باید با صراحت و محکمی هرچه پرتوانتر به همگان توضیح داد که یک انقلاب مردمی و تودهای، چگونه با اقدام مسلحانه و با تهاجم به ماشین دولت بورژوازی و حتی با شعار سراسری و همهگیر آحاد جامعه: «زیر بار ستم نمیکینم زندگی، جان فدا میکنیم درره آزادگی» اینگونه به رژیم بردگی، قرون وسطایی، عصر شترچرانی، شلاق و سنگسار، حجاب اجباری و به نوعی بندگی مطلق انسان در برابرنمایندگان خدا و حکومت صاحب زمان در روی زمین انجامید، از بد عهدی ما نبود، بلکه از ماهیت نظامی بود که تودهی برآمده از انقلاب براو باور داشت؛ باوری که در دل چند دهه حاکمیت سیاه اسلامی، امروز فرو ریخته است، باید پذیرفت که این ناهمسانی آشکار و پیامد ناگزیر آن در زهدان انقلاب ایران شکل گرفت.
چهل و پنجمین سال انقلاب بهمن ۱۳۵۷
جامعه را به سمتی کشاندند که «مردم ایران، مرگ را نفس میکشند»!
“ھمبستگی برای آزادی و برابری در ايران”، صف آرايی نظامی و وضعیت جنگی را بە سود مردم ایران و منطقە نمی داند و فکر میکند جنبشھای در حال اعتلای مردمی، بر اثر تشدید فشارھای پلیسی [ادامه]
باشد که بهارخرمی بخش، این زمستان جان سخت را به همت سازمانیافتگی و مبارزه متشکل مردمان ما، ازحیات جامعه بزداید و آبادانی و فرحبخشی را بر کشور بازآورده و ویرانی به بارآمده از نکبت نظام [ادامه]
باید بتوانیم بحث در مورد افزایش حداقل دستمزد را به بحثی برای تمام طول سال و نه فقط ماههای بهمن و اسفند تبدیل کنیم. از اینرو ایجاد سازماندهی برای اعتراضی دراز مدت و تداوم بخشیدن [ادامه]