زن، زندگی، آزادی و افق رهایی : بازخوانی یک خیزش از منظر چپ

در سال‌های منتهی به خیزش، طبقات مختلف کارگری، معلمان، و مزدبگیران به‌طور متناوب در حال مبارزه برای حقوق خود بودند، اما در زمان وقوع جنبش، این نیروهای اجتماعی به‌صورت سازمان‌یافته وارد میدان نشده و در بیشتر موارد حضور فردی داشتند.
این غیبت ساختاری باعث شد تا از قدرت سازمانی جنبش کاسته شده و توان آن برای برقراری پیوند میان خیابان و اعتصاب‌ها ضعیف شود. شوراهای کارگری، انجمن ها، اتحادیه‌های مستقل معلمان، دانشجویان و کمیته‌های محلی که می‌توانستند این پیوند را ایجاد کنند، یا غایب بودند یا به‌طور ضعیف عمل می‌کردند. در نتیجه، جنبش نتوانست به یک آلترناتیو واقعی برای سرکوب و نابرابری‌ها تبدیل شود.

علی مختاری – اخبار روز

«زن، زندگی، آزادی» و افق رهایی: بازخوانی یک خیزش از منظر چپ

جنبش «زن، زندگی، آزادی» درواقع تبلور یک خواست رهایی است که از دل سرکوب‌ها و بی‌عدالتی‌ها زاده شده، اما به آینده‌ای انسانی‌تر و عدالت‌خواهانه‌تر چشم دارد. این جنبش، هم نفی است و هم ایجاب؛ نفی سلطه‌های جنسیتی، طبقاتی، قومی و سیاسی، و ایجاب نظم نوینی که در آن زندگی بر پایه آزادی سیاسی، کرامت انسانی، برابری و عدالت اجتماعی بازتعریف شود

اخبارروز- علی مختاری: سه سال پس از خیزش سراسری «زن، زندگی، آزادی»، این جنبش همچنان زنده است و در فضای سیاسی و اجتماعی ایران ادامه دارد. از همان ابتدا، خیزش ژینا (مهسا) امینی نه‌تنها به اعتراضاتی گسترده تبدیل شد، بلکه یک تحول فرهنگی و سیاسی عمیق را در میان مردم ایران ایجاد کرد. هرچند این جنبش دستاوردهای قابل توجهی داشت، اما ضعف‌ها و گره‌گاه‌هایی در مسیر خود نیز تجربه کرد که نیازمند بررسی بیشتر از منظر چپ است.
در این نوشتار، هدف، بازخوانی این جنبش از زاویه‌ای انتقادی و همراهی با آن است؛ نه فقط به‌عنوان یک حرکت هویتی یا فرهنگی، بلکه به‌عنوان یک جنبش اجتماعی چندلایه که با عدم ارتباط کافی با اقشار و طبقات اجتماعی، سازمان‌های کارگری و قدرت جمعی شورایی نتوانست به یک آلترناتیو رهایی‌بخش تبدیل شود.

زنان: نقطه‌ی آغاز، محور مقاومت، کانون تحول
پیشتازی زنان در جنبش ژینا فراتر از یک نماد فرهنگی بود؛ این پیشتازی نتیجه دهه‌ها مقاومت و مبارزه در برابر سرکوب‌های پی‌درپی رژیم جمهوری اسلامی است. از آغاز، زنان با برداشتن حجاب در خیابان‌ها نه تنها به نماد ایدئولوژیک جمهوری اسلامی اعتراض کردند، بلکه ایستادگی تاریخی و طبقاتی خود را آشکار ساختند. از تجمعات پراکنده در تهران و سایر شهرها تا اعتراضات فردی و نمادین، از مادران خاوران و دانشجویان گرفته تا زنان فعال در جنبش کارگری، معلمان، پرستاران و کارگران زن در خانه‌ها، همه و همه بخش جدایی‌ناپذیری از این مبارزه بودند و تصویری زنده از مقاومت مداوم زنان را ترسیم کردند.
این مقاومت در دل سرکوب‌های سیستماتیک، قوانین تبعیض‌آمیز و نابرابری‌های اقتصادی و اجتماعی شکل گرفت. زنان نه تنها حامل رنج تبعیض بودند، بلکه آفریننده‌ی افق‌های نو نیز به شمار می‌آمدند. به‌ویژه پس از تعلیق قوانین سخت‌گیرانه‌ی حجاب، نشان دادند که حتی حکومت نیز در برابر این مقاومت مجبور به عقب‌نشینی شده است. با این حال، این عقب‌نشینی تنها در سطح خیابان رخ داده و در عرصه‌ی قانون‌گذاری و سرکوب، حکومت هنوز مقاومت خود را علیه زنان ادامه می‌دهد.

اما باید توجه داشت که مبارزه‌ی زنان به حجاب محدود نمی‌شود. بخش عمده‌ای از زنان حاضر در این جنبش، زنان نیروی کار بودند، زنان کارگر، زنانی که در مدارس، بیمارستان‌ها، مزارع، کارخانه‌ها و خانه‌ها، ستم، تبعیض و استثمار را هر روزه با گوشت و پوست خود تجربه می‌کنند. مطالبات آنان همان‌قدر معیشتی و طبقاتی است که جنسیتی و آزادی‌خواهانه. در نتیجه، شعار «زن، زندگی، آزادی» حامل امکانی برای گره‌زدن مبارزه‌ی طبقاتی ضد سرمایه داری با مقاومت جنسیتی است.

طبقه‌ی کارگر؛ حضور فردی، غیبت سازمانی
یکی از ضعف‌های کلیدی جنبش ژینا، غیبت سازمان‌های کارگری و صنفی بود. در سال‌های منتهی به خیزش، طبقات مختلف کارگری، معلمان، و مزدبگیران به‌طور متناوب در حال مبارزه برای حقوق خود بودند، اما در زمان وقوع جنبش، این نیروهای اجتماعی به‌صورت سازمان‌یافته وارد میدان نشده و در بیشتر موارد حضور فردی داشتند.
این غیبت ساختاری باعث شد تا از قدرت سازمانی جنبش کاسته شده و توان آن برای برقراری پیوند میان خیابان و اعتصاب‌ها ضعیف شود. شوراهای کارگری، انجمن ها، اتحادیه‌های مستقل معلمان، دانشجویان و کمیته‌های محلی که می‌توانستند این پیوند را ایجاد کنند، یا غایب بودند یا به‌طور ضعیف عمل می‌کردند. در نتیجه، جنبش نتوانست به یک آلترناتیو واقعی برای سرکوب و نابرابری‌ها تبدیل شود.

جنبش بدون رهبری یا با رهبری معلق؟
در بسیاری از تحلیل‌ها، «بی‌رهبر بودن» جنبش ژینا به‌عنوان یک ویژگی مثبت و بیانگر افقی بودن و مشارکت‌محور بودن آن تلقی شده است. اما از منظر چپ رادیکال، این فقدان رهبری شورایی و جمعی می‌تواند به معنی نبود افق سیاسی روشن و فرصتی برای نیروهای ارتجاعی برای تصرف گفتمان جنبش باشد.
در غیاب سازمان‌ها و ساختارهای دموکراتیک از پایین، نیروهای بورژوایی مانند سلطنت‌طلبان و نئولیبرال‌ها تلاش کردند تا جنبش را مصادره کرده و گفتمان آن را تغییر دهند. آنها از شعار «زن، زندگی، آزادی» استفاده کردند، اما به‌دنبال جایگزینی یک شکل دیگر از اقتدار بودند، نه تغییر ریشه‌ای در ساختارهای سلطه‌گر و نابرابر.

غیبت احزاب در میدان، فاصله‌ی نظر تا پراکسیس
در جریان خیزش «زن، زندگی، آزادی»، احزاب و سازمان‌های سیاسی چپ اگرچه به‌لحاظ رسانه‌ای و تحلیلی حضوری فعال داشتند، اما به‌عنوان نیروی کنشگر و سازمان‌گر در میدان عمل، غایب بودند. این احزاب با پوشش اخبار، انتشار بیانیه‌ها، بازنشر تصاویر و گزارش‌های خیابانی، و نیز برگزاری جلسات مجازی برای تحلیل وضعیت، تلاش کردند از جنبش پشتیبانی کنند. با این حال، این سطح از فعالیت بیشتر جنبه‌ی تبلیغی و رسانه‌ای داشت تا نقش‌آفرینی عملی و سازمانی در دل جنبش.
بخش بزرگی از تحلیل‌های ارائه‌شده در جلسات احزاب چپ، بر نبود رهبری یا ساختار سازمان‌یافته به‌عنوان یکی از نقاط ضعف جنبش متمرکز بود. تقریباً تمامی طیف‌های چپ—با تفاوت در میزان رادیکالیسم یا شیوه‌های تحلیل—بر این نکته اشتراک نظر دارند که فقدان رهبری منسجم، از عوامل اصلی محدودماندن ظرفیت‌های جنبش بود. با این حال، همین احزاب و سازمان‌ها تاکنون به شکل عمومی و مستند، از خود نپرسیده‌اند که در زمان وقوع جنبش، چه اقداماتی در جهت ایجاد یا تقویت ساختار رهبری جمعی، یا حتی زمینه‌سازی برای آن انجام داده‌اند؟ و مهم‌تر از آن، این اقدامات تا چه اندازه از مرحله‌ی نظریه‌پردازی به میدان پراکسیس، یعنی وحدت نظر و عمل، وارد شده‌اند؟
پرسش اساسی این است که در دوره‌ای که جنبش توده‌ای در حال شکل‌گیری و گسترش بود، نقش احزاب در پیوند عملی با پیشروان جنبش‌ها، فعالان صنفی، و بدنه‌ی درگیر در اعتراضات چه بود؟ آیا توانستند نقش تسهیل‌گر در سازمان‌یابی ایفا کنند یا تنها به بازتاب وقایع و تحلیل‌های پسینی بسنده کردند؟ این نقد به معنای نادیده‌گرفتن محدودیت‌های عینی کار حزبی در فضای امنیتی و سرکوب نیست، بلکه تأکیدی است بر لزوم بازاندیشی احزاب چپ در نقش تاریخی خود در لحظات بحرانی.
اگر پذیرفته‌ایم که جنبش‌ها بدون افق سازمانی روشن و پیوند با نیروهای آگاه، در برابر سرکوب به سرعت آسیب‌پذیر می‌شوند، باید بپذیریم که ایجاد هم‌گرایی، گفتمان مشترک، و تمرکز بر سازمان‌یابی افقی و شورایی، وظیفه‌ای استراتژیک است که از دل همکاری بین پیشروان جنبش‌های اجتماعی و نیروهای حزبی متعهد زاده می‌شود.
امروز نیز عملکرد بخش‌هایی از احزاب چپ نشان می‌دهد که نه‌فقط از نظر جغرافیایی بلکه در سطوح نظری و عملی نیز با بستر واقعی جنبش فاصله دارند. به جای تمرکز بر کنش‌گری جمعی، پیوند ارگانیک با بدنه‌های اجتماعی، و تقویت پروژه‌های سازمان‌گرانه، برخی از این جریان‌ها فعالیت خود را به تولید محتوا در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی محدود کرده‌اند. در مواردی نیز، به‌جای تلاش برای همکاری سازمان‌یافته و کار جمعی درون‌جنبشی، نوعی فردگرایی، پراکندگی و حتی گرایش به «سلبریتی‌سازی» درون اردوگاه چپ مشاهده می‌شود. و با چنین رویکردی، انتلاف و اتحادها نیز تأثیر معناداری بر وضعیت موجود ندارند.
تا زمانی که این نیروها به بازنگری جدی در روش‌های حزبی خود، نحوه‌ی تعامل با اقشار مشارکت‌کننده در جنبش، و بازتعریف نقش حزب به‌مثابه‌ی بخشی از بدنه‌ی زنده‌ی مبارزه‌ی اجتماعی نپردازند، نمی‌توان از آنان انتظار داشت که در خیزش‌های آتی نقش مؤثری ایفا کنند. به‌عبارتی، بدون تحقق پیوند ارگانیک با جامعه‌ی معترض و تبدیل‌شدن به بخشی از نیروی زیست‌مند جنبش، شعار رهبری جمعی و سازمان‌یابی، از سطح تحلیل فراتر نخواهد رفت.

کردستان، نقطه‌ی آغاز و کانون آگاهی تاریخی
کردستان با پیشینه‌ی مبارزاتی خود، نقشی برجسته در جنبش «زن، زندگی، آزادی» ایفا کرد. مبارزات زنان کرد، که در پیوند با ستم‌های ملی، طبقاتی و جنسیتی شکل گرفته بود، آگاهی تاریخی خاصی تولید کرده که در سطح ملی طنین‌انداز شد. این آگاهی نه تنها به صدای زنان کرد، بلکه به صدای سایر اقلیت‌های قومی و ملی تبدیل شد. در جریان جنبش مهسا، شعارهایی همچون «آزادی، برابری، کرد، بلوچ، آذری» و «کردستان کردستان، چشم و چراغ ایران» نمونه‌های بارزی از همدلی میان ملیت‌های مختلف ایران و پیوند مبارزاتشان علیه سیستم سرکوب‌گر جمهوری اسلامی بود. این همبستگی نشان می‌دهد که مبارزات اقوام مختلف، چه در کردستان، عرب ها، بلوچ‌نشین‌ها، آذربایجان یا دیگر مناطق ایران، در مسیر رهایی از سلطه‌ای واحد و مشترک قرار دارد. با این حال، این تجربه و آگاهی پیشرو زمانی می‌تواند به الگویی سراسری و فراگیر تبدیل شود که با ساختارهای سازمانی و طبقاتی متناسب پیوند بخورد و در سطحی وسیع‌تر از مرزهای قومی و جغرافیایی هم‌افزایی یابد.

اپوزیسیون‌های بورژوایی و تقلیل‌گرایی سیاسی
جریانات راست‌گرای اپوزیسیون، با گرایش‌های مردسالار و ناسیونالیستی، تلاش کردند جنبش «زن، زندگی، آزادی» را از محتوای رهایی‌بخش خود تهی کنند. این جریانات، به‌ویژه در راستای منافع سیاسی خود، مسئله زنان، کارگران و اقلیت‌های ملی را به حاشیه بردند و به‌جای تغییر ساختارهای قدرت، در تلاش بودند تا شکلی دیگر از اقتدار را جایگزین کنند.
در برابر این تلاش‌ها، چپ سوسیالیستی باید گفتمان رهایی را بازسازی کند؛ گفتمانی که در آن جنسیت، طبقه و قومیت به‌طور همزمان در نظر گرفته شود و برای ساختارهای قدرت بدیل، مسیر جدیدی ارائه دهد.
جنبش «زن، زندگی، آزادی» باید به‌عنوان نقطه‌ی اتصال میان دو عرصه‌ی مختلف، یعنی مطالبات فرهنگی و اقتصادی، درک شود. این جنبش خواستار برچیده‌شدن حجاب اجباری است، اما به‌همان اندازه علیه فقر، بیکاری، و ناامنی شغلی نیز اعتراض دارد. این امر نشان می‌دهد که جنبش در تلاش است تا از گسست‌های کاذب میان مطالبات فرهنگی و طبقاتی عبور کند.
جنبش «زن، زندگی، آزادی» درواقع تبلور یک خواست رهایی است که از دل سرکوب‌ها و بی‌عدالتی‌ها زاده شده، اما به آینده‌ای انسانی‌تر و عدالت‌خواهانه‌تر چشم دارد. این جنبش، هم نفی است و هم ایجاب؛ نفی سلطه‌های جنسیتی، طبقاتی، قومی و سیاسی، و ایجاب نظم نوینی که در آن زندگی بر پایه آزادی سیاسی، کرامت انسانی، برابری و عدالت اجتماعی بازتعریف شود.

سرکوب، پایداری و تغییر فرم مقاومت
حکومت جمهوری اسلامی همانند همیشه، به‌جای پاسخ به مطالبات، از ابزارهای خشونت و سرکوب استفاده کرد. در این فرایند، صدها نفر کشته و هزاران نفر زندانی شدند، اما این سرکوب‌ها نتواست جنبش را خاموش کند. بلکه آن را به اشکال دیگری از مقاومت، از جمله مقاومت نمادین، در فضای مجازی و شبکه‌های اجتماعی سوق داد.
در این مرحله، زنان به‌طور مشخص با برداشتن روسری و تغییر سبک پوشش خود، مرزهای کنترل فرهنگی رژیم را شکستند و زمینه‌ساز یک نوع «سوژه جمعی رهایی‌خواه» شدند که مرزهای جنسیتی، قومی و طبقاتی را درنوردید.

چشم‌اندازهای پیش‌رو: از اعتراض به سازمان‌دهی
با توجه به بحران اقتصادی و سرکوب فزاینده، آینده این جنبش به توانایی سازمان‌دهی پایدار وابسته است. در حالی که این جنبش تاکنون خودجوش و غیرمتمرکز بوده، برای برون‌رفت از چالش‌ها و گسترش اثرات آن، به سازمان‌دهی افقی، شورایی و مشارکتی نیاز دارد. به‌ویژه ایجاد شوراهای کارگری، کمیته‌های محله، و تشکل‌های صنفی مستقل می‌تواند جنبش را از حالت فردی، شخصیت محوری و پراکنده به یک جنبش سازمان‌یافته ی مبتنی بر برنامه و پایدار تبدیل کند که قادر به مقابله با سرکوب‌ها و پیشبرد مطالبات اقتصادی، اجتماعی و سیاسی باشد.

پیوند با مطالبات اقتصادی–اجتماعی
جنبش «زن، زندگی، آزادی» نمی‌تواند به تنها یک اعتراض فرهنگی یا نمادین محدود شود. برای این که این جنبش تأثیر واقعی و پایدار بر ساختارهای قدرت بگذارد، لازم است که به‌طور جدی با مطالبات اقتصادی و اجتماعی پیوند خورده و به یک پروژه جامع‌تر برای عدالت اجتماعی تبدیل شود. پیوند با جنبش‌های کارگری، معلمان، و جنبش‌های ضد خصوصی‌سازی می‌تواند نیروی اجتماعی آن را تقویت کند و زمینه‌ساز تحقق مطالبات اقتصادی، معیشتی و سیاسی گردد.
مبارزات ضدسرمایه‌داری و علیه استثمار باید در کنار مبارزات جنسیتی قرار گیرد تا جنبش به یک آلترناتیو واقعی برای نظم موجود تبدیل شود. این پیوند باعث می‌شود که شعار «زن، زندگی، آزادی» از یک شعار سطحی به مطالبات عمیق‌تر و همه‌جانبه تبدیل شود که می‌تواند به چالش‌ کشیدن سیستم اقتصادی و سیاسی جمهوری اسلامی بپردازد.

فراگیر بودن مشارکت
یکی از نقاط قوت جنبش «زن، زندگی، آزادی» مشارکت گسترده اقشار مختلف جامعه بود. از زنان کارگر گرفته تا معلمان، دانشجویان و اقلیت‌های قومی، همه در این جنبش نقش داشتند. برای ادامه و تقویت این جنبش، لازم است که مشارکت از تمامی اقشار و گروه‌های اجتماعی گسترش یابد و نهادهای متشکل از مناطق حاشیه‌ای، اقلیت‌های مذهبی و قومی نیز به مشارکت فعال در این جنبش دعوت شوند.
جنبش برای این‌که به یک نیروی سیاسی واقعی تبدیل شود، باید به‌طور گسترده‌ای در میان اقشار فرودست و مناطقی که تحت ستم مضاعف قرار دارند، نفوذ کند. فقط در چنین شرایطی است که می‌توان این جنبش را از سطح اعتراضات سطحی به یک پروژه‌ی سیاسی و اجتماعی پایدار تبدیل کرد که قادر به تغییر بنیادین ساختارهای اقتصادی و سیاسی جامعه باشد.

ساختار گفتمان و آلترناتیو چپ دموکرات
برای پیشبرد اهداف جنبش و بازسازی آن، چپ سوسیالیستی باید نقش خود را در تدوین گفتمان بدیل ایفا کند. این گفتمان باید نه تنها بازگشت به دیکتاتوری سلطنتی را نفی، و تقلیل مطالبات بنیادین مردم به اصلاحات درون‌ساختاری رژیم را رد کند، بلکه باید به‌دنبال راه‌حل‌هایی بنیادین برای برچیدن نظام‌های سلطه‌گر و نابرابر باشد. همچنین، این گفتمان باید مطالبات همه‌جانبه‌ای را در بر گیرد که در آن جنسیت، طبقه و قومیت به‌طور همزمان مورد توجه قرار گیرند.
چپ سوسیالیستی باید با تقویت گفتمان رهایی‌بخش، سازمان‌دهی جنبش‌ها و حرکت‌های اجتماعی، و ایجاد شبکه‌های ارتباطی میان گروه‌های مختلف اجتماعی، نقشی مؤثر در شکل‌دهی به آلترناتیو سیاسی و اجتماعی ایفا کند. در این مسیر، اتحاد میان جنبش‌های کارگری، زنان، اقلیت‌ها و سایر بخش‌های ستمدیده جامعه ضروری است.

افق‌های آینده: از اعتراض به سازمان‌دهی

جنبش «زن، زندگی، آزادی» نشان داد که اعتراضات اجتماعی می‌توانند به یک پویش گسترده و رادیکال تبدیل شوند. با این حال، برای آنکه این حرکت به نیرویی واقعی و پایدار برای تغییرات ساختاری بدل شود، نیازمند سازمان‌دهی منسجم و ایجاد شبکه‌های مستقل میان اقشار مختلف جامعه است. تجربه این جنبش نشان می‌دهد که ضعف در ساختارهای سازمانی می‌تواند مانع از تحقق قدرت پایدار شود.


جنبش «زن، زندگی، آزادی» یک خیزش اجتماعی چندلایه بود که به‌ویژه در سطح طبقاتی و جنسیتی اعتراضات گسترده‌ای را به همراه داشت. این جنبش، نه تنها به مقابله با حجاب اجباری و قوانین سرکوبگر پرداخت، بلکه به چالش کشیدن ساختارهای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی جمهوری اسلامی را نیز مطرح کرد. با این حال، فقدان سازمان‌های متشکل و ضعف در پیوند دادن مبارزات صنفی، طبقاتی و جنسیتی مانع شد تا این جنبش به آلترناتیوی واقعی برای تغییر ساختارهای قدرت بدل شود.

برای آنکه جنبش‌ بتواند محدودیت‌های کنونی را پشت سر بگذارد، لازم است اعتراضات خودجوش به پروژه‌های سازمان‌یافته تبدیل شوند؛ پروژه‌هایی که بتوانند هم سرکوب را به چالش بکشند و هم مطالبات اقتصادی و اجتماعی را پیش ببرند. ایجاد و تقویت شبکه‌های مستقل میان جنبش‌های کارگری، زنان، اقلیت‌ها و گفتمان‌سازی آلترناتیو چپ دموکرات، مسیر تحقق چنین قدرتی را هموار خواهد کرد.

افق رهایی‌بخش این جنبش، نه تنها در برچیدن حجاب و مقابله با سرکوب‌های فرهنگی است، بلکه در تأسیس یک نظم نوین مبتنی بر کرامت انسانی، آزادی های بنیادین، برابری و عدالت اجتماعی خواهد بود. در این مسیر، چپ باید به‌طور فعال به بازسازی گفتمان رهایی‌خواهانه بپردازد و نقش خود را در ایجاد سازمان‌های اجتماعی و سیاسی مؤثر ایفا کند.

این جنبش می‌تواند به یک آغاز جدید برای بازاندیشی در مورد «چگونه زیستن» و شکل‌گیری افق جدیدی از زیست سیاسی در ایران تبدیل شود؛ افقی که در آن زن، زندگی و آزادی نه‌فقط شعار، بلکه واقعیتی ملموس و زیسته برای همه مردم ایران باشد.