ناکامی حکومت در مجمع عمومی سازمان ملل – ادامه بن بست

فشار آمریکا تنها از مسیر بمباران یا محاصره دریایی اعمال نمی‌شود بلکه هدف دیگر، سخت‌تر کردن زندگی اقتصادی در ایران بدون نیاز به گسترش مستقیم جنگ است که البته ترجمه آن مستقیما نمایانگر فشار هر چه بیشتر به معیشت شهروندان ایرانی و وضعیت اسفباری که مردم ایران با آن دست و پنجه نرم می‌کنند، مربوط می‌شود. این فشارها برای کشوری که هم‌زمان با سقوط صادرات، محدودیت دسترسی به ارز خارجی و اختلال در تجارت روبه‌رو است، اهمیت زیادی دارد.

برگرفته از تارنمای ائتلاف سياسی “همبستگی فراگير برای آزادی و برابری در ايران”
“يادداشت هفته” يکشنبه ٥ مهرماه ١٤٠٥ / ٢٧ سپتامبر ٢٠٢٦
https://hambastegi.net/

ناکامی حکومت در مجمع عمومی سازمان ملل – ادامه بن بست

در هفته گذشته، برای حکومت ایران بیش از آنکه هفته‌ محاسبه پیروزی یا شکست نظامی باشد، هفته‌ای از آشکار شدن منطق بن‌بست بود. هیات دیپلماتیک رژیم با هدف معامله با آمریکا برای شرکت در مجمع عمومی سازمان ملل به نیویورک آمد اما آنچه که نصیبش شد، بن بست و در هم ریختن معادلاتش بود. در همان حال، با وجود ادعای واشنگتن مبنی بر انتقال بیشتر نفت، تردد کشتی‌ها در تنگه هرمز همچنان بسیار پایین ماند، تحریم‌ها و محدودیت‌های اقتصادی آمریکا تشدید شد، و در داخل ایران نیز اختلاف بر سر مذاکره با آمریکا نمایان‌تر شد.
مسئله اصلی دیگر فقط این نیست که «هرمز باز شود یا بسته بماند». اکنون هرمز به محور معامله‌ای تبدیل شده که به مسائل بزرگ‌تری گره خورده است: تحریم‌ها، محاصره بنادر ایران، دارایی‌های مسدودشده، جنگ در جبهه‌های دیگر منطقه و مهم‌تر از همه، پرونده هسته‌ای. همین درهم‌تنیدگی نشان دهنده آنست که چرا طرفین درباره مذاکره صحبت می‌کنند اما همچنان قادر به رسیدن به توافق نیستند.
در آغاز هفته، داده‌های کشتیرانی نشان می‌داد که ترافیک تجاری در تنگه هرمز به‌شدت پایین مانده است. تا قبل از ۲۱ سپتامبر، تنها ۱۷ کشتی کالایی از تنگه عبور کرده بودند؛ این رقم یک هفته قبل ۳۷ فروند بود و فاصله زیادی با میانگین پیش از جنگ، یعنی حدود ۱۲۵ کشتی بزرگ تجاری(۲۰ میلیون بشکه نفت) در روز داشت. با این حال، صادرات نفت کاملاً متوقف نشده و بخشی از محموله‌ها با روش‌های پرریسک‌تر، از جمله انتقال کشتی به کشتی و عبور شناورهایی با خاموش بودن سامانه شناسایی، و یا اسکورت مستقیم آمریکا، ادامه یافته است. آمریکا ادعا می‌کند که در هفته گذشته بطور متوسط ۱۰ تا ۱۱ میلیون بشکه نفت از تنگه هرمز عبور می‌کند اما این ارقام توسط منابع مستقل تایید نشده‌اند. به گزارش رویترز، این انتقال‌ها در سپتامبر به حدود ۲.۵ میلیون بشکه در روز رسیده و هزینه حمل نفتکش‌های بزرگ را به‌شدت افزایش داده است.
توجه به ادامه جریان نفت، هر چند محدود، حائز اهمیت است، زیرا تصویری که از «بسته بودن کامل هرمز» به دست می‌آید با واقعیت عملی تفاوت دارد. آنچه اکنون در جریان است بیشتر شبیه عبور محدود، پرهزینه و پرخطر است. تولیدکنندگان خلیج فارس نیز برای کاهش آسیب، به مسیرهای جایگزین و انتقال کشتی‌به‌کشتی روی آورده‌اند. از این زاویه، هرمز برای تهران یک اهرم ژئوپولیتیک و برای واشنگتن یک اهرم اقتصادی ـ نظامی است. هر دو طرف می‌دانند که طرف مقابل نیز از این اهرم بهره می‌برد.
نقطه عطف تلاش حکومت ایران در نیویورک، پیشنهاد تهران برای بازگشایی هرمز در مدت هفت روز بود. مذاکره کنندگان از سوی رژیم ایران از طریق میانجیگران به طرف آمریکایی گفتند که در صورت کاهش فشار نظامی آمریکا و رفع محاصره بنادر ایران، آمادگی دارند تردد عادی را در مدت یک هفته از سر بگیرد.
در ۲۴ سپتامبر، خبرگزاری‌ها گزارش دادند که مذاکره‌کنندگان آمریکایی و ایرانی در نیویورک درباره یک توافق مرحله‌ای گفتگو کرده‌اند، چارچوبی که در آن ایران هرمز را باز می‌کند و آمریکا در مقابل محاصره اقتصادی را کاهش می‌دهد و پس از این دوره، حکومت ایران حاضر است که وارد بحث هسته‌ای شود. اما مسئله اساسی این بود که هیچ‌یک از دو طرف نمی‌خواست اولین طرفی باشد که اهرم فشارش را از دست می‌دهد.
علیرغم آنکه ترامپ ادعا می‌کند تنگه هرمز دیگر نمی‌توان اهرم چانه‌زنی از سوی رژیم ایران باشد اما در واقع بحث اصلی بر موردی دیگر است. حکومت ایران می‌گوید اول باید فشار برداشته شود تا هرمز باز شود ولی آمریکا عملاً می‌گوید اول باید هرمز باز شود تا امتیازهای بعدی بررسی شود. این اختلاف در ظاهر فنی است، اما جدا از آنکه نگرانی هر طرف در پیش قدم شدن برای دادن امتیاز واقعی، در واقع ارتباط موضوع مستقیما به مصرف داخلی در هر دو کشور است که هر دو نیازمند آن هستند.
روز ۲۲ سپتامبر، دونالد ترامپ در سخنرانی خود در مجمع عمومی سازمان ملل هشدار داد که در صورت نرسیدن به توافق، گزینه‌ای بسیار شدید علیه جمهوری اسلامی در اختیار دارد اما در عین حال گفت همچنان احتمال توافق را منتفی نمی‌داند. این در حالی بود که هم‌زمان، نمایندگان دو طرف از طریق میانجی‌ها در نیویورک در حال مذاکره بودند. روز بعد، پزشکیان رئیس جمهور حکومت ایران، در سازمان ملل با لحنی تند از عملکرد آمریکا انتقاد کرد، اما درهای دیپلماسی را نیز کاملاً نبست. در همین فاصله، دیدار یا تماس میان نمایندگان دو کشور ادامه یافت.
این دوگانگی تصادفی نیست. هر دو طرف هم‌زمان در حال مذاکره و حفظ موضع بازدارنده خود هستند. برای واشنگتن، تهدید نظامی باید معتبر باقی بماند تا فشار اقتصادی اثر کند. برای تهران، نشان دادن آمادگی نظامی و امتناع از تسلیم شدن، بخشی از حفظ قدرت چانه‌زنی است. در ۲۵ سپتامبر، یک مقام ارشد ایرانی با تناقض گویی به رویترز گفت حتی اگر آمریکا پیشنهاد تهران درباره هرمز را بپذیرد، ایران حاضر نیست درباره برنامه هسته‌ای خود امتیاز بدهد. همین موضع نشان می‌دهد که پیشنهاد هفت‌روزه تهران را نباید یک توافق جامع تلقی کرد.
واشنگتن می‌گوید مسئله هسته‌ای در مرکز خواسته‌هایش است. در حالی که تهران تلاش می‌کند موضوع هرمز را مبنای پایان درگیری و رفع فشار اقتصادی جا بیاندازد و یا پرونده هسته‌ای را در قالب بسته‌ای جداگانه یا مرحله‌ای پیش ببرد. بنابراین حتی اگر بر سر تنگه توافقی موقت شکل بگیرد، پرونده اصلی مناقشه همچنان باقی خواهد ماند. به همین دلیل، بازگشایی هرمز لزوماً مترادف با پایان جنگ نیست.
در روز شنبه، ۲۶ سپتامبر، ترامپ علناً اعلام کرد که پیشنهاد ایران برای بازگشایی هرمز و پایان خصومت‌ها را نپذیرفته است و آن را برای واشنگتن کافی نمی‌داند. اما در همان زمان میانجی‌ها هنوز به‌طور رسمی پاسخ آمریکا را به تهران منتقل نکرده بودند. در ۲۷ سپتامبر، عباس عراقچی گفت ایران همچنان منتظر پاسخ رسمی است و موضع تهران درباره بازگشایی هرمز منوط به تحقق شروطش خواهد بود. این اختلاف میان «رد علنی» و «پاسخ رسمی از طریق کانال مذاکره» نشان می‌دهد که فرآیند دیپلماتیک کاملاً از بین نرفته، هرچند فاصله سیاسی دو طرف در پایان این هفته بیشتر شده است.
هفته گذشته تنها دیپلماسی نبود که جریان داشت، فشار اقتصادی آمریکا نیز تشدید شد. ضرب‌الاجل مربوط به همکاری شرکت‌های خارجی با خطوط هوایی ایران به پایان رسید و گزارش‌هایی درباره لغو یا محدود شدن پروازهای ایران به برخی کشورهای منطقه منتشر شد. منابع دیپلماتیک، این اقدام را بخشی از کارزار تحریمی گسترده‌تر واشنگتن، از جمله استفاده از تحریم‌های ثانویه علیه شرکت‌های کشورهای ثالث، توصیف کردند. این نکته در تحلیل بحران ایران مهم است، زیرا فشار آمریکا تنها از مسیر بمباران یا محاصره دریایی اعمال نمی‌شود بلکه هدف دیگر، سخت‌تر کردن زندگی اقتصادی در ایران بدون نیاز به گسترش مستقیم جنگ است که البته ترجمه آن مستقیما نمایانگر فشار هر چه بیشتر به معیشت شهروندان ایرانی و وضعیت اسفباری که مردم ایران با آن دست و پنجه نرم می‌کنند، مربوط می‌شود. این فشارها برای کشوری که هم‌زمان با سقوط صادرات، محدودیت دسترسی به ارز خارجی و اختلال در تجارت روبه‌رو است، اهمیت زیادی دارد.
در همین هفته، داده‌های رسمی منتشر شده از سوی مرکز آمار ایران نشان داد تولید ناخالص داخلی در سه‌ماهه نخست سال ۱۴۰۵، یعنی از ۲۱ مارس تا ۲۰ ژوئن، نسبت به مدت مشابه سال قبل ۱/ .۱ درصد کاهش داشته است. بخش نفت و گاز نیز در همین دوره حدود ۲۶ درصد کوچک‌تر شده است. این آمار که البته ارقام واقعی آن بسیار بدتر از آنچه که اعلام شده، است، مستقیماً درباره کل اقتصاد ایران در بازه زمانی ماه‌های آغاز جنگ است.
در ۲۶ سپتامبر نیز رئیس بانک مرکزی ایران بنا بر گزارشی که تسنیم از اظهارات او منتشر کرد، گفت نرخ تورم نقطه‌به‌نقطه در شهریور به ۸۳.۸ درصد رسیده است. برای حکومت ایران اکنون مسئله فقط «مقاومت در برابر آمریکا» نیست بلکه موضوع، جلوگیری از بروز ناآرامی‌های داخلی بر اثر شرایط فاجعه بار اقتصادی است که با طولانی‌تر شدن جنگ همچنان افزایش می‌یابد.
بازگشایی مدارس در اول مهر ماه نیز یادآور همین فشار چندلایه بود. بیش از ۱۶.۵ میلیون دانش‌آموز در بیش از ۱۲۴ هزار مدرسه سال تحصیلی جدید را آغاز کردند، آنهم در شرایطی که اکثریت مردم در زیر خط فقر، هر روز وضعیتشان بدتر از روز گذشته می‌شود. گزارشات بسیاری از ترک تحصیل دانش آموزان تنها به خاطر نداشتن حداقل‌ها برای رفتن به مدرسه منتشر شده است.
یکی از مهم‌ترین تحولات داخلی این هفته، واکنش تند برخی چهره‌های اصول‌گرا به تماس عباس عراقچی با طرف آمریکایی بود. به گزارش آسوشیتدپرس، پس از دیدار مقام‌های حکومت ایران و آمریکا در نیویورک، برخی چهره‌های تندرو خواستار توضیح وزیر خارجه شدند و حتی از برخورد سیاسی شدیدتر با دولت سخن گفتند. در مقابل، مقام‌های نزدیک به پزشکیان تأکید کردند که هیئت ایرانی در نیویورک با هماهنگی رهبری و نهادهای سپاه پاسداران عمل می‌کند.
این شکاف لزوماً به معنای دوپارگی کامل حاکمیت نیست. تصویر دقیق‌تر این است که بر سر هدف نهایی و حدود مذاکره اختلاف جدی وجود دارد. سوال دیگر اینست که آیا مذاکره باید برای خریدن زمان و کاهش فشار اقتصادی باشد، یا آنکه اساساً هر نوع امتیاز به آمریکا برای حکومت خطرناک است؟
تا پایان این هفته، سه مانع اصلی همچنان سر جای خود هستند و هیچ توافق نهایی میان ایران و آمریکا به دست نیامده است. ترامپ پیشنهاد هفت‌روزه ایران را رد کرده، تهران همچنان شروط خود را حفظ کرده، نیروهای حکومت ایران از آمادگی برای ادامه درگیری سخن گفته‌اند و مسیرهای دیپلماتیک هنوز به‌طور کامل بسته نشده‌اند.
کشورهای عرب خلیج فارس نیز در عین نیاز به بازگشت جریان انرژی و تجارت، نگران امنیت خود و میزان قدرتی هستند که ایران پس از جنگ در منطقه خواهد داشت. حتی بازار جهانی نفت اکنون بخشی از این بن‌بست را در قیمت‌ها و هزینه‌های حمل‌ونقل منعکس می‌کند.
حکومت ایران در وضعیتی به شدت بحرانی قرار دارد. رژیم باید هم‌زمان جنگ را ادامه دهد، اقتصاد را اداره کند، نارضایتی اجتماعی را کنترل کند و درباره مذاکره، اختلافات درون ساختار قدرت را مدیریت کند. داده‌های اقتصادی هفته‌های اخیر نشان می‌دهد که هزینه این وضعیت برای حکومت، واقعی و سنگین و غیر قابل تحمل شده است.