چهار دهه بعد، تاریخ بار دیگر از کوردستان به سراسر ایران راه یافت. قتل ژینا مهسا امینی در شهریور ۱۴۰۱ جنبشی را برانگیخت که شعار «ژن، ژیان، ئازادی» در مرکز آن قرار داشت؛ شعاری برخاسته از تجربهٔ تاریخی جنبش آزادیخواهانهٔ کوردستان که بهسرعت به شعار یک خیزش سراسری بدل شد. اما نحوهٔ برخورد جمهوری اسلامی با اعتراضات در کوردستان، بار دیگر همان ویژگی امنیتی و نظامی رابطهٔ حکومت با این منطقه را آشکار کرد.
بهروز ملکشاه
۲۸ مرداد ۱۳۵۸؛ کالبدشکافی یک فرمان، کالبدشکافی یک نظام
از فرمان سرکوب تا شکست تاریخی سیاست انکار
برخی تاریخها را باید به خاطر سپرد؛ برخی دیگر را باید فهمید. ۲۸ مرداد ۱۳۵۸ از هر دو جنس است.
چهلوهفت سال پس از آن روز، هنوز میتوان از عملیات نظامی، شهرهای درگیر، اعدامها، زندانها، آوارگیها و قربانیان آن دوره سخن گفت. اما اگر ۲۸ مرداد را فقط به فهرستی از جنایتها و عملیات نظامی فروبکاهیم، از پرسش بنیادیتری غافل میمانیم: چرا جمهوری اسلامی در نخستین ماههای حیات خود، یک اختلاف عمیق سیاسی با جامعهٔ کوردستان را به مسئلهای نظامی و امنیتی تبدیل کرد؟
و پرسشی که از آن مهمتر است: چرا پس از ۴۷ سال سرکوب، اعدام، زندان، ترور، تبعید و نظامیگری، همان مسئله همچنان زنده است؟
پاسخ به این دو پرسش، معنای واقعی ۲۸ مرداد را روشن میکند.
۲۸ مرداد را نمیتوان از حوادث روزهای پیش و پس از آن جدا کرد. آنچه در این مقطع روی داد، حلقهای از زنجیرهای بود که طی آن حکومت تازهتأسیس جمهوری اسلامی، بحران سیاسی کوردستان را به رویارویی نظامی تمامعیار بدل کرد.
۲۸ مرداد فقط یک فرمان نظامی نبود؛ لحظهای بود که ماهیت رابطهٔ جمهوری اسلامی با کوردستان در آن آشکار شد. حکومتی که هنوز چند ماه بیشتر از عمرش نگذشته بود، در برابر جامعهای قرار گرفت که خواهان آزادی سیاسی، مشارکت در تعیین سرنوشت، حقوق ملی و فرهنگی و ادارهٔ دموکراتیک امور خویش بود.
حکومت میتوانست مذاکره کند، توافق کند، قدرت را توزیع کند و برای مطالبات کوردستان راهحلی سیاسی بیابد. چنانکه خواهیم دید، این مسیر نه فرضی، بلکه در ماههای نخست عملاً در جریان بود. اما سرانجام راه دیگری انتخاب شد:
فرمان بهجای گفتوگو؛ اسلحه بهجای مذاکره؛ سرکوب بهجای توافق.
این انتخاب تنها سرنوشت کوردستان را تغییر نداد؛ یکی از نخستین نشانههای آشکار منطق قدرتی بود که بعدها در سراسر ایران بازتولید شد.
کوردستان پس از انقلاب؛ جامعهای که دوباره سیاسی شد
برای فهم ۲۸ مرداد، باید به ماههای نخست پس از انقلاب بازگشت.
با فروپاشی نظام سلطنتی، فضای سیاسی کوردستان که سالها زیر فشار شدید امنیتی و ممنوعیت فعالیت حزبی قرار داشت، ناگهان گشوده شد. احزاب و سازمانهای سیاسی فعالیت علنی خود را از سر گرفتند، انجمنها و نهادهای مدنی شکل گرفتند، شوراها پدیدار شدند و جامعهای که سالها امکان بیان آزادانهٔ مطالبات خود را نداشت، دوباره به عرصهٔ سیاست بازگشت.
این تحول را نباید صرفاً محصول انقلاب ۱۳۵۷ دانست. جنبش سیاسی و هویتخواهانهٔ کوردستان ریشههایی بسیار قدیمیتر داشت؛ از تجربهٔ جمهوری مهاباد در ۱۳۲۵ تا دههها فعالیت حزبی زیرزمینی، مطالبهٔ حقوق سیاسی، فرهنگی و ملی کوردها، خواست مشارکت در تعیین سرنوشت و اعتراض به تمرکز قدرت در مرکز، همگی پیش از جمهوری اسلامی وجود داشتند.
انقلاب تنها فرصتی تاریخی ایجاد کرد تا این مطالبات، پس از سالها سرکوب، با نیرویی تازه در فضای عمومی مطرح شوند.
به همین دلیل، کوردستان پس از انقلاب فقط با یک حکومت جدید روبهرو نبود؛ جامعهای بود که میخواست جایگاه خود را در ایران جدید تعریف کند. در آن فضای سیاسی، طیف متنوعی از نیروها حضور داشتند؛ از حزب دموکرات کوردستان ایران تا کوملهٔ زحمتکشان کوردستان و دیگر جریانهای چپ و ملی. جامعهٔ مدنی نیز بهسرعت گسترش یافت.
در مرکز این جنبش، یک پرسش بنیادی قرار داشت: رابطهٔ کوردستان با حکومت مرکزی در ایران جدید چگونه باید باشد؟
پاسخ بخش مهمی از نیروهای سیاسی کوردستان روشن بود:
دموکراسی برای ایران، خودمختاری برای کوردستان.
نکتهٔ مهم و اغلب فراموششده این است که در همان ماههای نخست، مسیر مذاکره نیز بهطور جدی دنبال میشد.
در پایان اسفند ۱۳۵۷، هیئتی بلندپایه از سوی خمینی، شامل سیدمحمود طالقانی، سیدمحمد حسینی بهشتی، اکبر هاشمی رفسنجانی و سیداحمد صدر حاجسیدجوادی، به کوردستان رفت و با گروههای سیاسی دیدار کرد. حاصل آن، آتشبس دوم فروردین ۱۳۵۸ و توافقی بر سر آزادی بازداشتشدگان و بازگرداندن سلاحهای بهغارترفته بود.
خود خمینی نیز در دو نوبت، هشتم فروردین و نوزدهم اردیبهشت ۱۳۵۸، با عبدالرحمن قاسملو، دبیرکل حزب دموکرات کوردستان ایران، و هیئت همراهش دیدار و گفتوگو کرد.
قاسملو نیز بارها بر همین نکته تأکید کرد. در دیدار با مهدی بازرگان، نخستوزیر دولت موقت، صریحاً گفت که مسئلهٔ کوردستان راهحل نظامی ندارد و راهحل آن سیاسی است. او در نامهای سرگشاده به خمینی نیز همین هشدار را با لحنی جدی تکرار کرد.
این واقعیت اهمیت زیادی دارد، زیرا نشان میدهد جنگ کوردستان سرنوشتی محتوم نبود و راه دیگری در برابر حکومت وجود داشت. راه گفتوگو گشوده بود؛ حتی در بالاترین سطح.
مسئله این بود که آن راه، بهتدریج و آگاهانه بسته شد.
«نه» کوردستان به جمهوری اسلامی
در همین فضای سیاسی، یکی از نخستین نشانههای شکاف عمیق میان حکومت تازهتأسیس و بخش مهمی از جامعهٔ سیاسی کوردستان آشکار شد: تحریم رفراندوم جمهوری اسلامی در فروردین ۱۳۵۸.
بسیاری از نیروهای سیاسی کوردستان در آن رفراندوم شرکت نکردند. این موضع را نمیتوان صرفاً مخالفتی نمادین با یک عنوان سیاسی دانست.
برای بخش مهمی از این نیروها، پرسش این بود که چگونه میتوان دربارهٔ آیندهٔ یک کشور تصمیم گرفت، در حالی که هنوز حقوق سیاسی، ملی و دموکراتیک بخشهایی از جامعهٔ آن کشور تضمین نشده است؟
این «نه» بخشی از یک اختلاف بنیادیتر بود: آیا ساختار سیاسی جدید قرار است از بالا بر جامعه تحمیل شود، یا بر پایهٔ توافق و مشارکت واقعی همهٔ مردمان ایران شکل بگیرد؟
از همینجا، شکاف میان تهران و کوردستان دیگر اختلافی بر سر سیاستهای روزمره نبود؛ اختلاف بر سر ماهیت قدرت و رابطهٔ مرکز و جامعه بود.
این نکته برای فهم وقایع بعدی تعیینکننده است. آنچه در ماههای بعد رخ داد، واکنش به یک «نافرمانی محلی» نبود؛ برخورد با جامعهای بود که از همان آغاز، دربارهٔ شکل نظام سیاسی، حقوق خود و رابطهاش با مرکز، پرسشهایی جدی مطرح کرده بود.
نوروز خونین سنندج؛ نخستین نشانههای منطق نظامی
۲۸ مرداد از خلأ بیرون نیامد.
چند ماه پیشتر، در اسفند ۱۳۵۷ و فروردین ۱۳۵۸، سنندج شاهد درگیریهای خونینی بود که در حافظهٔ تاریخی کوردستان به «نوروز خونین سنندج» شهرت یافت.
این درگیریها نشان دادند که حکومت تازهتأسیس، حتی پیش از مرداد، آمادهٔ استفاده از نیروی نظامی برای مواجهه با بحران کوردستان بود.
میان نوروز خونین، تحریم رفراندوم، گسترش فعالیت سیاسی، مذاکرات موازی با تهران و سرانجام فرمانهای مرداد، یک خط مستقیم تاریخی برقرار است.
به بیان دیگر، ۲۸ مرداد آغاز مطلق سرکوب کوردستان نبود؛ مرحلهای تعیینکننده در تشدید و رسمیشدن سیاستی بود که پیشتر آغاز شده بود.
این تمایز اهمیت زیادی دارد. اگر ۲۸ مرداد را انفجاری ناگهانی و ناشی از یک حادثهٔ محلی بدانیم، مسئولیت ساختاری حکومت و روند آگاهانهٔ تصمیمگیری سیاسی را از نظر پنهان کردهایم.
اما وقتی نوروز خونین سنندج، درگیریهای ماههای بعد، مذاکرات موازی و سپس فرمانهای مرداد ۱۳۵۸ را در یک زنجیره ببینیم، تصویر دیگری آشکار میشود: حکومت جدید، گامبهگام تصمیم گرفت اختلاف سیاسی با کوردستان را از حوزهٔ سیاست به حوزهٔ امنیت و جنگ منتقل کند.
از مذاکره تا فرمان
هرچه زمان گذشت، فضای سیاسی برای تکثر تنگتر شد. حکومت بهجای پذیرش تکثر سیاسی، مخالفان را بهمثابه تهدید تعریف کرد و در چنین فضایی، درگیریهای پاوه در مرداد ۱۳۵۸ به نقطهٔ عطف بدل شدند.
در ۲۶ مرداد، خبر محاصرهٔ نیروهای ارتش در پاوه به خمینی رسید؛ خبری که به سخنرانی معروف او برای «سرکوب اشرار» انجامید.
در ۲۷ مرداد، خمینی فرمان بسیج نیروهای نظامی و انتظامی را صادر و خود را فرماندهی کل قوا اعلام کرد. روز بعد، ۲۸ مرداد، فرمان اعزام فوری نیرو به سنندج و دیگر مناطق کوردستان صادر شد. در پیام رسمی همان روز، از «ختم» آنچه حکومت «غائلهٔ کوردستان» مینامید سخن رفت و سپاه و نیروهای انتظامی مأمور «پاکسازی» منطقه از مخالفان شدند.
از این نقطه به بعد، دیگر با یک اختلاف سیاسی صرف روبهرو نیستیم.
حکومتی که ماهها پیشتر با هیئت نمایندگی خود به کوردستان رفته و شخصاً با رهبران سیاسی آن دیدار کرده بود، اکنون همان اختلاف را با ارتش پاسخ میداد.
این همان لحظهای است که ۲۸ مرداد را به یک نقطهٔ عطف تاریخی بدل میکند؛ نه فقط به این دلیل که جنگ آغاز شد، بلکه به این دلیل که مسیر سیاسی موجود، آگاهانه کنار گذاشته شد.
وقتی «مخالف سیاسی» به «دشمن» تبدیل شد
هیچ سرکوب گستردهای بدون ساختن زبانی توجیهگر ممکن نیست. حکومت برای اعمال خشونت باید نخست طرف مقابل را از جایگاه «شهروند دارای مطالبهٔ سیاسی» خارج کند.
در ادبیات رسمی آن دوره، نیروهای مخالف «ضدانقلاب» و «اشرار» و شورش آنان «غائله» خوانده شد.
این تغییر زبان اتفاقی ساده نبود. وقتی یک مطالبهٔ سیاسی «غائله» نامیده میشود، سرکوب آن دیگر برخورد با یک اختلاف سیاسی به نظر نمیرسد؛ «برقراری نظم» جلوه میکند.
وقتی مخالف سیاسی «دشمن» تعریف شود، مذاکره با او ضعف تعبیر میشود. و وقتی منطقهای «ناامن» و «بحرانی» معرفی شود، حضور دائمی نیروی نظامی در آن طبیعی جلوه میکند.
از همینجا، یکی از ویژگیهای بنیادین رابطهٔ جمهوری اسلامی با کوردستان شکل گرفت:
امنیتیکردن سیاست.
از میدان جنگ تا دادگاههای مرگ
سرکوب تنها در میدان جنگ به وقوع نپیوست.
در مرداد و شهریور ۱۳۵۸، دادگاههای انقلاب به ریاست صادق خلخالی در شهرهای مختلف کوردستان احکام اعدام صادر کردند. گزارشهای حقوق بشری، موارد متعددی از اعدامهای شتابزده و فقدان کمترین استاندارد دادرسی عادلانه را در پاوه، مریوان، سنندج، سقز و مهاباد مستند کردهاند.
در برخی موارد، فاصلهٔ میان بازداشت، محاکمه و اعدام چنان کوتاه بود که عملاً امکان دفاع واقعی برای متهم وجود نداشت. مرز میان جنگ و دستگاه قضایی نیز از میان رفت و دادگاه خود به ادامهٔ میدان جنگ بدل شد.
قانون قرار است میان قدرت و شهروند فاصلهای ایجاد کند که از خودسری جلوگیری شود. اما آنگاه که دادگاه به ابزار تثبیت یک تصمیم ازپیشگرفتهشدهٔ سیاسی تبدیل شود، عدالت دیگر موضوع اصلی نیست؛ نمایش قدرت است.
یازده انسان و یک عکس که روایت رسمی را شکست
در ۵ شهریور ۱۳۵۸، برابر با ۲۷ اوت ۱۹۷۹، در سنندج عدهای از مخالفان تیرباران شدند و پس از آن و همزمان، دادگاههای انقلاب بهریاست صادق خلخالی، در سراسر کوردستان به محاکمههای چنددقیقهای و اعدامهای فوری روی آوردند. عکس معروف جوخهٔ آتش در سنندج — که سالها بعد جایزهٔ پولیتزر را نصیب عکاس گمنام خود، جهانگیر رزمی، کرد — تنها یک لحظه از این زنجیرهٔ طولانی اعدامها بود؛ لحظهای که تصادفاً به ثبت رسید و جهانی شد، در حالی که صدها لحظهٔ مشابه دیگر، بی هیچ دوربینی، در سکوت به وقوع پیوستند.
حکومت شاید تصور میکرد با این صحنه اقتدار خود را به نمایش میگذارد، اما عکس کار دیگری کرد. آن لحظه را از کنترل حکومت خارج ساخت و تصویری را در حافظهٔ جهانی ثبت کرد که هزاران صفحه تبلیغات رسمی هرگز نتوانستند از میان ببرند.
قدرتی که میخواست مخالفان را حذف کند، در همان لحظه سند جنایت خود را تولید کرد.
پشت هر عدد، یک انسان بود؛ یک خانواده، یک مادر، یک پدر، یک فرزند و خانهای که پس از آن، برای همیشه یک نفر کمتر داشت.
کوردستان؛ از منطقهٔ سرکوبشده تا سرزمین امنیتیشده
مسئلهٔ ۲۸ مرداد به آن سال محدود نماند.
آنچه در مرداد ۱۳۵۸ آغاز شد، به الگویی پایدار در رابطهٔ جمهوری اسلامی با کوردستان بدل شد. در دهههای بعد، کوردستان کمتر همچون جامعهای سیاسی با حقوق و مطالبات مشروع و بیشتر همچون منطقهای امنیتی و «مسئلهای دائمی» برای دستگاه نظامی و اطلاعاتی نگریسته شد.
پادگانها، پایگاههای نظامی، نیروهای سپاه و نهادهای امنیتی حضوری گسترده و پایدار در منطقه یافتند. فعالیت سیاسی، فرهنگی و مدنی بارها با عینک امنیتی دیده شد: حزب سیاسی، تهدید امنیتی قلمداد شد؛ فعال فرهنگی، مظنون امنیتی؛ اعتراض مدنی، «اغتشاش»؛ و مطالبهٔ حقوق ملی، «تجزیهطلبی».
این روند، بهتدریج کوردستان را به یکی از نظامیترین و امنیتیترین مناطق ایران بدل کرد.
حکومت توانست با نیروی نظامی کنترل شهرها را در دست بگیرد، اما نتوانست ریشههای اجتماعی و سیاسی مطالبات کوردستان را از میان ببرد.
پادگان میتواند بر یک سرزمین مسلط باشد؛ اما نمیتواند یک هویت و یک مطالبهٔ تاریخی را از میان ببرد.
از ۲۸ مرداد تا انقلاب ژینا؛ وقتی کوردستان دوباره به میدان آمد
چهار دهه بعد، تاریخ بار دیگر از کوردستان به سراسر ایران راه یافت.
قتل ژینا مهسا امینی در شهریور ۱۴۰۱ جنبشی را برانگیخت که شعار «ژن، ژیان، ئازادی» در مرکز آن قرار داشت؛ شعاری برخاسته از تجربهٔ تاریخی جنبش آزادیخواهانهٔ کوردستان که بهسرعت به شعار یک خیزش سراسری بدل شد.
اما نحوهٔ برخورد جمهوری اسلامی با اعتراضات در کوردستان، بار دیگر همان ویژگی امنیتی و نظامی رابطهٔ حکومت با این منطقه را آشکار کرد.
در بسیاری از شهرهای ایران، معترضان با گلولهٔ ساچمهای، ضربوشتم، بازداشت و سرکوب مواجه شدند؛ اما در بخشهایی از کوردستان، پاسخ حکومت بسیار فراتر رفت. گلولهٔ جنگی، شلیک مستقیم و عملیات گستردهٔ امنیتی، بار دیگر کوردستان را به میدان سرکوب نظامی بدل کرد.
حکومت همچنان با کوردستان مانند جامعهای رفتار کرد که باید «کنترل» شود، نه جامعهای که شهروندانش حق اعتراض و مطالبه دارند.
کوردستان به یکی از کانونهای اصلی جنبش ژینا بدل شد و حکومت نیز با همان منطق تاریخی پاسخ داد:
اعتراض سیاسی در کوردستان، مسئلهای امنیتی؛ جامعهٔ معترض، تهدیدی علیه حکوم.
میان ۲۸ مرداد ۱۳۵۸ و سرکوب جنبش ژینا، یک خط تاریخی برقرار است. روشها تغییر کردهاند، نسلها عوض شدهاند، اما منطق قدرت همان مانده است: امنیتیکردن مطالبهٔ سیاسی و پاسخ نظامی به اعتراض اجتماعی.
یک پیروزی نظامی؛ یک شکست سیاسی
جمهوری اسلامی سرانجام توانست بسیاری از شهرهای کوردستان را با نیروی نظامی تحت کنترل خود درآورد. اما باید میان کنترل سرزمینی و حل سیاسی مسئله تفاوت گذاشت.
حکومت توانست شهرها را تصرف کند، اما نتوانست مطالبهٔ سیاسی را تصرف کند. توانست احزاب را سرکوب کند، اما نتوانست اندیشهٔ حقوق سیاسی و ملی را از میان ببرد. توانست فعالان را زندانی و اعدام کند، اما نتوانست پرسش آنان را زندانی کند. توانست دههها کوردستان را نظامی و امنیتی نگاه دارد، اما نتوانست جامعه را از سیاست بیرون براند.
جنبش ژینا نشان داد این مطالبات نهتنها از میان نرفتهاند، بلکه توانستهاند از کوردستان به سراسر ایران راه یابند.
این شاید بزرگترین شکست سیاسی سیاست ۲۸ مرداد باشد: حکومت توانست مقاومت را سرکوب کند، اما نتوانست مسئله را حل کند؛ زیرا مسئلهای که با زور با آن برخورد شد، از آغاز مسئلهای سیاسی بود، نه امنیتی.
مسئلهٔ کوردستان، «مسئلهای برای حلشدن» نیست
در ادبیات سیاسی ایران، سالهاست از «حل مسئلهٔ کوردستان» سخن گفته میشود.
اما کوردستان مسئله نیست. مردم کوردستان مسئله نیستند.
مسئله، رابطهٔ قدرت میان دولت و جامعه است؛ مسئله این است که قدرت چگونه توزیع شود؛ حقوق سیاسی، فرهنگی و زبانی چگونه تضمین شود؛ مردم چگونه در ادارهٔ جامعهٔ خود مشارکت کنند؛ و چه کسی حق دارد دربارهٔ آیندهٔ یک جامعه تصمیم بگیرد.
در یک نظام دموکراتیک، پاسخ روشن است: هیچ مرکز سیاسی حق ندارد بهجای مردم کوردستان و دربارهٔ آیندهٔ کوردستان تصمیم بگیرد.
این حق، امتیازی نیست که مرکز به کوردستان اعطا کند و هر زمان خواست پس بگیرد.
۲۸ مرداد، درسی برای مخالفان جمهوری اسلامی نیز هست
مخالفت با جمهوری اسلامی، بهتنهایی دموکراسی نمیآفریند.
اگر جمهوری اسلامی بهسبب تمرکز قدرت، نفی تکثر، امنیتیکردن سیاست و انکار حقوق ملیتها نقد میشود، همان منطق نباید با نامی دیگر بازتولید شود.
اگر جمهوری اسلامی میگوید مرکز حق دارد دربارهٔ سرنوشت کوردستان تصمیم بگیرد، هیچ نیروی سیاسی دیگری نیز نمیتواند چنین حقی برای خود قائل شود.
اگر جمهوری اسلامی تفاوت را تهدید میداند، ایران آینده باید تفاوت را بهرسمیت بشناسد. اگر جمهوری اسلامی «وحدت» را با اطاعت یکی میگیرد، ایران آینده باید وحدت را بر رضایت و مشارکت بنا کند.
مسئله فقط تغییر حکومت نیست بلکە مسئله، تغییر رابطهٔ قدرت است.
جمهوری اسلامی باید برچیده شود، اما برچیدهشدن آن زمانی به یک دگرگونی واقعی در زندگی مردم تبدیل خواهد شد که تمرکز قدرت، مرکزگرایی افراطی، نفی تکثر، حذف حقوق ملیتها و تصمیمگیری از بالا نیز کنار گذاشته شود.
اگر جمهوری اسلامی برچیده شود اما همان رابطهٔ مرکز و پیرامون باقی بماند، تنها نام حکومت تغییر کرده است، نه منطق قدرت.
اگر دیروز تهران به نام انقلاب برای کوردستان تصمیم میگرفت، فردا نیز هیچ مرکز سیاسی دیگری نباید به نام ایران برای کوردستان تصمیم بگیرد.
دگرگونی واقعی زمانی رخ میدهد که خود رابطهٔ میان دولت و جامعه دگرگون شود.
عدالت دربارهٔ گذشته، شرط اعتماد به آینده است
۴۷ سال پس از ۲۸ مرداد، هنوز حقیقت دربارهٔ بسیاری از جنایتهای آن دوره نیازمند ثبت، تحقیق و دادخواهی است.
فرمانها باید بررسی شوند؛ مسئولیت آمران و عاملان باید روشن شود؛ قربانیان باید نام و هویت داشته باشند؛ اعدامهای بدون دادرسی عادلانه باید مستند شوند؛ و خانوادههایی که دههها با زخم و فقدان زیستهاند، حق دارند حقیقت را بدانند.
دادخواهی، انتقام نیست؛ دفاع از حقیقت است.
جامعهای که جنایتهای گذشته را بدون حقیقت و عدالت پشت سر بگذارد، در معرض بازتولید همان منطق در لباسی تازه قرار دارد.
آنچه از ۲۸ مرداد باید آموخت
۲۸ مرداد ۱۳۵۸ را نباید فقط بە عنوان روزی به یاد آورد که جمهوری اسلامی با نیروی نظامی به کوردستان یورش برد. باید آن را لحظهای دانست که یک نظام تازهتأسیس نشان داد با تفاوت، با مطالبهٔ سیاسی و با جامعهای که خواهان سهم واقعی در تعیین سرنوشت خویش بود، چگونه رفتار خواهد کرد.
پاسخ حکومت روشن بود: فرمان بهجای گفتوگو، اسلحه بهجای مذاکره و سرکوب بهجای توافق.
اما تاریخ، ۴۷ سال بعد، پاسخ خود را نیز داده است.
جمهوری اسلامی توانست کوردستان را کنترل کند، اما نتوانست پرسش کوردستان را از میان ببرد. توانست پادگان بسازد، اما نتوانست هویت را پادگانی کند. توانست نسلی را به سکوت وادارد، اما نتوانست خواست آزادی را در نسل بعد نابود کند. توانست دههها روایت رسمی تولید کند، اما نتوانست حافظهٔ خانوادهها و جامعه را پاک کند.
جنبش ژینا نشان داد که آن پرسش تاریخی از مرزهای کوردستان عبور کرده و به پرسش بخش بزرگی از جامعهٔ ایران بدل شده است.
برای نیروهای سیاسی مخالف جمهوری اسلامی، این تاریخ فقط موضوعی برای بزرگداشت یا محکومیت نیست؛ آزمونی است برای اینکه نشان دهند از گذشته چه آموختهاند.
ایران پس از برچیدهشدن جمهوری اسلامی نمیتواند با همان منطق تمرکز قدرت، انکار تفاوتها و تصمیمگیری از بالا ساخته شود. دموکراسی فقط به معنای تغییر حاکمان نیست؛ به معنای تغییر رابطهٔ قدرت میان دولت و جامعه و میان مرکز و مناطق مختلف کشور نیز هست.
اگر قرار است جمهوری اسلامی بهطور بنیادی برچیده شود و ایران آینده بر پایهٔ آزادی و دموکراسی بنا شود، حقوق ملیتهای ساکن ایران، مشارکت سیاسی آنان و حق تعیین سرنوشتشان نمیتواند به وعدهای برای آیندهٔ نامعلوم موکول شود. این حقوق باید از همین امروز در اندیشه و برنامهٔ نیروهای دموکراسیخواه جایگاه روشنی داشته باشد.
و اگر قرار باشد ۲۸ مرداد از یک زخم تاریخی به درسی برای امروز و فردای ایران تبدیل شود، باید حقیقت آنچه بر کوردستان و مردمش گذشته فراموش نشود و دادخواهی جای انتقام را بگیرد. مهمتر از همه، نباید همان منطق قدرتی که در گذشته به سرکوب و انکار انجامید، دوباره بازتولید شود. ایران آینده زمانی میتواند واقعاً دموکراتیک و متحد باشد که آزادی، برابری، مشارکت و حق تعیین سرنوشت همهٔ مردمان و ملیتهای ساکن آن به رسمیت شناخته شود و هیچ مرکز قدرتی نتواند ارادهٔ خود را بر دیگران تحمیل کند.