دوری از جامعه و تنها ارتباط از طریق دنیای مجازی در ارزیابی آنها از آنچه در جامعه می گذرد تاثیر گذار است و باز بی توجه به نقد گذشته مجددا تصمیم ایجاد سازماندهی طرح های نو از طریق جمع شدن بیشماری از چپ های منفرد برگرد یک منشور سیاسی و با سازماندهی ای افقی گرفته میشود، بدون ارزیابی گذشته و دلایل عدم موفقیت چپ در ګذشته، اما باز همان آرمان خواهی و تند روی در نظر و پیروی از چپ سنتی در ضمیر ناخودآگاه بسیاری از این فعالین چپ، همان اشتباهات گذشته مجددا تکرار میشود.
در حقیقت این سیر تکراری و نگاه چپ خارج از کشور به اوضاع ایران آنها را دچار اشتباه در ارزیابیشان از جامعه ایران کرده، و بدیل هایی را ارائه می دهند که با تغییر و تحولات جامعه ما فرسنگ ها فاصله دارند.
در واقع این نگاه چپ سنتی با نگاه نسل جدید چپ جهان و پیرو آن نسل جدید چپ ایران که شدیدا ضد تحزب و تمایل به تشکیلات های افقی دارد و نگاهش در تغییر تحولات در ایران نگاهی به جنبش دمکراتیک و مطالباتی جامعه است ،متفاوت است.
نقد چپ نسل جدید به چپ ۵۷ چه تشکیلات های چپ و چه نهاد های منفردین چپ با خود واقعیتهایی را به همراه دارد که بی توجهی به آن اشتباه است. چپ ۵۷ با تمامی جانفشانی ها اما با عدم طرح بدیلی روشن برای آینده ایران بعد از رژیم پهلوی و نگاه از یک سو غیر دمکراتیک به جامعه ایران و از سوی دیگر شعار همه با هم راه را برای استبداد مذهبی باز گشود و این بزرگترین اشتباه چپ های سال ۵۷ در مقطع انقلاب ایران بود.
از سوی دیگر جنبش افقی نسل نوین چپ در ایران و همچنین تشکلات چپ افقی در خارج از کشور به لحاظ تکثر و نگاه های مختلف در ارزیابی ها به تنهایی نخواهند توانست به نتیجه ای مطلوب برسند زیرا مرتبا نظرات مختلف درون نحله های متفاوت چپ در این تشکیلات های افقی گاها ترمزی در مقابل حرکت به پیش خواهند شد. در نتیجه به اعتقاد من پیوندی از تجربیات چپ ۵۷ و تجربیات چپ نسل جدید ایران می تواند به روش های راهبردی جدیدی ختم شود، برای مثال طرح ۱۲ ماده ای جنبش های مطالباتی در ایران عليرغم کاستی هایش نگاهی از چپ نسل جدید در ایران را نسبت به تشکل یابی جنبش های اجتماعی و مطالباتی را به نمایش می گذارد که تا حدودی توانست پیوند میان جنبش های مطالباتی را مستحکم و تشکیلات های مناسب آنرا در این جنبش ها به وجود آورد. با نگاهی به جنبش های مطالباتی معلمان و بازنشستگان و پرستاران و جنبش های مدنی دیگر این مسئله بخوبی مشاهده می شود. از سوی دیگر نگاه غیر دمکراتیک چپ سنتی در خارج از کشور به خواست آزادی ودمکراسی در ایران و مبارزه برای سرنگونی جمهوری اسلامی بعنوان اولین مانع دستیابی به حکومتی دمکراتیک و لائیک و غیر متمرکز، چپ را از هر آنچه که در جامعه می گذرد، دور می کند و نقش چپ را در تغییر و تحولات آینده ایران بسیار کمرنگ می سازد. در نتیجه چپ اگر امروز برای پشتیبانی جنبش های مطالباتی و دفاع از مبارزات آزادیخواهی و دمکراتیک تمامی تلاش خودرا بکار نگیرد، اعتماد مردمان ایران و جنبش های مطالباتی به جنبش چپ را از دست خواهد داد.
برخورد چپ خارج از کشور به جنگ جاری میان آمریکا اسراییل و ایران .
از یک سو رژیم جمهوری اسلامی در طول ۴۸ سال حکومتش با طرح از بین بردن کشور اسرائیل و پشتبانی فعال از نیابتی هایش یعنی بنیادگرایان اسلامی در منطقه و همزمان تصرف سفارت آمریکا در آغاز انقلاب ایران توسط بخشی دیگر (از طرفداران رژیم) و طرفداری حماس و حزب الله لبنان و نیروهای بنیادګرای عراق با قصد گسترش اسلام سیاسی در منطقه خاورمیانه، به تحریک و جنگ افروزی پرداخته، و از سوی دیگر مبارزه و مقابله بازیگران سرمایه داری نئولبرال جهانی برای تسخیر قدرت در خاور میانه و حکومت بر تمامی ذخایر ثروت و ذخایر معدنی این بخش از جهان مانند آمریکا و غرب و کشورهای سرسپرده آمریکا مانند اسرائیل و عربستان سعودی و …، از یک طرف و روسیه و چین تحت پیمانی بنام شانگای که ایران هم عضوش است، خود آتش خاورمیانه را هر چه بیشتر شعله ور کرده اند و تجربه اشغال عراق و افغانستان و اوکرایین و سوریه و جنگ بقول آنها بشر دوستانه به لیبی و حتی پیاده کردن آلترناتیو هایی برای کشورهای درگیر بهار عربی و …، این خواست آمریکا و هم پیمانانش را بخصوص مشخص تر می نماید . دولت آمریکا به رهبری شخصی روان پریش چون ترامپ که در واقع راه بوش جوان را برای ایجاد یک خاورمیانه بزرگ تحت فرمان آمریکا بدنبال دارد ، بیانگر این ادعا است. کنسرن های تسلیحاتی نئولیبرالیسم جهانی هم با فرستادن تسلیحات هر چه بیشتربه خاورمیانه و …، راه را برای همه این تجاوز گران به خاورمیانه و جنگ های تجاوزکارانه مهیا نموده و از یکطرف تجاوز نظامی آمریکا و دولت نژاد پرست و صیهونیست اسرائیل که نسل کشی در فلسطین را هنوز هم دنبال می کند به ایران و آغاز جنگی هوایی در ایران و منطقه چه توسط آمریکا و اسرائیل و از طرف دیگر چه حملات هوایی جمهوری اسلامی به هدف نابودی پایگاه های آمریکا در خاورمیانه باعث از بین رفتن زیر ساختار های بسیاری از این کشور ها و بخصوص کشور ایران شده است، بطوری که در ایران در واقع زندکی انسان و محیط زیست به نابودی کشیده شده و زیر ساختار های اساسی و حیاتی مردم ایران منهدم و وضعییت اقتصادی و اجتماعی جامعه به سوی نابودی کشانده شد. بیکاری بیش از ۴ میلیون از کارگران و سفره خالی زحمتکشان و مزد بیگیران و تخریب محیط زیست ایران، شیوع انواع و اقسام بیماری ها و کمبود درمان و دارو و سرکوب و اعدام و دستگیری و محاصره خیابان ها وضعیت اقتصادی و اجتماعی را به وضعیتی انفجاری کشانده است. در این میان بخشی از چپ خارج از کشور با مخالفت با تجاوز نظامی آمریکا و اسرائیل و مخالفت با کلیت جمهوری اسلامی به پشتیبانی از جنبش های اجتماعی و مطالباتی و جنبش دمکراتیک در ایران پرداخت و بخشی دیگر در مخالفت با آمریکا و اسرائیل تجاوز گر با جمهوری اسلامی همسو شدند. در این میان عاملیت مردم ایران از سوی هم نیروهای متخاصم تجاوز گر و هم جمهوری اسلامی بفراموشی سپرده شد.
در نهایت نتیجه این جنگ خانمان سوز بعد از کشته شدن خامنه ای و بخشی از سران رژیم به اینجا ختم شد که سپاه پاسداران حکومت نظامی را در ایران بر پا کند. اما درون همین سپاه پاسداران و خود حاکمیت ایران سر مذاکره برای صلح با آمریکا و پایان دادن به این جنک خانمانسوز اختلاف ها بالا گرفته بلاخره تیمی از طرفداران پایان جنگ در سپاه پاسداران به رهبری قالیباف به واسطه گری در ابتدا پاکستان و بعد ها چین و شوروی مذاکرات صلح در چندین جلسه پیا پی را آغاز نمودند این فاز اول جنگ با نشیب و فراز ها و چندین آتش بس در نهایت تحت یک توافق نامه به انجام رسید که هم آمریکا و هم تیم مذاکره ایران با آن توافق کردند و ایران متعهد شد به بندهای این توافق نامه عمل کند اما در فاز دوم جنگ مسیله تنگه هرمز عمده گشت در تفاهم نامه بین آمریکا و ایران رفت و آمد کشتی ها در این تنگه آزاد قید شده است اما از همین جا فاز دوم جنگ شروع میشود اختلافات میان سپاه پاسداران بالا گرفت بطوری که جناح جنگ طلب در اکثریت قرار گرفت و در نتیجه به چند کشتی خارجی در تنگه هرمز حمله نموده که این خود برهم زدن توافقات مورد مذاکره شد و آمریکا یعنی ترامپ به تهدید های بیشمار علیه ایران پرداخت در واقع این فاز دوم جنگ مقصر اصلی اش جناح جنگ طلب جمهوری اسلامی است که جنگ برایش نعمتی است تا توسط شرایط جنگی سازماندهی از هم گسیخته گی خود و نیروهای رژیم را مجددا به سر انجام رساند. با کشته شدن علی خامنه ای بعنوان رهبر جمهوری اسلامی، سودای رهبری جدید رژیم توسط پسرش مجتبی خامنه ای توسط هوادارانش در همه رسانه های وابسته به دولت تبلیغ شد اما حمله به مجتبی خامنه ای از سوی اسرائیل سرنوشت رهبر جدید نامشخص شد بطوری که معلوم نبود زنده است یا مرده اما بعدا اسرائیل و آمریکا زنده بودن او را تائید نمودند ولی همچنان در خفا ماند در این میان طرحی با هفت گزینه با امضای مجتبی خامنه ای ؟؟؟ علنی شد و پزشکیان رئیس جمهور ایران بعنوان دلیل زنده بودن مجتبی خامنه ای اعلامکرد که وی بمدت ۴ ساعت با مجتبی خامنه ای مذاکره نموده است .
در این هفت طرح مجتبی خامنه ای ( که کارشناسان اجتماعی حدس می زنند از طرف مجمع امنیت ملی رژیم استخراج شده است ) هفت نفر از مسیولین ترور و اختناق و دستگیری و شکنجه و اعدام به فرماندهی این هفت گزینه انتخاب شده اند از جمله طائب جنایتکار که یکی از عوامل ترور ها و کشتن زندانیان سیاسی در ایران است به فرماندهی سازمان بسیج و محسن رضایی که سابقه اش در گذشته مشخص است بعنوان رئیس امنیت ملی نظام بر گزیده شد در واقع علنی کردن این هفت گزینه به رهبری معتمد ترین افراد مجتبی خامنه ای اخطاری است به جناح طرفدار توافق با آمریکا و برنامه یکدست شدن جناح تند رو و جنگ طلب جمهوری اسلامی و نظامی کردن هر چه بیشتر جامعه ایران میباشد .
طرح کردن این برنامه از سوی جناح تند روی رژیم آنهم در آغاز چهارمین سال جنبش زن زندگی آزادی بمفهوم ممانعت از هر گونه اعتراض و خیزش مردم ایران و محاصره خیابان و گسترش دستگیری ها و اعدام زندانیان سیاسی است. در واقع رژیم بیشتر از همیشه با بهانه شرایط جنگی قصد دارد به ترور و اعدام و دستگیری مخالفان جو رعب و وحشت را در جامعه ایران گسترده و صدای آزادی خواهی مردم ایران را در نطفه خفه سازد و به عمر ننگین جمهوری اسلامی بیافرازید. از این روی امروز در ایران مبارزات دمکراتیک و آزادیخواهی و ضد کلیت جمهوری اسلامی از تمامی شیوه های مبارزاتی پیشی گرفته است و ما این شکل از مبارزه را در خیزش های سال های مختلف از جمله جنبش ۸۸ و جنبش آبان و جنبش زن زندگی آزادی و جنبش. دیماه گذشته که باعث کشته شدن و دستگیری بیش از ۴۰ هزار نفر از میان مردمان و جوانان معترض شد را مشاهده کردیم. تنها در سال ۱۴۰۴ ما شاهد بیش از دو هزار اعتراضات و اعتصابات کارگری و اعتراضات مختلف مطالباتی در بخش های دیگر جنبش های ملیتی، زنان، دانشجویان و دادخواهی و حقوق بشری و …، بودیم درست به همین دلیل و جلوگیری از این خیزش ها که غالبا شعارشان سرنگونی این رژیم تبهکار است شرایط جنگی مناسب ترین. موقعیت برای سرکوب این جنبش هاست با زبان ساده تر جنگ برای جمهوری اسلامی نعمت است .
وظیفه چپ در خارج از کشور
اگر وظیفه چپ در خارج از کشور دفاع از مبارزات جنبش های اجتماعی و مطالباتی است باید توجه نماید که امروز در ایران خواست اصلی تمامی بخش های جنبش های اجتماعی و مدنی مانند جنبش ملیت ها و کارگران و زحمتکشان و زنان و دانشجویان و جنبش های معلمان و بازنشستگان وپرستاران آزادی و رفع تبعیضات ملیتی و جنسیتی ، کارگری و معیشتی و تبعیضات متفاوت دیگر مانند نابرابری اجتماعی است که نتیجه ۴۸ سال حکومت کلیت نظام جمهوری اسلامی است و درنتیجه مانع اصلی رسیدن به تمامی خواست های این جنبش هاست.
بنا براین جنبش چپ دمکراتیک در خارج از کشور وظیفه دارد برای دفاع از خواست های دمکراتیک جنبش های اجتماعی و مدنی ( که دمکراسی بخش جدا ناپذیر از سوسیالیسم است) و همچنین آزادی و سرنگونی کلیت نظام به عنوان اولین قدم در راه ایجاد سازمان های کارگری و شاغلین مانند اتحادیه ها و سندیکاها ، آزادی احزاب و تشکل ها با زبانی دیگر حکومتی دمکراتیک، لائیک و غیر متمرکز ( فدرالیسم از دید من ) حرکت کند و بعنوان مدافع منافع اکثریت مردمان ایران که زیر ستم جمهوری اسلامی له شده اند ، بپا خیزد و با قدم و قلم و برپايی آکسیون های مختلف از جمله آکسیون های میدانی و شرکت در ائتلاف های دمکراتیک بتواند قدم به قدم اعتماد از دست رفته در نتیجه ده ها سال دوری و اشتباهات مکرر را مجددا در دل ها و ضمیر خودآگاه مردمان ایران حک نماید. در غیر این صورت چپ در آینده همانی خواهد بود که در ۴۸ سال گذشته عمل کرد و همچنین نخواهد توانست با جنبش نسل جدید چپ دمکراتیک در ایران رابطه ای مناسب به وجود آورد و در هرگونه جبهه ای برای سرنگونی نظام جمهوری اسلامی جایش خالی خواهد بود.
۱۵ اوت ۲۰۲۶