ایران در میان جنگ، بحران و جامعه‌ای که عقب نمی‌نشیند

این همان جایی است که مسئله ژینا از یک واقعه تاریخی فراتر می‌رود. ژینا به نمادی از یک گسست عمیق اجتماعی تبدیل شده است، گسستی که فقط به مسئله حجاب اجباری محدود نیست، بلکه آزادی، برابری، کرامت انسانی و حق تعیین سرنوشت را در برابر ساختار سیاسی موجود قرار داده است.

برگرفته از تارنمای ائتلاف سياسی “همبستگی فراگير برای آزادی و برابری در ايران”
“يادداشت هفته” يکشنبه ٢٩ شهريورماه ١٤٠٥ / ٢٠ سپتامبر ٢٠٢٦
https://hambastegi.net/

ایران در میان جنگ، بحران و جامعه‌ای که عقب نمی‌نشیند

تحولات روزهای اخیر بار دیگر نشان داد که بحران ایران دیگر در یک عرصه مشخص محدود نیست. جنگ و رویارویی نظامی، بن‌بست مذاکرات، بحران هسته‌ای، بسته ماندن تنگه هرمز، فشارهای اقتصادی، تشدید سرکوب داخلی و ادامه اعتراضات اجتماعی، اکنون به حلقه‌های به‌هم‌پیوسته یک بحران بزرگ سیاسی تبدیل شده‌اند، بحرانی که هم جمهوری اسلامی را در برابر فشارهای خارجی قرار داده و هم شکاف میان حکومت و جامعه را عمیق‌تر کرده است.
در چنین شرایطی، مهم‌ترین پرسش این نیست که کدام طرف در یک رویارویی نظامی دست بالا را دارد یا کدام دولت در مذاکرات امتیاز بیشتری خواهد گرفت. پرسش اساسی‌تر این است که این جنگ و بحران چندلایه چه تأثیری بر جامعه ایران گذاشته و آینده سیاسی کشور را چگونه تحت تأثیر قرار خواهد داد.
آنچه در هفته گذشته بیش از هر چیز به چشم می‌آید، ادامه وضعیتی است که نه جنگ توانسته آن را به یک نتیجه روشن برساند و نه دیپلماسی توانسته راه خروجی پایدار از آن ایجاد کند. جمهوری اسلامی از یک سو بر ادامه مقاومت نظامی تأکید می‌کند و از سوی دیگر از طریق میانجی‌ها شروط خود برای بازگشت به مذاکرات را مطرح می‌کند. در مقابل، دولت آمریکا همچنان از فشار بیشتر و ضرورت رسیدن به توافق سخن می‌گوید، اما فاصله میان خواسته‌های دو طرف همچنان بسیار زیاد است.
این وضعیت، بیش از آنکه نشانه حرکت به سوی یک راه‌حل باشد، بیانگر نوعی بن‌بست فرسایشی است. هر دو طرف تلاش می‌کنند هزینه ادامه بحران را بر طرف مقابل افزایش دهند و هم‌زمان از دادن امتیازی که بتواند آن را نشانه عقب‌نشینی تلقی کرد، پرهیز کنند. در این میان، جامعه ایران و مردم منطقه بار اصلی این رویارویی را بر دوش می‌کشند.

جنگی که پایان آن هنوز در افق دیده نمی‌شود
جنگی که از اواخر فوریه آغاز شد، اکنون به مرحله‌ای رسیده است که ادامه آن برای همه طرف‌ها هزینه‌زا است، اما هیچ‌کدام هنوز حاضر نیستند شرایطی را بپذیرند که بتوان از آن به‌عنوان پایان واقعی بحران نام برد.
تهران برای بازگشت به مذاکرات، پایان جنگ در همه جبهه‌ها، رفع محاصره دریایی، آزاد شدن دارایی‌های مسدودشده و پایان حملات آمریکا را مطرح کرده است. در همان حال، مقام‌های جمهوری اسلامی همچنان از آمادگی برای ادامه جنگ و پاسخ نظامی سخن می‌گویند. مسئله تنگه هرمز نیز به یکی از مهم‌ترین اهرم‌های فشار تهران تبدیل شده است.
این دوگانگی، یعنی آمادگی برای مذاکره در کنار آمادگی برای ادامه جنگ، بخش مهمی از سیاست جمهوری اسلامی در شرایط کنونی است. رژیم می‌خواهد هم از فشار نظامی بکاهد و هم اهرم‌های فشار خود را از دست ندهد.
اما ادامه این وضعیت برای جامعه ایران معنایی متفاوت دارد. مردم نه در تعیین سیاست خارجی جمهوری اسلامی نقشی داشته‌اند و نه در تصمیم‌گیری درباره آغاز و ادامه جنگ. با این حال، هزینه‌های مستقیم و غیرمستقیم آن را می‌پردازند: کاهش قدرت خرید، اختلال در تجارت، دشواری دسترسی به کالاها و خدمات، افزایش ناامنی اقتصادی و تشدید نگرانی نسبت به آینده.
از این رو، مخالفت با جنگ به هیچ‌وجه به معنای نادیده گرفتن مسئولیت و نقش جمهوری اسلامی در ایجاد بحران‌های منطقه‌ای و سیاست‌های تنش‌زای آن نیست. همان‌گونه که مخالفت با جمهوری اسلامی نیز نمی‌تواند به معنای پذیرش حمله نظامی به مردم و زیرساخت‌های ایران یا واگذاری سرنوشت کشور به قدرت‌های خارجی باشد.
این دو واقعیت باید هم‌زمان دیده شوند.

تنگه هرمز و اقتصادی که هزینه بحران را می‌پردازد
تنگه هرمز اکنون بیش از هر زمان دیگری به یکی از محورهای اصلی مناقشه تبدیل شده است. رژیم جمهوری اسلامی اعلام کرده تا زمانی که شروطش برای پایان جنگ محقق نشود، بازگشایی کامل این مسیر را نخواهد پذیرفت. در سوی دیگر، فشار بر بنادر و صادرات نفت ایران ادامه دارد و هم‌زمان ناامنی در مسیرهای دریایی منطقه نیز افزایش یافته است. نتیجه آن، فشار بیشتر بر بازار انرژی و افزایش هزینه‌های اقتصادی در سطح منطقه و جهان است.
اما هرمز فقط یک مسئله ژئوپلیتیک نیست. پشت هر روز ادامه این بحران، زندگی میلیون‌ها انسان قرار دارد.
اقتصاد ایران پیش از جنگ نیز با تورم، بیکاری، کاهش قدرت خرید، فساد و بحران سرمایه‌گذاری روبه‌رو بود. جنگ و محاصره اقتصادی، این مشکلات را تشدید کرده‌اند. بنابراین هرچه بحران خارجی طولانی‌تر شود، فاصله میان حکومت و جامعه نیز می‌تواند عمیق‌تر شود.
جمهوری اسلامی ممکن است بخش بزرگی از مشکلات اقتصادی را به تحریم و فشار خارجی نسبت دهد، اما بحران اقتصادی ایران را نمی‌توان فقط با تحریم توضیح داد. ساختار اقتصادی رانتی، فساد نهادینه، انحصارهای حکومتی، سیاست‌های پرهزینه منطقه‌ای و فقدان شفافیت اقتصادی، مجموعه‌ای از مشکلاتی هستند که سال‌ها پیش از جنگ وجود داشته‌اند.
جنگ فقط بر شدت آنها افزوده است.

پرونده هسته‌ای و خطر بازتولید یک بحران قدیمی
در کنار جنگ، پرونده هسته‌ای ایران نیز بار دیگر به یکی از مهم‌ترین مسائل بین‌المللی تبدیل شده است. کاهش همکاری‌های مؤثر با نهادهای نظارتی و افزایش نگرانی درباره آینده برنامه هسته‌ای، شرایطی ایجاد کرده که امکان بازگشت پرونده به یک بحران بین‌المللی گسترده‌تر را افزایش داده است.
در داخل ایران نیز برخی مقام‌ها و نمایندگان مجلس از احتمال تغییر سیاست هسته‌ای و حتی بازنگری در رابطه با پیمان منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای سخن گفته‌اند. هم‌زمان، مقام‌های جمهوری اسلامی همچنان تأکید می‌کنند که ایران تاکنون از این پیمان خارج نشده است.
این وضعیت نشان می‌دهد که برنامه هسته‌ای بار دیگر در نقطه‌ای قرار گرفته که هرگونه محاسبه اشتباه می‌تواند پیامدهایی فراتر از پرونده هسته‌ای داشته باشد.
مسئله هسته‌ای را نمی‌توان صرفاً با حمله نظامی حل کرد. نابودی یا آسیب رساندن به تأسیسات هسته‌ای لزوماً به معنای پایان دانش، ظرفیت انسانی و انگیزه سیاسی پشت این برنامه نیست. از سوی دیگر، ادامه سیاست ابهام و کاهش نظارت نیز می‌تواند بی‌اعتمادی بین‌المللی را افزایش دهد و زمینه رقابت خطرناک هسته‌ای در منطقه را فراهم کند.

جمهوری اسلامی و سیاست امنیتی کردن جامعه
اما شاید مهم‌ترین تحول، نه در جبهه جنگ و نه در میز مذاکره، بلکه در داخل ایران در حال رخ دادن باشد.
رژیم در شرایط جنگی، بیش از گذشته تلاش می‌کند جامعه را حول مفهوم «دفاع از کشور» بسیج کند. در تهران، تجمع گسترده حکومتی در روزهای گذشته با شعارهای ضدآمریکایی و ضداسرائیلی برگزار شد و حکومت تلاش کرد تصویری از وحدت ملی در برابر تهدید خارجی ارائه دهد. هم‌زمان، گزارش‌ها از بدتر شدن شرایط اقتصادی و افزایش فشار بر جامعه حکایت دارند.
مسئله اینجاست که دفاع از ایران و دفاع از جمهوری اسلامی دو مفهوم یکسان نیستند.
ایران متعلق به مردم ایران است، نه به یک حکومت، یک نهاد نظامی یا یک ایدئولوژی. مخالفت با حمله خارجی به ایران نمی‌تواند به معنای حمایت از جمهوری اسلامی باشد و مخالفت با جمهوری اسلامی نیز نباید بهانه‌ای برای حمایت از حمله به مردم ایران شود.
این تفکیک در شرایط کنونی اهمیت بیشتری پیدا کرده است، زیرا حکومت تلاش می‌کند هرگونه مخالفت داخلی را در چارچوب جنگ خارجی تعریف کند و منتقدان و مخالفان را با برچسب همکاری با دشمن تحت فشار قرار دهد.
اما جامعه ایران پیش از آغاز جنگ نیز مطالبات سیاسی و اجتماعی روشنی داشت. مسئله آزادی، برابری، حقوق زنان، حقوق ملیت‌ها، رفع تبعیض، آزادی زندانیان سیاسی و حق اعتراض، مطالباتی نیستند که با آغاز جنگ از میان رفته باشند.

سیاست اعدام و سرکوب در برابر جامعه‌ای ناراضی
در کنار فضای جنگی، سیاست سرکوب نیز ادامه دارد. اعدام، بازداشت، فشار امنیتی و محدود کردن فضای عمومی همچنان بخشی از سیاست جمهوری اسلامی برای کنترل جامعه است.
این مسئله از آن جهت اهمیت دارد که رژیم در شرایط بحران خارجی می‌تواند تصور کند جامعه ناچار است در برابر تهدید خارجی به حکومت نزدیک شود. اما تجربه سال‌های اخیر نشان داده است که چنین انسجامی را نمی‌توان با زور ایجاد کرد.
جامعه ممکن است در برابر حمله خارجی از سرزمین خود دفاع کند، اما این الزاماً به معنای پذیرش حکومت نیست.
در واقع، یکی از تناقض‌های مهم جمهوری اسلامی همین‌جاست: حکومتی که می‌کوشد در برابر تهدید خارجی خود را نماینده «ایران» معرفی کند، در داخل کشور با بخش بزرگی از جامعه‌ای روبه‌رو است که سال‌هاست علیه سیاست‌های آن اعتراض کرده است.
سرکوب نمی‌تواند این تناقض را از میان ببرد.

کوردستان چهار سال پس از ژینا
در چنین شرایطی، اعتصاب گسترده ۱۶ سپتامبر در کوردستان اهمیت ویژه‌ای دارد.
در چهارمین سالگرد قتل حکومتی ژینا امینی، بازارها و مراکز کسب‌وکار در شمار قابل توجهی از شهرهای کوردستان، از جمله سقز، سنندج، مهاباد، بوکان، اشنویه، دیواندره، مریوان، کامیاران و قروه، در پاسخ به فراخوان ائتلاف نیروهای سیاسی کوردستان به اعتصاب پیوستند. این اعتصاب در شرایطی انجام شد که نیروهای امنیتی در بسیاری از شهرها حضور گسترده داشتند و برخی کسبه پیشاپیش با تهدید و فشار امنیتی روبه‌رو شده بودند.

اهمیت این رویداد فقط در تعطیلی بازارها نیست.
چهار سال پس از قتل ژینا، کوردستان بار دیگر نشان داد که حافظه سیاسی «زن، زندگی، آزادی» همچنان زنده است و می‌تواند در قالب یک اقدام جمعی و سازمان‌یافته خود را نشان دهد.
این اعتصاب همچنین نشان داد که سیاست سرکوب، حتی در شرایطی که حکومت از حضور گسترده نیروهای امنیتی استفاده می‌کند، الزاماً قادر به جلوگیری از شکل‌گیری کنش جمعی نیست.
از سوی دیگر، حضور زندانیان سیاسی کورد در این حرکت اعتراضی و اعلام اعتصاب غذای آنان، پیوند میان مبارزه در جامعه و مقاومت در زندان‌ها را برجسته‌تر کرد.
این همان جایی است که مسئله ژینا از یک واقعه تاریخی فراتر می‌رود. ژینا به نمادی از یک گسست عمیق اجتماعی تبدیل شده است، گسستی که فقط به مسئله حجاب اجباری محدود نیست، بلکه آزادی، برابری، کرامت انسانی و حق تعیین سرنوشت را در برابر ساختار سیاسی موجود قرار داده است.

ژینا هنوز یک مسئله سیاسی زنده است
چهار سال پس از آغاز انقلاب «زن، زندگی، آزادی»، شاید یکی از مهم‌ترین تغییرات در سیاست ایران، تغییر در زبان و افق مطالبات اجتماعی باشد.
اعتراضات سال‌های اخیر نشان دادند که نسل‌های تازه جامعه ایران دیگر حاضر نیستند مطالبات خود را در چهارچوب محدود اصلاحات درون ساختار جمهوری اسلامی تعریف کنند. زنان، جوانان، کارگران، معلمان، دانشجویان، ملیت‌های مختلف و دیگر گروه‌های اجتماعی، هرکدام از زاویه‌ای متفاوت، به یک مسئله مشترک رسیده‌اند: حق دخالت در تعیین سرنوشت خود.
در این میان، کوردستان فقط خاستگاه جغرافیایی جنبش ژینا نبود، بلکه تجربه تاریخی آن در مبارزه برای آزادی و برابری، مسئله حقوق ملیت‌ها و مبارزه علیه تبعیض، بخشی جدایی‌ناپذیر از مضمون سیاسی این جنبش است.
به همین دلیل، تلاش برای تقلیل «زن، زندگی، آزادی» به یک اعتراض محدود به حجاب یا حقوق زنان، نادیده گرفتن بخش مهمی از واقعیت سیاسی این جنبش است.
این جنبش، در عمیق‌ترین معنای خود، اعتراض به رابطه قدرت با جامعه بود.

نه جنگ سرنوشت ایران را تعیین می‌کند و نه جمهوری اسلامی
در شرایط کنونی، خطر دیگری نیز وجود دارد: اینکه جنگ خارجی و رقابت قدرت‌های منطقه‌ای و جهانی، مسئله اصلی مردم ایران را به حاشیه براند.
سرنوشت ایران نباید در واشنگتن، تل‌آویو، تهران یا هیچ پایتخت دیگری به جای مردم ایران تعیین شود.
همان‌طور که جمهوری اسلامی حق ندارد به نام دفاع از ایران، جامعه را سرکوب کند، قدرت‌های خارجی نیز نمی‌توانند به نام مقابله با جمهوری اسلامی، آینده سیاسی ایران را برای مردم آن کشور تعیین کنند.
مردم ایران باید بتوانند بدون دخالت حکومت‌های خارجی و بدون تحمیل جمهوری اسلامی، درباره آینده سیاسی خود تصمیم بگیرند.
این آینده تنها زمانی می‌تواند پایدار باشد که بر آزادی سیاسی، برابری حقوقی، جدایی نهاد دین از دولت، حقوق برابر زنان و مردان، به رسمیت شناختن حقوق ملیت‌ها و مناطق مختلف ایران و حق مردم در تعیین شکل حکومت آینده استوار باشد.
از این منظر، جنگ کنونی نباید ما را از مسئله اصلی منحرف کند. مسئله اصلی ایران، فقط برنامه هسته‌ای جمهوری اسلامی، تنگه هرمز یا رابطه تهران و واشنگتن نیست. مسئله اصلی، جامعه‌ای است که سال‌هاست برای تغییر بنیادی ساختار سیاسی و اجتماعی مبارزه می‌کند.
جنگ ممکن است معادلات قدرت را برای مدتی تغییر دهد، اما نمی‌تواند مطالبات یک جامعه را از میان ببرد.
چهار سال پس از ژینا، اعتصاب کوردستان در میان فضای جنگی و امنیتی سنگین، یادآور همین واقعیت است: جامعه ایران هنوز سخن می‌گوید، هنوز اعتراض می‌کند و هنوز برای آینده‌ای متفاوت از آنچه جمهوری اسلامی و قدرت‌های خارجی برایش تصور می‌کنند، مبارزه می‌کند.
آینده ایران نه در میدان جنگ، نه پشت درهای بسته مذاکرات قدرت‌ها و نه در محاسبات نظامی حکومت‌ها، بلکه در اراده مردمی شکل خواهد گرفت که باید حق داشته باشند آزادانه درباره سرنوشت خود تصمیم بگیرند.