تصادفی نبوده و نیست که درست درهمان روز ٢٥ فروردین که موشکباران اسرائیل از خاک ایران اعلام و آغاز میشود، طرح جدید «حجاب و عفاف» زیر عنوان «طرح نور»، در معابر واماکن عمومی شهرها و این بار توسط عوامل نیروهای انتظامی رژیم به اجرا در میآید. بر اثر اجرای این طرح، موج گستردهای از خشونت آشکار، اهانت، ضرب وشتم، بازداشت، جریمه و زندان علیه دختران و زنان جاری میشود، اگرچه انبوهی از زنان جسور و مبارز به مقاومتهای خود در برابر حجاب تحمیلی و زورگوئیهای رژیم ادامه میدهند.
سرسخن :
افزایش خطر جنگ و بحرانهای گریبانگیر حکومت اسلامی
ادامه جنگ و کشتار در نوار غزه و استمرار جنایات جنگی و جنایت علیه بشریت رژیم اشغالگر اسرائیل در آنجا و نیز در کرانه باختری رود اردن که با کشتار دهها هزار نفر از فلسطینیهای بی دفاع در برابر چشم جهانیان، فاجعهای بیسابقه به بار آورده است، به پایان هشتمین ماه خود نزدیک میشود. در حالی که مردمان منطقه و بسیاری از ناظران بین المللی، از همان ابتدا، نگران گسترش جنگ اسرائیل و فلسطین به سطح منطقه بودهاند، وقوع درگیریهای مستقیم نظامی بین رژیم اسرائیل و رژیم اسلامی حاکم بر ایران، طی دو ماه گذشته، طبعا این نگرانیها و خطر بروز یک جنگ بزرگ منطقهای را- با همه پیامدهای قابل پیش بینی و غیرقابل پیش بینی آن- افزونتر ساخته است. در این میان، البته موقعیت و موضعگیریهای حکومت اسلامی در قبال جنگ احتمالی نیز، با بحران های فزاینده گریبانگیر آن گره خورده است.
حمله نظامی تحریک آمیز رژیم اسرائیل به کنسولگری جمهوری اسلامی در دمشق، در ١٣ فروردین، که منجر به کشته شدن ١١ تن و از جمله تعدادی از فرماندهان«نیروی قدس» سپاه پاسداران رژیم شد، حکومت اسلامی را در مخمصهای سخت گذاشت: در حالی که از یک سو شعارهای «انتقام سخت» سر داده میشد، از سوی دیگر «صبر راهبردی» توصیه میشد. واکنش مستقیم آن به این حمله، میتوانست آتش جنگی را برافروزد که رژیم آغازگر آن به حساب آید و عدم واکنش به آن هم، رژیم را در برابر حامیان و ایادیاش در «محور مقاومت»، که حکومت مدعی سر دستگی آنست، بیاعتبار سازد.
حکومت اسلامی سر انجام راه مقابله مستقیم را برگزید و طی یک تهاجم هوایی اعلام شده، بیش از ٣٠٠ فروند پهپاد و انواع موشکها را از خاک ایران و همچنین، از طریق نیروهای نیابتی، از عراق، سوریه، لبنان ویمن، روانه فضای اسرائیل کرد که اغلب آنها به وسیله دفاع ضد هوائی این کشور با حمایت و همراهی مستقیم نیروها و پایگاههای نظامی آمریکا، بریتانیا، فرانسه و اردن، خنثی و منهدم شده و خسارت چندانی به بار نیاوردند. لکن این «هشدار» و «قدرت نمائی» حکومت، در عمل، به نفع رژیم اسرائیل تمام شد. در شرایطی که این رژیم به خاطر تداوم آدمکشیها و جنایات دهشتناک خود درجامعه بینالمللی منزوی گشته و از خارج و داخل زیرفشار قرار گرفته بود، بروز درگیری مستقیم نظامی بین ایران و اسرائیل، موجب انحراف افکار عمومی جهانی و به حاشیه رفتن مقطعی فاجعه غزه گردید. در همین حال، تشکیل یک ائتلاف بینالمللی نظامی در عمل، به وسیله دولت آمریکا و متحدانش، برای دفع حمله ایران و دفاع مستقیم از خاک اسرائیل، باعث تقویت رژیم حاکم بر این کشور و انزوای بیشتر جمهوری اسلامی شد که به واسطه این حمله، با تحریمهای مضاعف از سوی آمریکا و اتحادیه اروپا روبروگشت، خطر گسترش جنگ در منطقه هم شدت گرفت.
چند روز بعد، در پایان فروردین، چنانکه انتظار می رفت، حمله متقابل رژیم اسرائیل، از طریق تهاجم هوائی پهپادی و موشکی، به یک پایگاه نظامی در حومه اصفهان و همچنین به مراکزی در سوریه و عراق، انجام گرفت که درباره خسارات آن تا کنون گزارش موثقی منتشر نشده است. این حملات متقابل به اصطلاح «حساب شده»، در واقع، توان «بازدارندگی» نظامی و دفاعی دو طرف را در محک یک آزمون عملی قرار داد. رژیم اسرائیل که به تسلیحات اتمی اعلام نشده مجهز است، به علاوه از یک سیستم دفاعی بسیار گسترده و پیشرفته برخوردار است، هر چند که این سیستم، به رغم ادعاهای مسئولان آن، چندان هم «خلل ناپذیر» نیست و از این رو نیز، آنها درصدد بازسازی سیستم بازدارندگی شان به هر بهائی هستند. برخلاف رجزخوانیها و تبلیغات مرسوم گردانندگان حکومت اسلامی در باره توسعه انواع و اقسام موشکها و تجهیزات نظامی دیگر، رویدادهای اخیر (و همچنین اقدامات قبلی اعلام نشده اسرائیل) عملأ ضعف و ناتوانی سیستم دفاعی و بطور کلی نیروی هوائی آن را آشکار کرد. با این همه باید یادآورد شد که این حکومت، با اتکاء و همراهی نیروهای مختلف نیابتی و یا مورد حمایت آن در سطح منطقه، از توان «عملیات ایذائی» بالائی برای ضربه زدن به اسرائیل و عمدهترین پشتیبان آن، آمریکا برخوردار است و در صورت وقوع جنگ منطقهای، از استفاده از این توان دریغ نخواهد کرد. اما آشکار است که این قدرت ایذائی، نهایتأ موجب «پیروزی» و نجات جمهوری اسلامی نخواهد شد و در حالت شعله ور شدن جنگ در منطقه، که در وهله اول عمدتأ جنگ هوائی و بمبارانهای شدید خواهد بود، به نابودی بخش عظیمی از زیرساختها و تأسیسات عمومی کشور منجر خواهد گشت.
در دو سال گذشته، برخی از مسئولان حکومت اسلامی، به طور صریح یا ضمنی، از وارد شدن رژیم به «آستانه اتمی» سخن گفته و اعلام کردهاند که «ظرفیت تولید بمب هسته ای» را دارند ولی «تصمیمی برای تولید» آن ندارند. اخیرأهم در ارتباط با رویدادهای جاری، ضمن تکرار این سخنان، افزودهاند: «اگر موجودیت ایران تهدید شود، ناچاریم دکترین هسته ای خود را تغییر دهیم». این گونه اظهارات، هرگاه از سر درماندگی نباشد، هیچ خاصیتی هم برای بازدارندگی مورد نظر ندارد و بلکه برعکس میتواند باعث تشدید خطر جنگ و به نوعی تشویق رژیم اسرائیل برای حمله باشد که همواره برنامههای هسته جمهوری اسلامی را به عنوان مستمسکی جهت ترغیب جنگ علیه ایران به کار گرفته است. و آن هم در وضعیتی که «آژانس بینالمللی انرژی اتمی» طی سالهای گذشته این برنامهها را تحت نظر دارد و در صورت اثبات عدول آشکار رژیم از تعهدات خود و تصویب «شورای حکام» آژانس، پرونده اتمی ایران بار دیگر به «شورای امنیت» سازمان ملل ارجاع می شود.
هر چند که درگیریهای مستقیم نظامی بین رژیمهای ایران و اسرائیل در چند هفته گذشته، فعلأ متوقف شده، لکن با ادامه جنگ و کشتار رژیم اشغالگر اسرائیل علیه فلسطینیان و عواقب آن، خطر گسترش جنگ به سطح منطقه، واقعی و جدی است. از یک طرف، رژیم اسرائیل در پی اهداف توسعه طلبانه بلند مدت خود و به قصد هر چه بیشتر به حاشیه راندن مسئله فلسطین، مقابله با حکومت اسلامی و نیروهای تحت حمایت آن را کماکان در دستور کار خود داشته و دارد. از طرف دیگر، رژیم حاکم بر ایران، با حمایتهای خود از جریانات مذهبی افراطی و ارتجاعی مثل حزب اله، حشد الشعبی، جهاد اسلامی، حماس و …، و با ماجراجوئیها و تلاشها برای گسترش دامنه نفوذش در منطقه، همواره زمینه ساز تشدید تنشها و درگیریها در این ناحیه بوده است و همین مداخله جوئیها نیز، به نوبه خود، بسیاری از دولتهای عربی منطقه را هم به وابستگی و همسوئی بیشتر با آمریکا و اسرائیل کشانده است.
موضع غالب رسمی رژیم اسلامی در این باره جلوگیری از «گسترش جنگ» بوده است. در واقع، رژیمی که اساسأ مشروعیتش را از دست داده و، بدلیل رشد نارضایتی و نفرت تودهها، موجودیت خود را از داخل در خطر میبیند، درحال حاضر تمایلی به ورود مستقیم در جنگی گسترده ندارد و چه بسا آن را برای خود هلاکتبار میداند. اما چنانکه دیدیم، روند رویدادهای جاری منطقه، تحریکات، محاسبات غلط و اتفاقات پیش بینی نشده، میتواند به رویارویی مستقیم وسیع بینجامد. گذشته از اینها، موضعگیریها و ما نورهای رژیم آکنده از تناقضات است و گرو ها و دستجاتی از جناح غالب نیز، به انحای گوناگون بر طبل جنگ میکوبند. رژیمهای استبدادی که در مقابله با بحرانها و اعتراضات داخلی عاجز و درمانده میشوند، به منظور برون رفت از این تنگنا، به جنگ خارجی متوسل میگردند، این را تجربیات متعدد تاریخی در جهان معاصر نیز به روشنی نشان داده است.
رژیم ملایان، پاسداران و سرمایهداران شریک آنها، گرفتار بحرانهای متعدد مزمن و درهم تنیده ایست که نه تنها یارای مقابله با آنها و حتی تخفیف آنها را ندارد بلکه تداوم موجودیت شوم آن، موجب تشدید باز هم بیشتر این بحرانها، و از جمله افزایش خطر جنگ برای مردمان ایران و منطقه است. این رژیم، طبق معمول، اگر نه از جنگ تمام عیار، از وضعیت جنگی برای لاپوشانی تأثیرات فاجعه بار بحرانها بر جامعه، و همچنین برای شدت بخشیدن به جو ارعاب و اختناق بهره میگیرد. تصادفی نبوده و نیست که درست درهمان روز ٢٥ فروردین که موشکباران اسرائیل از خاک ایران اعلام و آغاز میشود، طرح جدید «حجاب و عفاف» زیر عنوان «طرح نور»، در معابر واماکن عمومی شهرها و این بار توسط عوامل نیروهای انتظامی رژیم به اجرا در میآید. بر اثر اجرای این طرح، موج گستردهای از خشونت آشکار، اهانت، ضرب وشتم، بازداشت، جریمه و زندان علیه دختران و زنان جاری میشود، اگرچه انبوهی از زنان جسور و مبارز به مقاومتهای خود در برابر حجاب تحمیلی و زورگوئیهای رژیم ادامه میدهند.
طی چند ماه گذشته و به ویژه در دو ماه اخیر، که فضای جنگ و تبلیغات جنگی از جانب حکومتگران و بلندگوهای آنها، بر جامعه مستولی شده، موج کم سابقهای از اعدامها در ایران صورت گرفته، احکام اعدام بیشتری خاصه در مورد اسیران دربند جنبش «زن، زندگی، آزادی»، از جمله آنها برای هنرمند مبارز، توماج صالحی، صادر شده، بازداشتهای بیشتری در میان فعالان مدنی و کارگری، صنفی و اجتماعی، روزنامه نگاران، روشنفکران، هنرمندان، و فعالان جنبشهای حق طلبانه ملیتها، انجام گرفته و فشار بر دانشجویان و محروم کردن آنان از ادامه تحصیل افزایش در خور توجهی یافته است.
بحران اقتصادی ساختاری کشور، درنتیجه سیاستهای خانمان برانداز رژیم، فسادی که سر تا پای آن را فراگرفته و تأثیرات کمرشکن تحریمهای فزاینده بینالمللی بر کار و زندگی مردم، شدت بیسابقهای پیدا کرده است که عوارض روزمره آن مثل گرانی سرسام آور، جهش نرخ ارز، بیکاری و بیخانمانی و در یک کلام، فقر و فلاکت و نابرابریهای فزاینده کاملأ ملموس است.
برگزاری دور دوم انتخابات نمایشی مجلس رژیم، در چنین فضائی و با وجود همه تشبثات مرسوم رژیم که طبق ارقام رسمی، میزان مشارکت در آن در تهران حدود 8 درصد بوده، باری دیگر به روشنی نشان داد که این رژیم مشروعیت خود را باخته و تنها اقلیت محدودی است که به زور سرنیزه، سرکوب و سانسور، بر اکثریت جامعه حکم میراند. جناح غالب رژیم که ظاهرأ خود را یکدست تر کرده، همچنان درگیر منازعات دستجات رقیب و شریک درونی است. مرگ رئیس جمهوری و وزیر خارجه رژیم، در سانحه اخیر، تغییر چندانی در سیاستهای خارجی و داخلی حکومت به وجود نمیآورد، زیرا که این سیاستها اساسأ از سوی رهبر رژیم و حلقه پیرامونی آن تعیین و ابلاغ میشود و عمده کارهای این دولت را نیز، نه رئیس قوه مجریه، بلکه معاون اول و وزیر کشور و چند تن دیگر پیش برده و میبرند. اما در زمینه تعیین جانشین ولی فقیه و رهبر رژیم، که یکی از دغدغههای اصلی حاکمان است، از آنجا که ابراهیم رئیسی به عنوان یکی از گزینه های احتمالی جایگزینی، به سرعت برکشیده شده و بر مسند ریاست جمهوری نشانده شده بود، دور از انتظار نیست که در نبود وی، رقابتها و کشمکشهای درونی بر سر تعیین جانشین رهبر رژیم، شدت و دامنه افزونتری پیدا کند، البته در صورتی که این حکومت اساسأ تا آن موقع دوام آورد.
در شرایطی که جنگ خانمانسوز و فاجعه آمیز اسرائیل و فلسطین همچنان ادامه دارد، مردمان ایران و دیگر جوامع این منطقه بحرانی، نگران گسترش جنگ و تبدیل آن به یک رویاروئی نظامی منطقهای هستند. آنها نیک میدانند که برافروختن آتش چنین جنگی، نه تنها به سود هیچکدام از آنها نیست، بلکه عواقب چنین آدمکشی، ویرانی و آوارگی، بیش و پیش از همه، متوجه آنها خواهد بود.
اکثریت عظیم مردمان ایران و منطقه، ضمن دفاع از حقوق انسانی و ملی فلسطینیها، خواستار برقراری صلحی عادلانه و پایدار در این سرزمین و در سطح منطقه، برپایه قطعنامههای سازمان ملل هستند و هرگونه جنگ افروزی از جانب هر دولت و جریانی را محکوم میکنند. درهمین حال، مردم ایران در چنگال رژیمی گرفتار شدهاند که هیچ پروائی جز حفظ نظام سرکوبگر، فاسد و چپاولگر خود ندارد و از این رو نیز، میتواند جامعه ما را به گرداب ماجراجوئی هولناک دیگر و جنگ منطقهای ویرانگر بکشاند. مقاومت و مبارزه جمعی برای رهایی از بختک شوم این رژیم، در عین حال مبارزه علیه جنگ و برای صلح در منطقه هم محسوب میشود. مردم ایران، با تحمیل جنگ خارجی در جهت تغییر رژیم و با هرگونه دخالت دولتهای خارجی در حق حاکمیت و تعیین سرنوشت خویش کاملأ مخالفند و تعیین تکلیف قطعی با این رژیم تبهکار و جنایتکار را حق منحصر به فرد مردم ایران میدانند.