این شرایط طاقتفرسا، صرفاً برخاسته از جنگ و فضای جنگی نبوده و بلکه حاصل عملکرد چهل و چند ساله حاکمیتی است که گذران زندگی کار و فعالیت، آزادی و آسایش مردمان این سرزمین را دستخوش حفظ بساط استبداد وفساد و غارتگری و ماجراجوییهای خود کرده است
سرسخن :
شرایط جنگی حاکم و جنبش کارگری ایران
حدود دو ماه از توقف «جنگ ۱۲ روزه» میان رژیمهای اسرائیل و آمریکا از یک سو و رژیم اسلامی حاکم بر ایران از سوی دیگر، و اعلام آتش بس موقت میگذرد، ولی شبح جنگ و شرایط جنگی همچنان بر فضای سرزمین ما مستولی است. چنین فضایی، که نگرانی شدید و بیاطمینانی نسبت به آینده بارزترین مشخصه آن محسوب میشود، پیش از هر چیز، از شکنندگی آتشبس سرچشمه میگیرد که طرفین جنگ، خصوصاً اسرائیل و آمریکا، هنوز همه مقاصد خود را از آغاز این تهاجمات، تحقق یافته تلقی نمیکنند و هنوز، در کوتاه مدت، چشماندازی از پایان تخاصمات و وضعیت جنگی مشاهده نمیشود. این وضعیت، طبعاً همه قشرهای جامعه را تحت تأثیر قرار داده و میدهد و در این میان، جنبش کارگری و، به طور کلی، شرایط کار و زندگی کارگران و زحمتکشان ایران ، با صدمات روز افزونی روبرو شده و میشود.
حکومت اسلامی که به رغم همه رجزخوانی های جنگ افروزانهاش، با شکست مفتضحانهای در جنگ ۱۲ روزه مواجه گشته است، پیش از هر چیز، به تشدید سرکوب و خفقان روی آورده و تلاش کرده است تا صدای اعتراضات مردمی را که، علاوه بر همه معضلات زندگی، بی دفاع در برابر بمبارانهای هوایی رها شده بودند، خاموش کند. همراه با ارعاب و تهدیدهای رژیم ، اعدامها و دستگیریها نیز ابعاد گستردهتری یا فتند، چنان که ، به گفته خود رئیس قوه قضائیه رژیم ، پیش از دو هزار نفر فقط در جریان جنگ ۱۲ روزه بازداشت شدند.
جنبش کارگری در ایران که طی سالهای گذشته رو به گسترش بوده است، با شروع جنگ در ۲۳ خرداد و شرایط جنگی متعاقب آن، با موانع و محدودیتهای مضاعفی روبرو گردید؛ مجموع حرکتهای کارگری (اعم از اعتصاب، تجمع اعتراضی، شکایت و …) در ماه های خرداد و تیر به صورت بارزی کاهش یافت، هر چند که با وجود حاکمیت اختناق، هیچگاه متوقف نشد و در مرداد ماه روند گسترش تدریجی خود را از سر گرفت. این گونه حرکتها ، حتی واحد های کلیدی و بزرگ تولیدی و خدماتی، چون نفت و گاز و پتروشیمی، برق، آهن و فولاد و …را نیز در بر میگیرد. در همین حال، گذشته از واحدهایی که بر اثر بمباران و انفجارات تخریب و تعطیل شده بودند، بخشی دیگر از بنگاهها نیز، به دلیل و یا به بهانه جنگ، مبادرت به «تعدیل نیرو» و اخراج تعدادی از کارکنان خود کردند.
اما این هم پایان ماجرا نبود. مسئله کمبود آب، برق و گاز که از سالها پیش گریبانگیر فعالیتهای اقتصادی و کار و معیشت و آسایش مردم به طور کلی بوده و، به واسطه، فساد، چپاولگری و ندانمکاری حکومتگران سال به سال هم حادتر شده بود، بر اثر شرایط جنگی و در وضعیتی که حاکمان تنها در فکر حفظ بساط سرکوب و بازسازی تجهیزات جنگی خود هستند، دامنه بیسابقهای پیدا کرده است. طی سه ماه گذشته، در اکثر نقاط کشور، قطعی برق به بیش از ٤٠ روز بالغ شده و، در بعضی مناطق همراه با قطعی آب بوده و در بسیاری از موارد نیز قطع اینترنت مزید بر علت شده است. گردانندگان حکومتی که در این ایام بیشتر سرگرم بحث و جدل درباره قانون «مجازات انتشار اخبار خلاف واقع در فضای مجازی» و یا طرح «حذف صفر های ریال» بوده و سخت مشغول اخراج وحشیانه زحمتکشان و مهاجران افغانستانی بوده اند، البته که هیچ راهحلی برای مقابله با معضل کمبود برق و آب ندارند و در درماندگی و بنبست کامل قرار دارند. تنها «راه حل» آنها در این زمینه، تعطیلی بوده است! یعنی تعطیلی فعالیت های تولیدی، تخریب افزونتر شالوده تولیدی در هم ریخته کشور و به گروگان گرفتن کار و زندگی مردم و تشدید باز هم بیشتر حالت تعلیق و آینده نامعلوم. آشکار است که تبعات این حالت بیش از همه به مزد و حقوق بگیران و کسبه خرده پا و قشرهای کم درآمد و متوسط جامعه تحمیل میشود و بیکاری را دو چندان میکند. بر پایه برآوردها، تنها در بخش صنعت، قطعیهای مکرر برق موجب کاهش ٤٠ درصد ظرفیت تولیدی و بیکاری بیش از ۲۰۰ هزار کارگر میشود.
بر خلاف تصورات مسئولان رژیم، حاکم کردن جو سرکوب و سر نیزه و سانسور هم مانع از واکنش توده ها در برابر این وضعیت مشقت بار نشده است: در شمار زیادی از شهرها و روستاها، مردم جان به لب رسیده از بی آبی و بی برقی، در گرمای دهشتناک تابستان به میادین و خیابانها، از جمله در شهرهای سبزوار، مهاباد، کرج، لاهیجان ، شیراز و… آمده و اعتراضات خودشان را با شعارهایی چون «جنگ افروزی کافیه، سفره ما خالیه !» و «آب ، برق، زندگی ، حق مسلم ماست»! و فریاد کرده اند. نانوایان در شهرهای متعدد به خاطر قطع آب و برق و یا سوبسیدها، به دلیل اجحافات دولت، تجمعات اعتراضی بر پا داشتهاند.
رکود تورمی که سالهاست دامنگیر اقتصاد بیمار کشور بوده و هست، در شرایط جنگی وسعت و شدت بیشتری پیدا کرده است که پیامدهای فاجعه بار آن هم، بیش از پیش، بر طبقه کارگر و خانوارهای تهیدست و زحمتکش تحمیل خواهد شد. طبق آمارهای رسمی، نرخ تورم سالانه به طور کلی، در تیر ماه بیش از ٤١ درصد، و در بخش اقلام خوراکی بیش از ٤٧ درصد و در مورد نان و غلات بالغ بر ۸۲ درصد بوده است. اما همزمان با این روند افسار گسیخته تورم قیمتها، بخش عمدهای از اقتصاد کشور، به غیر از رشته مواد غذایی و دارو، با رکود و کسادی شدیدی دست به گریبان است. جدا از بخش مسکن و ساختمان که از چند سال پیش با رکود مزمنی مواجه است، بخشهای «نساجی، پوشاک و چرم» و «لوازم خانگی و محصولات فلزی» و «وسائل نقلیه و قطعات وابسته» و … در حال حاضر با کسادی شدیدی روبرو شده اند. دلیل اصلی این امر، کاهش تقاضا در سطح جامعه بوده که به واسطه وضعیت جنگی، دامنه آن گسترش یافته است: حجم بسیار بالای بیکاری، گسترۀ بیسابقه فقر و محرومیت، دستمزدهای نازل که آنهم در بسیاری موارد بموقع پرداخت نمیشود و گرانی روز افزون، عملا توان خرید و تأمین نیازهای ضروری را از بخش بزرگی از مردم سلب کرده است. علاوه بر این، پیداست که در وضعیت تعلیق و نا اطمینانی به آینده، بخش دیگری از مردم نیز خریدهای خود در مورد کالاهای با دوام (فرش، لوازم خانگی، خودرو و…) را به تعویق میاندازند و بنابراین کسادی شدت مییابد و به موازات آن طبعاً سرمایهگذاری جدیدی هم انجام نمیشود و روند رکود باز هم تشدید می گردد. صرفنظر از عواقب دیگر این وضعیت، نتیجه بلاواسطه آن، چیزی جز خوابیدن تولید و تعطیلی کارگاهها، بلاتکلیفی کارگران شاغل، افت و تعویق بیشتر دستمزدها، اخراج و بیکارسازی های وسیع نیست که بر دوش کارگران و زحمتکشان، صنعتگران و کارگاههای کوچک تحمیل میشود.
روشن است که این شرایط طاقتفرسا، صرفاً برخاسته از جنگ و فضای جنگی نبوده و بلکه حاصل عملکرد چهل و چند ساله حاکمیتی است که گذران زندگی کار و فعالیت، آزادی و آسایش مردمان این سرزمین را دستخوش حفظ بساط استبداد وفساد و غارتگری و ماجراجوییهای خود کرده است. اما این نیز آشکار است که شرایط جنگی، در وضعیتی که هر روز خطر شکسته شدن آتشبس موقت و از سرگیری تجاوزات، بمبارانها و موشکاندازیها و گسترش بیشتر جنگ احساس میشود، در حالتی که صحبت از به کارگیری «مکانیسم ماشه» و بازگشت همه تحریمهای «شورای امنیت» سازمان ملل در میان است …..، جنبش کارگری ایران نیز به ناگزیر از این وضعیت تأثیر میپذیرد و در عمل نیز شدیدترین لطمات برگرده آن تحمیل میشود. هر چند که رژیم اسلامی تلاش میکند که با بهرهگیری از این شرایط، هراس، سرخوردگی و انفعال را بر جامعه و جنبش کارگری مستولی گرداند، ولی واقعیت گواه آنست که مقاومتها و مبارزات جنبشهای اجتماعی متوقف نشده و در روند آتی رو به گسترش خواهد نهاد.
وضعیت فلاکتبار طبقه کارگر و قشر زحمتکش در طول حکومت اسلامی، در هر دورهای از بحران افزایش یافته و جدا از این که شرایط جنگ بر جامعه حاکم بوده و یا نه، در ادامه این حکومت پایانی بر فقر و فلاکت آنان متصور نیست . لذا طبقه کارگر و قشر زحمتکش چاره دیگری غیر از درهم شکستن دستگاه مافیای حکومت اسلامی نخواهند داشت.