متأسفانه، اندک چهرههایی نیز شرمگینانه همچنان در کنار رژیم و روایت آن از خیزش سراسری مردم معترض ایستادند و پنجه بر صورت داغدیدگان و خانوادههای جانباختگان خیزش کشیدند و تلاش کردند اعتراضات سراسری مردم را صرفا به «اقدامات دشمنان خارجی» نسبت دهند.
در دفاع از سوسیالیسم (٩٣)
۱۹ بهمن شعلهای که خاموش نمیشود
جمعی از فدائیان خلق ایران – داخل کشور۱۸ بهمن ۱۴۰٤
پنجاهوپنج سال از فریاد پرشور جوانان فدایی در جنگلهای سیاهکل میگذرد؛ سالی که «زنگ خون به صدا درآمد و طوفان شکوفه داد». در سالگرد این حماسه باشکوه، به یاد و احترام دهها هزار فدایی خلق که طی این ۵۵ سال در راه آرمانهای خود جان باختند، شکنجه شدند، زندان و تبعید را تحمل کردند، زیر فشار طاقتفرسای پلیس سیاسی ایستادند و از کار و زندگی محروم گشتند، به پا میخیزیم، در برابر پایداری و فداکاریشان سر تعظیم فرود میآوریم و بار دیگر، همراه با رفقای خود، بر ادامهی همان راه و وفاداری به همان آرمانها پیمان میبندیم.
۱۹ بهمن برای دوستداران جنبش فدایی، یادآور گسستن از ناامیدی در تیرهترین روزها و آغاز مبارزهای بیامان علیه دیکتاتوری و سرکوب، در شرایطی آکنده از شدیدترین فشارهای پلیسی و امنیتی است. جنبش فدایی تجلی ارزشهایی چون استقلالطلبی، صداقت، جسارت، شجاعت، ایمان به مبارزه، پایبندی به آرمانها، باور به مبارزهی طبقاتی و پیکار همزمان علیه امپریالیسم، سرمایهداری و استبداد ارتجاع داخلی است. این جنبش در مدتی کوتاه چنان در میان کارگران، زحمتکشان، جوانان و روشنفکران گسترش یافت که در سراسر این سرزمین نشانههای آن دیده میشد و هیچ عرصه اجتماعی از تأثیر آن برکنار نماند.
امسال سالگرد حماسهی سیاهکل را در شرایطی گرامی میداریم که جهان همچنان در آتش جنگهای منطقهای و نیابتی میسوزد. جنگ اوکراین پس از چهار سال هنوز پایان نیافته و هر روز دهها زن و کودک، پیر و جوان، و حاصل رنج و دسترنج سالیانِ دراز خانوادهها در شعلههای این جنگ نابود میشود تا سودهای نجومی کارتلهای اسلحهسازی تداوم یابد. در غزه نیز پس از گذشت ۲۸ ماه، کشتار و ویرانی همچنان ادامه دارد و حتی پس از اعلام آتشبس، صدها تن از مردم جنگزده و گرسنه این سرزمین قربانی تجاوزگری دولت اسرائیل شدهاند. در برابر دیدگان جهانیان، به کشور ونزوئلا حمله میشود و رئیسجمهور قانونی آن به دست گانگسترهای آمریکایی ربوده میشود. پس از جنگ موسوم به «جنگ 12روزه» و تهاجم امپریالیستی و صهیونیستی، ویرانی و کشتار مردم و سرزمین ما ادامه یافته و همچنان شبح هولناک جنگ بر فراز خاورمیانه و بالای سر کشورمان در گردش است.
بحرانی فراگیر تمامی عرصههای اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و نظامی کشور را دربر گرفته است. سیاستهای اقتصادی نئولیبرالی و پافشاری بر اجرای برنامههای تعدیل ساختاری هر روز بیش از پیش به تعمیق شکاف طبقاتی و سقوط شمار بیشتری از مردم به زیر خط فقر و فلاکت انجامیده است.
در شرایطی که خطر آغاز جنگی دیگر هر لحظه مردم کشورمان را تهدید میکند. اعتراضات معیشتی و سیاسی، پیامد طبیعی چنین وضعیتی است که بارها با سرکوب گستردهی رژیم مواجه شده است. هنوز خون قربانیان اعتراضات مردمی سالهای ۹۶ و ۹۸ و ۱۴۰۱ بر سنگفرش خیابانها خشک نشده و صدور احکام اعدام و زندان برای بازداشتشدگان آن رخدادها همچنان ادامه دارد. خون جنبش «زن، زندگی، آزادی» هنوز جاری است و زخمهای قربانیان این خیزش التیام نیافتهاند. حقوق زنان بهطور گسترده پایمال میشود و دستیابی به برابری برای آنان همچنان دور از دسترس به نظر میرسد.
رژیم نهتنها مشروعیت خود را در میان مردم از دست داده، بلکه در عرصه بینالمللی نیز با بحران جدی مشروعیت روبروست و از بیم همزمانی خطر تهاجم خارجی و اوجگیری دوباره اعتراضات مردمی، خود را برای نوشیدن جام زهری دیگر آماده میکند تا با نشستن پای میز مذاکرهی مستقیم با آمریکا، امتیازات طلایی دیگری به کشورهای امپریالیستی بدهد.
جمهوری اسلامی در برخورد با خیزش دیماه ۱۴۰۴ دست به جنایاتی زد که نمونههای مشابه آن پیشتر در اقدامات نازیها طی جنگ جهانی دوم، بمباران شیمیایی حلبچه بهدست صدام و کشتار مردم غزه توسط رژیم اسرائیل دیده شده بود. فرمان این سرکوب مستقیماً از سوی شخص خامنهای صادر شد و شورای عالی امنیت ملی کشور که هر سه قوه در آن حضور دارند، طراحی و سازماندهی این کشتار سراسری را بر عهده گرفت. رئیسجمهور پزشکیان آشکارا از سرکوب و کشتار دفاع کرد و تمامی طیفهای حکومتی، از اصولگرایان تا اصلاحطلبان، و چهرههایی چون خاتمی، هر یک با تعابیر و بیانهای گوناگون، از این جنایت حمایت نمودند.
در این میان، موضعگیری شخصیتهای بیرون از چارچوب سیاسی حکومت، همچون میرحسین موسوی و تاجزاده، شایان توجه بود. موسوی اقدام حکومت در کشتار سراسری معترضان را محکوم کرد، از مطالبات آنان حمایت نمود و خواستار برگزاری رفراندوم و تشکیل مجلس مؤسسان برای پایان دادن به وضعیت موجود شد؛ تاجزاده نیز بر نقش خامنهای در سرکوب مردم تأکید کرد و ساختار ولایتفقیهی را مورد انتقاد قرار داد.
فعالان و کنشگران سیاسی داخل کشور با صدور بیانیههای مشترک، ضمن محکوم کردن جنایت رژیم در کشتار سراسری مردم معترض، بر گذر مسالمتآمیز از کلیت نظام ولایتفقیهی حاکم بر کشور تأکید کردند. اپوزیسیون ترقیخواه ملی، اکثریت نیروهای چپ و نهادهای دمکراتیک، این جنایات را آغاز پایان عمر ننگین رژیم دانستند و ضمن محکوم کردن اقدام ددمنشانه آن، بر استقرار نظامی دمکراتیک که بتواند کل آحاد مردم ایران را نمایندگی کند، همچنین بر اتحادِ عمل و همکاری این نیروها در برابر رژیم جنایتکار حاکم بر ایران و محکومیت مداخلات دولتهای فاشیستی آمریکا و اسرائیل تأکید نمودند.
ما «جمعی از فدائیان خلق ایران- داخل کشور» نیز در دهمین روز خیزش اعتراضی مردم، با صدور بیانیهای به تاریخ ۱۷/۱۰/۱۴۰۴* تحت عنوان «در کنار مردم؛ علیه سرکوب؛ برای آزادی و عدالت»، ضمن تأکید بر «مرحلهای نوین» در مبارزات مردم ایران علیه کلیت نظام اسلامی حاکم و «عمق تأثیرگذاری اجتماعی، پراکنش جغرافیایی، ترکیب نیروهای اجتماعی معترض و شیوههای مبارزاتی» آن، به دو عامل تهدیدکننده خیزش سراسری مردم اشاره کردیم: یکی «طرح و ترویج شعارهای ارتجاعی که با هدایت دستگاههای امنیتی و اطلاعاتی جمهوری اسلامی و سوءاستفاده جریانهای فحاش و اقتدارگرای سلطنتطلب دنبال میشود» و دیگری «فقدان یک آلترناتیو مستقل، دموکراتیک و سازمانیافته با برنامهای روشن برای تداوم مبارزه و نیز برای فردای پس از جمهوری اسلامی».
ما این دو عامل را بعنوان «جدیترین تهدیدهای پیشِروی خیزش سراسری مردم» ارزیابی کردیم و تاکید کردیم که « در شرایط کنونی، شکلدهی به یک آلترناتیو مستقل و دموکراتیک با مشارکت نیروهای ضد استبداد و مدافع آزادی و عدالت اجتماعی، باید در دستور کار تمامی جریانهای سیاسی ترقیخواه و دموکرات و بهویژه نیروهای چپ قرار گیرد. در غیاب چنین تشکل و سازمان گسترده مردمی و در وضعیتی که هیچ نیروی سیاسی بهتنهایی توان ایفای نقشی تعیین کننده در تحولات شتابان کشور و معادلات سیاسیِ شرایط جدید را ندارد، خطر پیشبرد پروژههای آلترناتیوسازی امپریالیستی و گسترش بیاعتمادی آحاد مردم نسبت به مبارزات خیابانی بیش از پیش تشدید میشود و این روند، آسیبهای جدی به همبستگی ملی مردم ایران در مبارزه علیه حاکمیت مستبد و ضدمردمی جمهوری اسلامی وارد میسازد. این دقیقاً همان هدفی است که از یکسو دستگاههای امنیتی و اطلاعاتی جمهوری اسلامی و از سوی دیگر جریانهای فحاش و اقتدارگرای سلطنتطلب آن را دنبال میکنند. در چنین بستری، تدوین و اجرای برنامهای مبتنی بر عقلانیت سیاسی برای شکلدهی به جبههای فراگیر از نیروهای مخالف دیکتاتوری و سرکوب، مدافع حقوق اجتماعی کارگران و زحمتکشان، مخالف سلطه و مداخله امپریالیستی و مخالف حاکمیت دینی، نقشی تعیینکننده در تحولات آینده ایران خواهد داشت.»
متأسفانه، اندک چهرههایی نیز شرمگینانه همچنان در کنار رژیم و روایت آن از خیزش سراسری مردم معترض ایستادند و پنجه بر صورت داغدیدگان و خانوادههای جانباختگان خیزش کشیدند و تلاش کردند اعتراضات سراسری مردم را صرفا به «اقدامات دشمنان خارجی» نسبت دهند.
اما در این میان، شاهد موجسواری سلطنتطلبانی بودیم که با اتکای به قدرت رسانهای و حتی حضور گسترده و فیک در فضای مجازی، همراه با حمایت دولت فاشیستی اسرائیل، ایده بازگشت به استبداد پیشین را تبلیغ میکردند. این موجسواری با تهدید به مداخله ترامپ همزمان شد و متأسفانه توهم «رهایی به دست سربازان آمریکایی» را در بخشی از مردم مستأصل و اپوزیسیون سلطنتطلب ایجاد کرده است. بر زمینه پراکندگی نیروهای چپ و دمکراتیک و کلیت اپوزیسیون ملی و ترقیخواه، این نیروهای ارتجاعی به مدد رسانههای دولتهای سرمایهداری تلاش میکنند خود را بهعنوان بدیل جمهوری اسلامی مطرح کنند.
احزاب و سازمانهای چپ، و بهویژه رهروان جنبش فدایی، مسئولیتی سنگین در شکستن این تلاشهای ارتجاعی و تحقق اتحاد ملی و دمکراتیک بر عهده دارند. ضعف انسجام تشکیلاتی و حضور محدود تشکیلاتی اکثر نیروهای چپ پس از دهه ۶۰ در داخل کشور، خسارتهای جبرانناپذیری به بار آورده است که باید هرچه سریعتر اصلاح شوند. اتحاد حول خواستهای مشترک، وظیفه فوری و مهم همه کسانی است که خواهان ایجاد ایرانی آزاد، آباد، توانمند و یکپارچه بر مبنای آزادی و عدالت اجتماعی هستند.
ما «جمعی از فدائیان خلق ایران – داخل کشور»، ضمن تلاش در راستای این راهبرد دمکراتیک، در 55مین سالگرد حماسهی باشکوه سیاهکل، این روز خجسته را به تمامی رفقای فدایی، مبارزین راه استقلال، آزادی، عدالت اجتماعی و سوسیالیسم شادباش میگوییم و یاد و خاطره تمامی جانباختگان را گرامی میداریم و در برابر خانوادههای این جنبش و همه آنهایی که برای بهروزی کارگران و زحمتکشان و برای تحقق آزادی و عدالت اجتماعی تلاش کردهاند سر تعظیم فرود میآوریم.
* در دفاع از سوسیالیسم(۹۲)
در کنار مردم؛ علیه سرکوب؛ برای آزادی و عدالت
جمعی از فدائیان خلق ایران – داخل کشور
اعتراضات خیابانی مردمی که از هفتم دیماه و از بازار تهران، در واکنش به نوسانات شدید ارز، سکه و طلا، افت ارزش پول ملی و افزایش افسارگسیخته قیمتها آغاز شد، بهسرعت گسترش یافت و بیش از صد شهر در ۳۰ استان کشور را دربر گرفته است. تاکنون، جانباختن ۳۶ معترض، زخمی شدن صدها تن و بازداشت بیش از دو هزار نفر گزارش شده و بیشترین شمار جانباختگان از استانهای ایلام، کرمانشاه، لرستان، چهارمحالوبختیاری و فارس هستند.
این اعتراضات در زمانی کوتاه، با پیوستن دانشجویان و اقشار فرودست و محروم، به خیزشی سراسری با ماهیتی آشکارا سیاسی بدل شد؛ خیزشی که بهروشنی نشان داد مطالبات معیشتی در جامعه ایران بطور عینی و ناگسستنی با مطالبات سیاسی و اجتماعی گره خوردهاند.
دانشگاهها، بهعنوان کانونهای آگاهی، اندیشه و آزادیخواهی، صحنه حضور شجاعانه دانشجویانی هستند که با برگزاری تجمعهای اعتراضی، همبستگی فعال خود را با مردم معترض اعلام کردهاند. طنین شعارهایی چون «مرگ بر دیکتاتور»، «فقر و فساد و بیداد، مرگ بر این استبداد» و «دانشجو میمیرد، ذلت نمیپذیرد» و «مرگ بر ستمگر، چه شاه باشه چه رهبر» بازتاب خواست تاریخی ملت ایران برای پایاندادن به حاکمیت استبداد دینی و نفی نظام سرکوبگر حاکم است.
اعتراضات مردمی که اکنون وارد دهمین روز خود شده است، به مرحلهای نوین گام نهاده و از نظر عمق تاثیرگذاری اجتماعی، پراکنش جغرافیایی، ترکیب نیروهای اجتماعی معترض و شیوههای مبارزاتی، وضعیت تازهای را رقم زده است. این تحول نه پدیدهای ناگهانی و غیرمنتظره، بلکه نتیجه انباشت طولانیمدت مطالبات برآوردهنشده مردم، تشدید مستمر فقر و محرومیت، تداوم استبداد دینی، سرکوب سازمانیافته و امنیتیسازی فراگیر کشور است؛ شرایطی که بروز چنین انفجار اجتماعیای را دیر یا زود اجتنابناپذیر میکرد.
این خیزش، بازتاب خشم انباشته مردمی است که در برابر سیاستهای ویرانگر اقتصادی، سرکوب سیستماتیک آزادیها و انسداد کامل مسیرهای هرگونه اصلاح و تغییر مسالمتآمیز بپا خاستهاند. تغییر ترکیب نیروهای شرکتکننده از گروههایی محدود به طیفی گسترده از طبقات تحت ستم، همراه با جهتگیری صریح شعارها علیه کلیت نظام حاکم و گرایش به اشکال رادیکال مبارزه، بیانگر تعمیق شکافی تعیینکننده میان مردم و حکومت است؛ شکافی که امکان ترمیم آن در چارچوب ساختار فعلی، وجود ندارد.
مواجهه رژیم با مطالبات و اعتراضات برحق مردمی که زیر فشار فزاینده اقتصادی و سرکوب سیاسی به ستوه آمدهاند، همچنان بر مدار سرکوب و کشتار میچرخد. سالهاست که حاکمیت با توسل به خشونت سازمانیافته، بازداشت، تعقیب و قتل، در پی خاموشکردن صدای اعتراض تمامی کسانی است که برای احقاق حقوق اولیه خود به اشکال گوناگون مبارزه کردهاند. در این دور از اعتراضات نیز، سیاست اصلی رژیم برای مهار بحرانهای انباشته خود، سرکوب قهرآمیز معترضان و هدف قرار دادن مردمی بوده است که با حضور در خیابانها اعتراض خویش را علنی کردهاند. غافل از این که، گلوله، بازداشت و اقدام سرکوبگرانه، نهتنها مانعی در برابر تداوم مبارزات مردم به ستوه آمده ایجاد نمیکند، بلکه اراده جمعی آنها را برای دستیابی به آزادی، عدالت اجتماعی و رهایی از استبداد استوارتر و گستردهتر میسازد.
همزمان با این سرکوب خشونتبار، رژیم میکوشد با پیشبرد سیاستی مزورانه، در صفوف معترضان شکاف ایجاد کند و آنان را به دوگانه ساختگی «معترض» و «اغتشاشگر» تقسیم نماید. در همین چارچوب، علی خامنهای با صدور فرمان سرکوب، خواستار برخورد قاطع با آنچه «اغتشاشگران» و «مزدوران دشمن» مینامید شد. در شماری از شهرها نیز تلاش شد با برگزاری تجمعهای ظاهراً خودجوش اما مدیریتشده و با حضور نیروهای انتظامی، به این سیاست فریبکارانه وجاهت ببخشند و مردم را در برابر مردم قرار دهند. با اینهمه، از آنجا که ریشههای اعتراض، زندگی و معیشت بخشهای گستردهای از اقشار و طبقات اجتماعی را دربرمیگیرد، این حیله نیز ناکام ماند. مردم معترض، با عبور از این تقسیمبندیهای تحمیلی، شعارهایی چون «مرگ بر دیکتاتور» و «امسال سال خونه، سیدعلی سرنگونه» را با صدایی رساتر و ارادهای استوارتر فریاد زدند.
خیزش اعتراضی مردم ایران علیرغم تمام پتانسیلها و ظرفیتهای خود، با تهدیدهایی نیز روبروست:
طرح و ترویج شعارهای ارتجاعی که با هدایت دستگاههای امنیتی و اطلاعاتی جمهوری اسلامی و سوءاستفاده جریانهای فحاش و اقتدارگرای سلطنتطلب دنبال میشود، همبستگی ملی و اعتماد به خیابان را با تهدیدی جدی مواجه کرده است. در همین چارچوب، مداخلات بهاصطلاح «حمایتگرانه» دولتهای جنایتکار و فاشیستی آمریکا و اسرائیل نهتنها کمکی به مبارزات مردم ایران نمیکند، بلکه در عمل به بازتولید و تقویت سازوکارهای سرکوب جمهوری اسلامی و تضعیف خیزش مردمی علیه استبداد میانجامد.
از سوی دیگر، فقدان یک آلترناتیو مستقل، دموکراتیک و سازمانیافته با برنامهای روشن برای تداوم مبارزه و نیز برای فردای پس از جمهوری اسلامی، یکی از جدیترین تهدیدهای پیشِروی خیزش سراسری مردم بهشمار میآید. این خلأ زمینه را برای قدرتهای امپریالیستی فراهم کرده است تا با برجستهسازی جریانهای دستراستی و فاشیستی، در پی تحمیل آلترناتیو مطلوب خود برآیند؛ قدرتهایی که با اتکا به سرمایههای کلان و بهرهگیری گسترده از قدرت رسانهای، پروژههای «آلترناتیوسازی از بالا» را پیش میبرند.
به باور ما، در شرایط کنونی، شکلدهی به یک آلترناتیو مستقل و دموکراتیک با مشارکت نیروهای ضد استبداد و مدافع آزادی و عدالت اجتماعی، باید در دستور کار تمامی جریانهای سیاسی ترقیخواه و دموکرات و بهویژه نیروهای چپ قرار گیرد. در غیاب چنین تشکل و سازمان گسترده مردمی، و در وضعیتی که هیچ نیروی سیاسی بهتنهایی توان ایفای نقشی تعیین کننده در تحولات شتابان کشور و معادلات سیاسیِ شرایط جدید را ندارد، خطر پیشبرد پروژههای آلترناتیوسازی امپریالیستی و گسترش بیاعتمادی آحاد مردم نسبت به مبارزات خیابانی بیش از پیش تشدید میشود و این روند، آسیبهای جدی به همبستگی ملی مردم ایران در مبارزه علیه حاکمیت مستبد و ضدمردمی جمهوری اسلامی وارد میسازد. این دقیقاً همان هدفی است که از یکسو دستگاههای امنیتی و اطلاعاتی جمهوری اسلامی و از سوی دیگر جریانهای فحاش و اقتدارگرای سلطنتطلب آن را دنبال میکنند.
در چنین بستری، تدوین و اجرای برنامهای مبتنی بر عقلانیت سیاسی برای شکلدهی به جبههای فراگیر از نیروهای مخالف دیکتاتوری و سرکوب، مدافع حقوق اجتماعی کارگران و زحمتکشان، مخالف سلطه و مداخله امپریالیستی و مخالف حاکمیت دینی، نقشی تعیینکننده در تحولات آینده ایران خواهد داشت.
ما، ضمن حمایت و پشتیبانی از مبارزات جاری مردم ایران برای دستیابی به آزادی، استقلال، تحقق حقوق دموکراتیک و برخورداری از زندگی شایسته انسانی، خیزش اعتراضی مردم علیه وضعیت غیرانسانی حاکم را حقی مشروع و انکارناپذیر آنان میدانیم؛ سرکوب و جنایات رژیم در کشتار مبارزانی که جز اعتراض به وضعیت غیرانسانی حاکم بر کشور گناهی ندارند را، بهشدت محکوم میکنیم و بر این باوریم که جنبش ضد استبدادی و آزادیخواهی مردم ایران تنها با اتکا به نیروی مستقل خویش و از مسیر اتحاد عمل نیروهای ملی و مترقی میتواند در برابر هر شکل از استبداد، چه دینی و چه سلطنتی، قد علم کند.
تجربه مبارزات جاری نشان میدهد که امروز بیش از هر زمان دیگری، همبستگی و اتحاد سراسری نیروهای مستقل، مترقی و دموکراتیک، شرط تعیینکننده پیشروی جنبش اعتراضی جاری در کشور است. ما، به عنوان «جمعی از فدائیان خلق ایران – داخل کشور» در این راستا تلاش میکنیم.
جمعی از فدائیان خلق ایران – داخل کشور
۱۷ دیماه ۱۴۰۴