بخشی از چپ تاکید دارد که بدون ایجاد صف مستقل طبقه کارگر نباید در هیچ ائتلافی شرکت کرد. این بحث منطقی و قابل تامل است، اما اینجا هم مشکل، شرکت یا عدم شرکت در یک جبهه ائتلافی نیست، مشکل در عدم وجود صف مستقل کارگری است. تلاش برای هماهنگ کردن صفوف کارگران و همچنین سازمانهای کارگری و احزاب چپ، وظیفهای است دائمی برای فعالین کارگری و چپ. اما باید دقت داشت که موکول کردن همراهی با دیگران به پس از تشکیل صف مستقل کارگری، عملا به حاشیه راندن جنبش چپ خواهد انجامید و جنبش واقعا موجود کارگری را به دنبالهروی از جنبش عام خواهند کشاند.
احمد آزاد
مبارزه و تلاش چپ برای تحول جامعه از حکومت دیکتاتوری مذهبی-نظامی به یک جامعه آزاد و دمکراتیک
نقش چپ در مبارزات کنونی مردم برای رهائی از استبداد مذهبی-نظامی حاکم و رسیدن به آزادی، چیست؟ پرسشی که با توجه به شرائط حاد جامعه ایران، بیش از گذشته باید برای آن پاسخی یافت. چپ چه وظیفهای در قبال جنبشهای اجتماعی گوناگون همچون، جنبشهای کارگری، زنان، دانشجوئی، بازنشستگان و ملیتها و… دارد و چه جایگاهی در این جنبش ها باید داشته باشد؟
آرمانی که چپ برای آن مبارزه میکند، استقرار سوسیالیسم در جامعه است. بر اساس آموزههای مارکسیستی، استقرار سوسیالیسم نیاز به شرائط عینی (رشد نیروهای مولد) و ذهنی (رشد آگاهی طبقاتی) در جامعه و تجربه عملی و تشکیلاتی دارد و از این زاویه برای استقرار سوسیالیسم، چپ نیاز به ارزیابی و تحلیل مشخص از میزان شرائط عینی و ذهنی در هر مرحله از وضعیت جامعه دارد. بقول لنین، «تحلیل مشخص از شرائط مشخص» متدی است که اجازه میدهد تا از تئوری مارکسیستی، به مثابه وسیلهای پویا برای سنجش توازن قوا در هر لحظه و تعیین استراتژی، تاکتیکهای مبارزاتی و همزمان ارتقاء «عامل ذهنی»، بهره گرفت.
برای رسیدن به پاسخی درست به سوال «وظیفه چپ در قبال جنبشهای اجتماعی»، ابتدا باید تحلیل مشخصی از شرائط کنونی جامعه ایران داشت وبر اساس این تحلیل روند عمده تحولات آینده و ساختار قدرتی که در پی مبارزات مردم و سرنگونی حکومت اسلامی، شکل خواهد گرفت و یا در واقع خصلت انقلاب آتی را تعیین کرد.
بخشی از احزاب و فعالین چپ ایران بر این باورند که در پی سرنگونی رژیم میتوان بر خرابههای حکومت اسلامی سوسیالیسم بر پا کرد. ما در این نوشته به این موضوع نمیپردازیم. اما بخش دیگری از فعالین هستند که بر این باور نیستند که جامعه ایران آماده عبور به سوسیالیسم است، اما در بیان صریح و روشن این موضوع مشکل دارند و در نوشته و گفتار، با اما و اگر تلاش میکنند تا با طرح مسائل دیگر مثل، اهمیت مبارزه مستقل طبقه کارگر، لزوم …، از تاکید بر این که خصلت انقلاب آتی دمکراتیک است پرهیز کنند. در واقع این رفقا نگرانند که اگر خصلت انقلاب آتی «سوسیالیستی» نیست، تکلیف چپ در این وسط چیست؟
برای یافتن پاسخ این سوال، ابتدا باید از ارزیابی از خصلت انقلاب آتی و نظام جایگزین مطلوب برای جامعه ایران آغاز کرد. اگر میپذیریم که امکان استقرار «سوسیالیسم» بر خرابههای جمهوری اسلامی وجود ندارد، برای جامعه استقرار یک نظام دمکراتیک که در آن، آزادی فعالیت سیاسی، حق تشکل مستقل، آزادی بیان و نشر، حق اعتصاب، آزادی تجمع، حق سازمانیابی مستقل طبقات و اقشار جامعه و جنبشها، حقوق برابر برای همه، … تامین شود، مطرح میشود. بر این اساس نظام جایگزین مطلوب، در شرائط و توازن قوای موجود، استقرار یک جمهوری دموکراتیک و لائیک یا سکولار به جای جمهوری اسلامی است.
اگر میپذیریم که امکان استقرار یک نظام سوسیالیستی وجود ندارد، به این معنی است که طبقه کارگر و احزاب چپ، در شرائط کنونی، در موقعیت هژمونیک برای بدست گرفتن رهبری انقلاب نیستند. همزمان میپذیریم که دیگر نیروهای مردمی و دمکراتیکی هم در صحنه مبارزه حضور دارند. اگر بر این نکته اتفاق نظر داشته باشیم که فعلا هیچ نیروی اجتماعی به تنهائی قادر به تحمیل هژمونی خود بر جنبش انقلابی نیست، طبعا باید پذیرفت که لازمه سرنگونی حکومت و رسیدن به آزادی و دمکراسی، همراهی و همپیوندی این مجموعه با هم است. البته منظور «همه با هم»، مجموعه نیروهای مترقی چپ، دمکراتیک و آزادیخواه که در پی استقرار یک جمهوری دمکراتیک هستند. یکی از خواص تعیین خصلت انقلاب در تعیین متحدین و موتلفین است. «متحدین» تابعی هستند از نظام مطلوب آینده بر اساس تعادل نیروها درجامعه و نقش آنها در پروسه مبارزه.
برای چپ، نظام سیاسی مطلوب، نظام سوسیالیستی است و برای بخشی از چپ، پذیرش هر نظام دیگری خیانت به آرمانهای چپ محسوب میشود. اما آن بخشی که می داند، استقرار نظام «سوسیالیستی» فعلا امکانپذیر نیست، به زبان بی زبانی میگوید که پس از سرنگونی نظام استبدادی جمهوری اسلامی، استقرار یک جمهوری دمکراتیک و سکولار امکان بیشتری برای موفقیت دارد.
برای نمونه میتوان به نوشتههای فرامرز دادور اشاره کرد. به طور مثال در مقالهای تاکید میکند که شرائط لازم برای آن که «خصلت انقلاب ایران سوسیالیستی» باشد فراهم نیست. وی میگوید: «واقعیت این است که بیش از 80 درصد از جمعیت که مجموعهای از کارگران، بیکاران، تهی دستان، خرده بورژوازی، بخش کوچکی از طبقه متوسط، کشاورزان و دهقانان را تشکیل میدهند در شرایط وخیم اقتصادی زندگی کرده و بیش از 50 در صد در زیر خط فقر میگذراند. در عین اینکه اکثرا، لزوما چاره را در تغییر زیر بنای اقتصادی/اجتماعی از سرمایهداری به سوسیالیسم نمیبینند، اما مطالباتشان عمدتا ضد استبدادی، آزادیخواهانه و عدالتجویانه است.» (نگاهی به مناسبترین استراتژی نیروی چپ/ ۱۴۰۳-۰۸-۱۲/تارنمای گزارشگر). ودر مقاله دیگری مینویسد: « البته واقعیات عینی و ذهنی نشان میدهند که به احتمال زیاد خصلت انقلاب پیش روی ما در ایران دمکراتیک خواهد بود.» (نگاهی به اثرگذاری جنبش چپ – فرامرز دادور / شنبه ۲۴ مرداد ۱۴۰۵/ تارنمای اخبار روز).
مشکل اینجا است که فرامرز دادور و فعالین چپی که چون وی میاندیشند، ضمن آن که خصلت انقلاب آینده ایران را «سوسیالیستی» نمیبینند، اما روشن و صریح نمیگویند که خصلت انقلاب آتی ایران «دمکراتیک» است و با زبانی الکن به «احتمال زیاد» بسنده میکنند. نیروی سیاسی که نتواند پروسه تحول جامعه و روندها را تجزیه و تحلیل کرده و پاسخ روشنی برای آن داشته باشد، در تنظیم نقشه راه و استراتژی و تاکتیکها به خطا خواهد رفت.
این واقعیت که امروز بخشهای گستردهای از مردم ایران همراه مبارزه برای «نان»، برای آزادی، دمکراسی، رفع ستم ملی و انواع تبعیض ها و پایان دادن به استبداد جمهوری اسلامی مبارزه میکنند، به خودی خود به این معنی نیست که یک جمهوری دمکراتیک و سکولار پس از حکومت فعلی پا خواهد گرفت. این تحول اتوماتیک نیست، بلکه بستگی تام به این دارد که در پروسه مبارزه برای سرنگونی حکومت اسلامی، تا چه میزان نیروهای چپ، مترقی، دمکراتیک و آزادیخواه بتوانند در رقابت با دیگر نیروهای سیاسی به آلترناتیو هژمونیک تبدیل شوند.
نکته اصلی این است که اگر این آلترناتیو برای جامعه آینده ایران مطلوب است، باید در ایجاد و تقویت آن مشارکت کرد. نمیتوان گفت که آلترناتیوی مطلوب ما نیست، ولی فعلا چون چاره دیگری در مقابل چپ وجود ندارد، به قول مثل معروف « کاچی بِهْ از هیچی »، میپذیریم که این تحول آتی جامعه ما است. اینجا بحث قناعت کردن و دلخوش کردن به حداقل نیست. بحث مبارزه و تلاش چپ است برای تحول جامعه از حکومت دیکتاتوری فعلی به یک جامعه آزاد و دمکراتیک. این بر پیشانی مردم ایران نوشته نشده است که حتما پس از حکومت اسلامی، یک حکومت دمکراتیک بر سر کار خواهد آمد. از هم اکنون پادشاهی خواهان و پوپولیستهای رنگارنگ، مذهبی و سکولار وفرصت طلب، در تلاشاند.
بحث بر سر این است که چپ در حال حاضر برای «پیروزی انقلاب دمکراتیک و مردمی» چه نقشه راهی دارد و چه میخواهد بکند؟ مسئله همراهی و همبستگی با دیگر نیروها، نه از سر رسیدن به صندلیهای صدارت و وزارت، ان گونه که بخشی از چپ، میپندارد، بلکه لازمه یکی کردن توان نیروهای دمکراتیک برای تضمین رسیدن به یک حکومت دمکراتیک است.
حکومت آینده از دل مبارزه امروز در خواهد آمد. اگر یک جریان سیاسی موفق شود هژمونی جنبش سرنگونی حکومت را بدست آورد، این اوست که نوع حکومت بعدی را تعیین خواهد کرد. تجربه انقلاب بهمن گویای این مدعاست. اما اگر یک جریان نتواند هژمونی بدست آورد، این تعادل نیروها است که نوع حکومت آینده را روشن خواهد کرد. از همین رو چپ باید با همه توان در این مبارزه ودر تمامی عرصهها حضور داشته باشد. وظیفه چپ، علاوه بر مبارزه برای سازمانیابی طبقه کارگر، گسترش گفتمان دمکراسی، آزادی و عدالت اجتماعی برای همه است. مبارزه برای آن که در نظام بعدی، با تقویت عناصر دمکراسی رادیکال، شرائط تداوم و انکشاف مبارزه طبقاتی تضمین شود. از همین رو است که تلاش برای شکلگیری یک جبهه ائتلافی دمکراتیک و جمهوریخواه و تلاش برای تبدیل آن به آلترناتیو حکومت اسلامی، لازمه استقرار آزادی و دمکراسی در آینده ایران است و چپ نه تنها بایستی در این تلاش مشارکت داشته باشد، بلکه باید نیروی فعال در این جبهه باشد.
گفته میشود که همکاری با دیگران و حضور در یک جبهه ائتلافی، به معنی حل شدن جنبش کارگری در جنبش عمومی و از دست رفتن استقلال طبقاتی آن است. این نگرانی کاملا مشروعی است، ولی ناشی از نشناختن چگونگی کارکرد یک ائتلاف جبههای است. نیروهای سیاسی مختلف، با حفظ استقلال، در توافق با نیروهای سیاسی دیگر حول یک هدف مشخص و بر پایه یک پلاتفرم مشخص، یک ائتلاف معین را تشکیل میدهند. ائتلاف سیاسی به معنی وحدت تشکیلاتی نیست. هر نیروی سیاسی آزاد است که در یک ائتلاف بماند یا خارج شود. تصمیمات ائتلاف نیز بر اساس هدف مورد نظر و توافقات، اتخاذ خواهد شد. وزن و جایگاه هر نیرو در ائتلاف نقش معینی در تصمیمات سیاسی و کارکرد یک ائتلاف دارد. در این مورد هم روشن است که مشکل خود ائتلاف نیست، بلکه وزن و جایگاه نیرو در یک ائتلاف است. نیروئی که به هر دلیلی حوزه نفوذ اجتماعی کمتری دارد و کوچک است، قبل از هر چیز باید در فکر تقویت خود باشد، تا مسئلهاش از دست دادن استقلال در یک ائتلاف باشد. همزمان، ماندن یا خروج از یک ائتلاف، تصمیمی است سیاسی که هر حزب بر اساس شرائط خود و جامعه اتخاذ خواهد کرد. فرمول ثابتی وجود ندارد.
بخشی از چپ تاکید دارد که بدون ایجاد صف مستقل طبقه کارگر نباید در هیچ ائتلافی شرکت کرد. این بحث منطقی و قابل تامل است، اما اینجا هم مشکل، شرکت یا عدم شرکت در یک جبهه ائتلافی نیست، مشکل در عدم وجود صف مستقل کارگری است. تلاش برای هماهنگ کردن صفوف کارگران و همچنین سازمانهای کارگری و احزاب چپ، وظیفهای است دائمی برای فعالین کارگری و چپ. اما باید دقت داشت که موکول کردن همراهی با دیگران به پس از تشکیل صف مستقل کارگری، عملا به حاشیه راندن جنبش چپ خواهد انجامید و جنبش واقعا موجود کارگری را به دنبالهروی از جنبش عام خواهند کشاند. جدا از این که تشکیل صف مستقل کارگری مکانیکی نیست، بلکه در جریان مبارزه برای رسیدن به مطالباتشان است که کارگران آموزش دیده و با ارتقاء سطح مطالبات آگاهی سیاسی کسب خواهند کرد.
پایان سخن
همبستگی و همراهی جنبشهای اجتماعی و احزاب سیاسی و رسیدن به یک ائتلاف دمکراتیک جمهوریخواهی، نیاز موفقیت مبارزه مردم با حکومت دیکتاتوری مذهبی- نظامی است. خروجی این مبارزه میتواند اشکال مختلفی داشته باشد. در یک مورد، استقرار نظام «سوسیالیستی»، فعلا ناممکن است. چپ نمیتواند به این بهانه که فرقی بین حکومتهای بورژوازیی وجود ندارد، «سگ زرد برادر شغال است»، از هرگونه همراهی و همکاری با دیگر نیروهای سیاسی خودداری کرده و در حاشیه تحولات جامعه منتظر بماند.
واقعیت این است که در نظام مبتنی بر مناسبات سرمایهداری، نظام سیاسیِ جمهوری کاملا دمکراتیک نیست. اما تفاوتی آشکار بین نظامهای استبدادی و خودکامه، چه مذهبی و چه سکولار، و نظام مبتنی بر جمهوری، مجلس نمایندگان واقعی، تفکیک قوا، حقوق و آزادیهای دمکراتیک و ارزشهای جهانشمول حقوق بشر وجود دارد و دومی بر اولی ارجحیت دارد.